برای من، امیر حبیبالله کلکانی فقط نامی در میان صفحات خاکخورده تاریخ نیست؛ او تصویر مردی است که از میان مردم برخاست؛ با پای برهنه، اما با ارادهای استوار در برابر قدرت ایستاد و نام خود را در یکی از پرآشوبترین فصلهای تاریخ این سرزمین ماندگار کرد.
او نه شهزاده بود و نه وارث تاجوتخت؛ از میان مردم عادی برخاست و در روزگاری که قدرت در انحصار خاندانها و حلقههای محدود قرار داشت، توانست تودههایی را گرد خود جمع کند و به یکی از مهمترین چهرههای سیاسی زمان خود تبدیل شود.
آنچه مرا به حبیبالله کلکانی نزدیک میکند، پیش از هر چیز، غیرت، شجاعت، عیاری، جوانمردی و جسارت او در برابر قدرت است؛ مردی که حاضر نشد در برابر زور سر فرود آورد؛ مردی که در میدان مبارزه از قدرتمندان نهراسید و برای آنچه حق میدانست، ایستادگی کرد؛ حتی زمانی که میدانست بهای این ایستادگی ممکن است جانش باشد.
شاید بزرگترین سرمایه او نه قصر بود، نه خزانه و نه لشکرهای مجهز؛ سرمایه او باور، اراده و مردمی بود که در کنارش ایستادند.
در نگاه من، عنوان «خادم دین رسولالله» تنها یک لقب نیست؛ بخشی از تصویری است که هوادارانش از باورهای دینی و شخصیت او در حافظه خود نگه داشتهاند. صوفی غلامنبی عشقری نیز در شعر خود همین تصویر را به زبان شعر جاودانه کرده است:
«در دلاوری مثلش درین زمان نمیبینم
دیدمش که میگویم رستم خراسان بود»
این دو مصرع، برای من، تنها یک تشبیه شاعرانه نیست؛ بازتاب احساسی است که یک شاعر نسبت به مردی داشته که او را نماد دلاوری و ایستادگی میدانسته است.
مخالفان حبیبالله کلکانی برایش لقبهای گوناگونی به کار بردهاند؛ اما من باور دارم که ارزش یک انسان را نمیتوان تنها با لقبهایی که دشمنانش بر او گذاشتهاند، سنجید. تاریخ، میدان داوری پیچیدهای است و هر شخصیت را باید از میان روایتهای گوناگون شناخت.
من حبیبالله کلکانی را بیخطا نمیدانم، اما شجاعتش را انکار نمیکنم. او را فراتر از نقد نمیدانم؛ اما تحقیر یک شخصیت تاریخی را تاریخنگاری نمیدانم.
ممکن است درباره حکومتش اختلاف نظر داشته باشیم، ممکن است تصمیمهای سیاسی و نظامی او را نقد کنیم و حتی با بخشی از عملکردش مخالف باشیم؛ اما اینها نباید سبب شود که اصل وجود او، نقش تاریخیاش و جایگاهش در حافظه بخشی از مردم نادیده گرفته شود.
برای من، پرسش بزرگ زندگی سیاسی او این است:
آیا قدرت باید برای همیشه میراث خاندانها باشد، یا مردی از میان مردم نیز میتواند برای تغییر سرنوشت جامعهاش برخیزد؟
من وقتی از حبیبالله کلکانی یاد میکنم، قصد دشمنی با هیچ قوم و تباری را ندارم. تاریخ را برای نفرت نمیخواهم؛ تاریخ را برای شناختن میخواهم.
میخواهم روزی برسد که هیچ خراسانی، صرفاً به دلیل تبار و هویتش، از تاریخ سرزمینش حذف نشود و هیچ شخصیت تاریخی نیز تنها به دلیل تعلق قومی، مقدس یا منفور مطلق شمرده نشود.
حبیبالله کلکانی برای من یادآور مردی است که از میان مردم برخاست، برای مدتی کوتاه بر مسند قدرت نشست، در برابر رقیبانش ایستاد و سرانجام جان خود را از دست داد؛ اما مرگش پایان نامش نشد.
نزدیک به یک قرن گذشته است، اما هنوز نام او در میان هوادارانش زنده است؛ نام مردی که برای آنان نماد غیرت، عیاری، شجاعت، جوانمردی و ایستادگی است.
شاید بتوان جسم یک انسان را از میان برد،
اما نمیتوان نامی را که در دل مردم ریشه دوانده است، بهآسانی از حافظه تاریخ پاک کرد.
درود بر امیر حبیبالله کلکانی؛
مردی از میان مردم،
مردی پیش از آنکه صاحب تاج باشد، صاحب جرئت بود؛
و پیش از آنکه در تاریخ پادشاه خوانده شود، در دل هوادارانش به نام یک عیار و مرد آزاده ماندگار شد.
روحش شاد، یادش جاودان و نامش در حافظه تاریخ ماندگار باد.