چند روز پیش، خالد حنفی، وزیر امر به معروف طالبان، در سخنانی گفت که در شریعت «عقل و منطق و تحقیق جای ندارد».
این سخنان از سوی شماری از دینستیزان مورد استقبال قرار گرفت. آنان گفتند حنفی با این سخنان واقعیت دین را برملا کرده و کسانی را که از اعتدال و میانهروی در دین سخن میگویند، به «بزککردن» چهره اسلام متهم کردند.
اما چرا دینستیزان از سخنان طالبان استقبال میکنند؟
نخست؛ هر دو از نظر ایدئولوژیک در موضع افراطی قرار دارند.
افراطگرایی ایدئولوژیک به معنای قرارگرفتن در منتهاالیه یک طیف فکری است، نه در میانه آن. همانگونه که افراطگرایی چپ و راست وجود دارد، میتوان از افراطگرایی دینی و دینستیزانه نیز سخن گفت.
طالبان در منتهاالیه بنیادگرایی دینی قرار دارند و دینستیزان افراطی نیز در منتهاالیه مقابل آن. با وجود تفاوت بنیادین در محتوای باورهایشان، ساختار ذهنی هر دو میتواند مشابه باشد: هر دو کثرت و تکثر را برنمیتابند و قرائت خود را قرائت راستین و نهایی میدانند.
دوم؛ طالبان تصویری کاریکاتورگونه از اسلام ارائه میکنند.
آنچه طالبان زیر نام اسلام انجام میدهند و تبلیغ میکنند، تصویری کاریکاتورگونه از اسلام است. هر مکتبی در جهان، به تعبیر لشک کولاکوفسکی، کاریکاتور خود را دارد. یکی از مهمترین ویژگیهای کاریکاتور این است که ابعاد زشت، مضحک یا کمتر برجسته چهره اصلی را بزرگنمایی میکند و آن را در معرض دید و داوری همگان قرار میدهد.
کار طالبان نیز این است که بخشهای سختگیرانه، ارتجاعی و تندروانه از میراث فقهی را برجسته کرده و آن را بهعنوان «اسلام ناب» به مردم عرضه میکنند. نتیجه، ارائه تصویری از اسلام است که ضدزن، ضدعقل و ضدپیشرفت است؛ در حالی که در سنت اسلامی، قرائتهای خردگرا، عدالتخواه و سازگار با عقل و منطق نیز کم نیستند.
طالبان با برجستهکردن این بخش از میراث دینی، عملاً چهرهای کاریکاتورگونه از اسلام به نمایش میگذارند؛ تصویری که برای دینستیزان بسیار مطلوب است، زیرا میتواند میان اسلام و مفاهیمی چون عقلگریزی، عقبماندگی، خشونت و مخالفت با پیشرفت پیوند برقرار کند.
به بیان دیگر، طالبان با ارائه قرائتی ارتجاعی از اسلام، عملاً همان تصویری را تقویت میکنند که دینستیزان برای اثبات ادعای خود درباره دین به آن نیاز دارند.
اینجا یک نکته مهم مطرح میشود: گاهی دفاع بد از یک آموزه، میتواند به زیان همان آموزه تمام شود.
«هوبرت شلایشر» فیلسوف آلمانی میگوید گاهی دشمن یک آموزه خود را بهعنوان مؤمنی معتقد و متعصب به آن آموزه جا میزند و با دفاع بد از آن، میکوشد مردم را متوجه بنیاد سست و لرزانش کند و آن آموزه را به امری مضحک و خندهآور تنزیل دهد. ولتر در نقد مسیحیت از چنین روشی استفاده میکرد. نیچه نیز در توصیف این روش میگوید: «نیرنگبازانهترین شیوه ضربه زدن به امری، دفاع از آن با استدلالهایی است که آگاهانه نادرستاند.»
این مسئله ما را به مغالطه پهلوانپنبه نیز نزدیک میکند. در این مغالطه، فرد بهجای پاسخدادن به استدلال واقعی طرف مقابل، نسخهای ضعیف، تحریفشده یا افراطی از آن میسازد و سپس همان نسخه ساختگی را رد میکند.
البته طالبان الزاماً آگاهانه در حال ساختن «پهلوانپنبه» نیستند؛ اما نتیجه عملی قرائت آنان از اسلام، شبیه همین فرایند است: آنان نسخهای محدود، سختگیرانه، ضدعقل و ضدپیشرفت از دین را در برابر مردم قرار میدهند و سپس دینستیزان میتوانند همین نسخه را بهعنوان نماینده کل اسلام معرفی و رد کنند.
از همینجاست که استقبال دینستیزان از سخنان طالبان قابل فهم میشود. طالبان با ارائه تصویری ضعیف، ارتجاعی و خردگریز از اسلام، عملاً خوراک فکری مناسبی برای دینستیزی فراهم میکنند.
این وضعیت یک تناقض بزرگ را نشان میدهد: کسانی که مدعیاند برای دفاع از دین میجنگند، با قرائت افراطی و غیرعقلانی خود، به کسانی خدمت میکنند که میخواهند اصل دین را زیر سؤال ببرند.
گاهی افراطیترین مدعیان دفاع از دین، بهترین خدمت را به افراطیترین مخالفان دین میکنند.