در یک بخش از فیلم تایتانیک، در حالیکه کشتی پوزش با کوه یخی مالیده شده و صدمهی جدی دیده که هر آن ممکن است تمام سرنشیناناش به فنا بروند، گروهی از نوازندهها در عرشهی کشتی تلاش میکنند یک قطعه از موسیقیِ کلاسیک را به بهترین شکل اجرا کنند. چنان بیخیال از عالم و آدم و چنان غرق در وظیفهی خود هستند که میخواهند کیفیتِ کارشان هرگز زیر تاثیر شرایط نامناسبِ پیشآمده قرار نگیرد. ولی یک بینندهی ماهر، یک انسان عاقل باید از خود بپرسد در یک کشتیِ درب و داغان و زهوار بیرونشده که دیگر نمیتواند لب از کام