ملا متقی، وزیر خارجه طالبان، دیروز به مناسبت ۲۸ اسد، سالروز استقلال افغانستان از بریتانیا، در همایشی در وزارت دفاع این گروه سخنرانی کرد. سخنان او، اما، زمانی که به مخالفان طالبان، مقاومت مسلحانه در بدخشان و گروههای ضدطالبانی رسید، پرده از ذهنیتی برداشت که طالبان همواره تلاش کردهاند آن را پنهان نگه دارند.
متقی با اشاره به دور نخست مقاومت علیه طالبان ادعا کرد که «ما مخالفان را تا کولاب فرار دادیم.»
این ادعا درباره واقعیتهای تاریخی مقاومت در برابر طالبان نیازمند بحث است؛ پنجشیر، بخشهایی از بدخشان، تخار و بغلان در دور نخست مقاومت هرگز بهطور کامل به تصرف طالبان درنیامدند و احمدشاه مسعود، رهبر مقاومت، نیز هرگز افغانستان را ترک نکرد. اما فراتر از صحت تاریخی این ادعا، آنچه اهمیت بیشتری دارد، کاربرد واژه «کولاب» و معنایی است که در پس این تعبیر نهفته است.
کولاب؛ یک تعبیر جغرافیایی یا یک ذهنیت سیاسی؟
در افغانستان، در میان برخی جریانهای افراطی و قومگرا، ذهنیتی وجود دارد که بر اساس آن، اقوام غیرپشتون بهعنوان «مهاجر» و «بیگانه» معرفی میشوند؛ گویی صاحبان اصلی این سرزمین تنها یک قوماند و دیگران از آن سوی مرزها به افغانستان آمدهاند.
در این ادبیات، تاجیکان افغانستان گاهی با طعنه «کولابی» خوانده میشوند؛ گاهی از توزیع شناسنامه برای «مهاجران» سخن گفته میشود و گاهی نیز حتی بحث اخراج آنان به کشورهای دیگر مطرح میگردد. ردپای چنین ادبیاتی را میتوان از سخنان برخی چهرههای قومگرا تا شبکههای اجتماعی و اظهارات شماری از رهبران و هواداران طالبان دنبال کرد.
از همین منظر، «کولاب» در سخنان ملا متقی دیگر صرفاً نام یک شهر در تاجیکستان نیست؛ بلکه میتواند حامل یک نگاه سیاسی و هویتی باشد: اینکه تاجیک افغانستان، نه صاحب این سرزمین، بلکه مهاجری از آن سوی مرز پنداشته شود.
عبدالله عبدالله، رییس پیشین شورای عالی مصالحه ملی، نیز در روایتی از گفتوگوی تلفنی احمدشاه مسعود و ملاعمر گفته است که ملاعمر در جریان گفتوگو درباره مصالحه، به مسعود پیشنهاد کرده بود به تاجیکستان برود و در آنجا برای برپایی «امارت اسلامی» مبارزه کند و افغانستان را ترک بگوید.
اگر این روایت را در کنار ادبیات «کولابی» گذاشته شود، یک نکته قابل تأمل پدیدار میشود: مسئله تنها اختلاف سیاسی با یک رهبر مقاومت نبوده، بلکه در پس آن، نوعی نگاه به هویت و تعلق قومی نیز قابل مشاهده است؛ نگاهی که میتواند شهروندان افغانستان را به «صاحب» و «مهاجر» تقسیم کند.
این در حالی است که طالبان همواره مدعیاند با قومگرایی مبارزه میکنند و وحدت ملی را در افغانستان تأمین کردهاند. اما وحدت ملی با شعار ساخته نمیشود؛ با پذیرش برابر همه شهروندان و بهرسمیتشناختن تنوع تاریخی و قومی کشور ساخته میشود.
وقتی یک قوم «کولابی» خوانده میشود، وقتی بخشی از شهروندان «مهاجر» و بخشی «بومی» معرفی میشوند و وقتی تعلق به افغانستان بر اساس قوم و تبار سنجیده میشود، همانجاست که «دم خروس» از بغل بیرون میزند و فاصله میان شعار و واقعیت آشکار میشود.
افغانستان کشوری کثیرالقومی و چندفرهنگی است. تاجیک، پشتون، هزاره، ازبیک، ترکمن، بلوچ، نورستانی، پشهای و دیگر باشندگان این سرزمین، هرکدام بخشی از تاریخ و هویت افغانستاناند. هیچ قومی مالک انحصاری افغانستان نیست و هیچ قومی نیز مهمان این سرزمین به شمار نمیرود.
تاریخ افغانستان نشان داده است که حکومتهایی که تلاش کردهاند یک قوم را بر دیگران برتری دهند و جامعه را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم کنند، دیر یا زود با بحران مشروعیت و مقاومت اجتماعی روبهرو شدهاند.
مسئله امروز تنها این نیست که ملا متقی چرا از «کولاب» سخن گفت؛ مسئله بزرگتر این است که آیا افغانستان میتواند با چنین ذهنیتی به آینده برود؟
پاسخ روشن است: افغانستان زمانی پایدار خواهد شد که هیچ شهروندی به دلیل قوم، زبان، مذهب یا تبارش «مهاجر» خوانده نشود و هیچ گروهی خود را صاحب انحصاری این سرزمین نداند.
اگر طالبان واقعاً مدعی وحدت ملیاند، نخست باید همین نگاه را از ادبیات سیاسی خود حذف کنند. زیرا افغانستان خانه همه افغانستانیهاست؛ نه ملک شخصی یک قوم و نه سرزمینی که بتوان برای بخشی از باشندگانش آدرس «آن سوی مرز» تعیین کرد.