مراسم تشییع پیکر رهبر شهید ایران آیتالله سید علی خامنهای صرفاً یک مراسم آیینی با تشریفات ویژه نیست، بلکه این رویداد از نظر راهبردی در چارچوب کلیت تغییرات در موازنهی قدرت در منطقه پس از جنگ اخیر قابل تفسیر و تحلیل است.
حضور سراسری و گستردهی مردم ایران به این مناسبت، بار دیگر مسألۀ حمایت شهروندان این کشور از جمهوری اسلامی را، بهعنوان روایتی که سالها بین اطلاعرسانی رسانههای غربی و رسانههای حوزهی مقاومت از جدلبرانگیزترین و داغترین سوژهها بود، در معرض راستیآزمایی تاریخی قرار داده است.
رسانههای غربی، بهویژه رسانههای مرتبط به رژیم صهیونیستی و موساد، چندین دهه با نشر اطلاعات نادرست و متکی بر شایعه، همواره اعتبار مردمی نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار میدادند و تلاش میکردند نظام حاکم بر ایران را یک نظام کاملاً فاقد مشروعیت مردمی جلوه دهند و برای تثبیت این روایت در ذهنیت مردم منطقه و جهانیان، از هر ماجرا و رویدادی بهره میگرفتند، حتا خود حادثه میبافتند و بدون رعایت کوچکترین اصل پذیرفتهشدهی اطلاعرسانی، آن را نشر میکردند.
این دروغپراکنیها از سوی رسانههای غربی چنان تلقین و تکرار شد که در فرجام، دروغپردازان خود در چالهی آن گیر کردند و بدون اندکترین محاسبهی منطقی وارد جنگی شدند که هنوز هم برای خروج از باتلاق آن دستوپا میزنند.
از نظر روانشناسی تربیت، تکرار بیش از حد «کودنیآور» است. وقتی یک مفهوم، بدون توجه به کنه و حقیقت آن، بیش از حد تکرار شود، بینش و خرد انسان از تمرکز بر ماهیت و اصالت آن بازمیماند؛ درست مانند تکرار نشر اطلاعات نادرست علیه ایران و تواناییهای آن.
به گواهی و اذعان تحلیلها و گزارشهای رسانههای مورد اعتماد امریکایی، دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا برخلاف پیشبینیهای دقیق و محاسبه درست مراکز اطلاعاتی امریکا، با تکیه بر دادههای کانالهای جاسوسی و طرحیکه از سوی رژیم صهیونیستی اسرائیل آماده شده بود، تصمیم تجاوز نظامی به ایران را گرفت.
حملۀ مشترک امریکا و اسرائیل به ایران بر این فرض استوار بود که نظام ایران از مشروعیت و حمایت مردمی برخوردار نیست و با حذف رأس رهبری و شماری از کادرهای نظامی-سیاسی کار تمام میشود، مردم هرچه زود علیه نظام میشورند و با حمایت از گروههای شورشی و تجهیز آنان، طی چند روزی رژیم در ایران تغییر خواهد کرد؛ همۀ این سادهانگاری و سطحینگری ریشه در نشر اطلاعات نادرست در بارۀ واقعیتهای ایران بود.
بنابراین، حضور فراگیر و شکوهمند مردم ایران برای وداع با پیکر رهبر فقیدشان، در واقع یک راستیآزمایی تاریخی را به نمایش میگذارد که روایت چندین دهه رسانههای غربی از واقعیتهای جامعهی ایرانی را از بنیاد زیر سؤال میبرد و حتا باطل میکند و در نتیجه، آنان را در تمام جبهات دستخالی و بدون کوچکترین دستاوردی به لانههایشان میفرستد.
اشتراک هیأتهای دیپلماتیک، نمایندههای کشورها و گروههای سیاسی و مذهبی از گوشهوکنار جهان نیز، پیام نمادینی را به جبههی غربی ـ امریکایی القا میکند: موضعگیریهای شما علیه ایران را نمیپسندیم و در تحولات اخیر در موازنهی قدرت در منطقه، ما در کنار ایرانیم.
از اینرو، تشییع پیکر شهید خامنهای با آن جمع غفیر از جمعیت، از داخل و بیرون ایران، پیامهایی فراتر از حد یک مراسم مذهبی دارد؛ پیامی که «حضور معنوی» او را در امتداد حافظهی تاریخی مردمش زنده و پویا نگهمیدارد. شاید یکی از رازهای شهادت در راه هدف همین باشد که زندگی شهید، پس از مرگِ او نیز بهگونهای دیگر تداوم پیدا میکند و موجب زندهشدن اندیشهی او در وجدان نسلهای بعد از او میشود.
تجربههای تاریخی نشان داده که نظامهای فاسد و مستبد، همواره تلاش میکنند جلو اشتراک جمعیتهای بزرگ مسلمان را در تشییع رهبران، مبارزان و بیدارگران مسلمان بگیرند و مراسم وداع با آنان را بسیار عادی و کماهمیت جلوه دهند.
انور الجندی، نویسندهی مصری، در کتاب «حسنالبنا پیشوای دعوتگر و مجاهد» به نقل از شیخ احمد عبدالرحمن البنا، پدر امام حسن البنا، مینویسد: ساعت یک نیمهشب خبر درگذشت پسرم را دریافتم و برایم گفتند پیکرش را به شرطی تحویلم میدهند که ساعت ۹ بامداد بدون مراسم تشییع به خاک سپرده شود، در غیر آن، جثهاش را بدون اینکه من ببینم، از شفاخانه به خانهاش خواهند برد.
سحرگاهان پیکر او را پنهانی، بیآنکه کسی متوجه شود، به خانه آوردند. جز من هیچکس از رسیدن پیکرش آگاه نشد. خانه در محاصرهی پلیس بود، حتا پیکر او نیز زیر مراقبت بود و مأموران اجازه نمیدادند هیچکس به او نزدیک شود. پیکر پسرم را خودم برای دفن آماده کردم؛ از مأموران پلیس خواستم چند نفر را بیاورند تا تابوت را حمل کنند، اما نپذیرفتند.
به آنان گفتم: «در این خانه مردی نیست؛ شما خودتان مانع ورودشان شدهاید.» پاسخ دادند: «پس زنان آن را حمل کنند.» اینگونه، مراسم تشییع او تنها با حضور حدود چهار زن برگزار شد. اینگونه قدرتهای طاغوتی حتا از تشییع پیکر مردان بزرگ بیم دارند. بدون شک، این معنا از شگفتیهای مفهوم شهید و شهادت است که قرآن از مرده خطاب کردن آنان منع کرده است.
سید قطب در تفسیر آیهی ۱۵۴ سورهی بقره به مسئلهی زندهبودن «شهید» توجه کرده و با استنباط از ویژگیهای عنصر حیات (زندگی)، ویژگیهای آن را در عالیترین سطح در وجود شهید تحققیافته میداند. او در توصیف زندگی و مرگ میگوید: «نخستین نشانهی زندگی، پویایی، رشد و تداوم است و نخستین نشانهی مرگ، انفعال، رکود و گسست. کسانی که در راه خدا کشته میشوند، در یاریِ حقی که به خاطر آن جان باختهاند، همچنان نقش اثرگذار دارند. اندیشهای که برای آن خون دادهاند، با خون آنان سیراب میشود و گسترش مییابد، و شهادتشان اراده و ایمانِ بازماندگان را استوارتر و دامنهی تأثیر آن اندیشه را گستردهتر میسازد. ازاینرو، آنان همچنان عنصری زنده، فعال، پیشبرنده و در شکلدادن به زندگی و جهتبخشیدن به آن اثرگذارند؛ و این همان برجستهترین ویژگیِ زندگی است.»
در روزگاری که به اثر نفوذ فرهنگ مادی و مدرنیتهی غربی در ذهنیت بخش بزرگی از جوانان مسلمان، ارزشهایی مانند شهادت، جهاد و مبارزه در راه خدا رنگ باخته و چه بسیارند جوانانی که تحت تأثیر این فرهنگ، به پوچانگاری و هیچانگاری رو آوردهاند، شهادت آیتالله سید علی خامنهای با شماری از اعضای خانوادهاش در آغازین روز دهم ماه مبارک رمضان، نمادی از ایستادن بر پای تعهد، آرمان و هدف در قرن بیستویکم است؛ رویدادی که بحث معنا را دوباره به متن گفتمان شعارهای غربی و روایتهای اسلامی بازگردانده است.