طالبان که پنج سال پیش با زمینهسازیها و هماهنگیهای سیاستمداران پشتون از جمله کرزی و غنی در سایۀ کمکهای جامعه جهانی به جمهوریت، به قدرت رسیدند، خود را فاتح افغانستان میدانند و نظام خود را یک نظام کاملاً اسلامی و آن را در سطح جهان اسلام اسلامیترین نظام میپندارند. اما واقعیتهای میدانی سیاست طالبان در حکمرانی، از دوران حاکمیت نخستشان بر بخش بزرگی از کشور به کمک پاکستان تا کنون، نشان داده که بین ادعای اسلامیبودن نظام آنان و آنچه در عمل دیده شده، فاصلۀ بسیار گسترده و شکاف عمیقی است.
یک راستیآزمایی خیلی کوتاه از کارکردهای نظام طالبان و سنجش آن در میزان ویژگیهای کلی حکومتداری و دولت در اسلام، ادعای اسلامیبودن طالبان را از بنیاد زیر پرسش میبرد که در ادامه به تبیین چند ویژگی اصلی نظام و حکومت در اسلام میپردازیم تا دیده شود که از ادعای اسلامیبودن نظام طالبان تا واقعیت اسلام چقدر فاصله است؟
اسلامیبودن نظام طالبان در آیینۀ ویژگیهای کلی نظام دولت در اسلام
الهیبودن؛ یکی از ویژگیهای حکومت و دولت در اسلام، الهیبودن مرجع آنست؛ دولت در اسلام یک امر بشری است، اما با مرجعیت آسمانی. به سخن دیگر، حکومت اسلامی ارزشها و اصول کلی خود را از قرآن و سنت عملی پیامبر اکرم میگیرد، اما راهکارها، شیوه، ساختار و ابزارهای آن را نیازها و متغیرهای زمان، مکان و شرایط تعیین میکند و حاکم یا رئیس دولت صرفاً اجراکنندۀ وظیفۀ عدل و انصاف است. از این نگاه، در جهان امروز دموکراسی – صرف نظر از نقدهاییکه برآن وارد است- میتواند یکی از ابزارهای اجرایی مؤثر حکومت اسلامی باشد. درحالیکه نظام طالبان بیشتر بر دیدگاههای فقهی سنتیای استوار است که محصول اجتهادهای مرتبط به زمان، مکان و شرایط خودشان بودهاند و در شرایط کنونی کاربرد ندارد و برای نیازمندیهای امروز پاسخگو نیست.
شورا؛ عنصر اساسی دیگر در ساختار دولت در اسلام، اصل «شورا» است. مطابق این اصل، تصمیمگیریهای بنیادین و ادارۀ امور دولت از طریق شورا و رایزنی متخصصان و خبرگان صورت میگیرد که مصداق بارز آن در جهان امروز نظامهای پارلمانی است. درحالیکه نظام تصمیمگیری در حکومت طالبان تکمحورانه و فقط طبق دستورهای رهبر طالبان است؛ این نوع تصمیمگیری، حتا کوچکترین اختلاف نظر برجستهترین اعضای خود را نیز بر نمیتابد.
عدالت؛ همچنین، برپاکردن عدالت و برابری میان همه شهروندان، بدون کوچکترین تفاوت در نژاد، قوم، رنگ و جنسیت، از ویژگیهای بنیادین و حتا جوهر نظام دولتداری در اسلام به شمار میرود.
آزادی؛ عدالت و آزادی در اسلام از جانمایههای اصلی حکمرانیِ خوب است و هر دو اصل، بهعنوان دو بالِ پرواز در برقراری تعادل و حفظ توازن، نقش مساویانه و همزمان دارد که هریک بدون دیگری نمیتواند تعادل و توازن را حفظ کند. تنها در سایۀ عدالت و آزادی است که مؤلفههای دیگری مانند تأمین آزادیهای فردی، اجتماعی، سیاسی، حقوق اقلیتها، احترام به حریم خصوصی، امنیت فردی و اجتماعی، پاسداری از کرامت انسانی، حقوق بشر و سایر ارزشهای دیگر به رشد و بالندگی میرسد؛ ارزشهایی که از مؤلفههای اساسی حکمرانی مدرن است و اسلام نیز جداً بر آن تأکید کرده است. اینکه در حکمرانی طالبان این دو اصل چقدر جایگاه دارد، نیاز به توضیح نیست؛ به قول معروف، آنچه عیان است چه حاجت به بیان است؟
ویژگیهای نظام دولت در اسلام مطابق اجتهاد و فهم هر مجتهد و دانشمندی، با اختلافهای جزئی در تعبیر و نامگذاری، تفاوتهایی دارد، اما عنصرهای فوق مورد اتفاق همه دانشمندان و اندیشوران فقه سیاسی اسلام است.
هرچند معلوم است که گروه طالبان بخش عمدۀ اصطلاحها و تعبیرهای بالا دربارۀ ویژگیهای نظام دولت در اسلام را نمیپذیرند، اما با آنهم ادعای اسلامیبودن نظام آنان، حتا مطابق معیارهای مورد نظر این گروه نیز قابل اثبات نیست. چون رفتار آنان با شهروندان در عمل، برخلاف آنچه است که ادعا میکنند؛ مثلاً حقوق ماهانۀ یک شهروند دارای بلندترین مدرک تحصیلی در یک اداره با حقوق یک عضو این گروه که سواد کافی ندارد و حتی در بسا موارد بیسواد است، به هیچ عنوانی قابل مقایسه و برابر نیست. این بیعدالتی در تمام سطوح نظام، مانند شیوۀ رفتار با زندانیان طالب و غیرطالب، طالب و جمهوریتی، پشتون و غیرپشتون، قابل مشاهده است.
از شعار اسلامی تا قومگرایی عملی
فراتر از سنجش رفتار طالبان در چهارچوب ارزشهای بنیادین اسلام، اقدامهای عملی آنان در زمینههای مختلف، بر محور سیاستهای قومی تمرکز داشته و در بسا موارد نسبت به سیاستمداران فاشیست پشتون، فاشیستتر عمل کردهاند. تأکید طالبان بر حذف واژهها، اصطلاحها و در کل زبان فارسی، کنارزدن ارشدترین فرماندهان غیرپشتون طالبان از سطوح مختلف نظام این گروه، ترور فرماندهان تاجیکتبار طالبان بدخشانی و فرماندهان اوزبیکتبار و… شواهدیاند که سیاست قومگرایانۀ طالبان را به نمایش میگذارد؛ زیرا بین ترورهای زنجیرهای بزرگان غیرپشتون و مخالف سیاست طالب، و سیاستِ تأکید بر ایجاد محدودیتها و حذف زبان فارسی در زمان جمهوریت و اقدامهای طالبان، در ماهیت هیچ تفاوتی ندارد. در اینجا چند مورد عینی را از رفتارهای طالبان برای توثیق ادعای این نوشته، نقل میکنیم.
نخست؛ طالبان از یکسو ادعا دارند که نظام اسلامی را حاکم ساختهاند و خود را پیرو فقه حنفی میدانند، اما تا هنوز تعریف روشن و مشخصی از نظام اسلامی ارائه نکردهاند؛ آنان نظام جمهوریت را یک نظام غربی و کارمندان آن را پیرو فکر و فرهنگ غربی میدانند، اما در عمل همین اکنون نظام بانکداری را که مطابق سیاستهای اقتصاد بازار آزاد در دوران جمهوریت طراحی شده است، عملی میکنند و تمام دادوستدهای مالیشان در همین چارچوب انجام میشود. پرسش اینست که اگر جمهوریت در تمام سطوح، بهویژه بانکداری، یک نظام غیر اسلامی بود، نظام مالی و بانکداری کنونی که کاملاً از بقایای نظام جمهوریت است، چگونه و با چه دلیلی برایشان حلال شده است؟ آیا این موضوع با ادعای کاملاً اسلامیبودن نظام طالبان مطابق روایت خودشان، در تضاد نیست؟
دوم؛ رفتارهای تحقیرآمیز سربازان طالب نسبت به مردم، بهویژه در مناطق تاجیکنشین و اوزبیکنشین، و اقدامهای غیرمسئولانۀ محتسبان امر بالمعروف و تعرض به حریم خصوصی شهروندان نیز نشاندهندۀ شکاف عمیق بین فهم ناقص این گروه از اسلام و آموزههای واقعی اسلام است.
سوم؛ پایکوبی و اجرای ترانههای شادمانی و تمسخرآمیز بر مزار شهید احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور، و شکستن و استهزای تندیس او از سوی سربازان پشتونتبار طالبان در پنجشیر است، نمونه دیگر رفتارهای قومگرایانه این گروه است.
چهارم؛ کولابی خطابکردن بومیترین مردم این سرزمین از سوی افراد این گروه و سایر پشتونها؛ مثلاً در دور نخست این گروه در خطوط نخست جنگ علیه دولت اسلامی افغانستان، برای تشویق سربازان جنگجویان، ترانهای را در بلندگوهای داتسنها میگذاشتند که با مطلع «وایم رباني ته: زه تاجکستان ته ځه» یعنی به ربانی میگویم که به تاجیکستان برو! این از بارزترین نمونه روایت دیگرستیزانه و قومگرایانۀ این گروه است.
پنجم؛ اظهارات اخیر امیرخان متقی وزیر خارجه این گروه و «لچک» خطاب کردن مخالفان طالبان نیز، تازهترین شاهد نگرش دیگرستیزانه رهبران این گروه است . آیا اسلام برای برخورد با مخالفان چنین سفارش کرده است؟ در حالیکه قرآن به مسلمانان دستور داده که حتا با اهل کتاب با نیکوترین روش گفتوگو کنید: «و لا تجادلوا أهل الکتاب إلا بالتی هی أحسن.»
ششم؛ همچنین در تازهترین مورد، فحشها و ناسزاهای بدوی و جاهلانۀ گروهی از سربازان قندهاری که طبق دستور رهبر طالبان برای سرکوب جمعهخان فاتح – یکی از فرماندهان ناراضی این گروه – به بدخشان اعزام شده بودند و نیز توهین و تحقیر یک عضو این گروه بر جثه بیجان یک پیرمرد و مثالهای روشن فراوان دیگر، همه ادعای اسلامیبودن نظام طالبان را از بنیاد میلرزاند و یک چهرۀ کاملاً قومی و فاشیستی به آنان میدهد؛ از این لحاظ، تفاوت این گروه با رهبران قومگرایی مثل کرزی، غنی و اتمر فقط در ریش و نکتایی و دریشی است.
با تمام این وضاحت، پرسش نویسندۀ این سطور از طالبان تاجیک و اوزبیک و نیز از آن عده طالبان پشتونتباری که سواد دینی دارند، اینست: به گفته خودتان اگر برای حاکمیت نظام اسلامی جنگیدهاید، به دور از هرگونه حب و بغض، منصفانه پاسخ بدهید که آیا رفتارها و سیاستهای طالبان که به گوشهای از آن اشاره کردیم، با روح اسلام و مسلمانی سازگار است؟ و خدمت در سایۀ چنین نظامی با خدمت در سایۀ نظام جمهوریت از نظر ماهیت چه تفاوتی دارد؟