مقدمه
در تاریخ معاصر افغانستان برخی شخصیت ها را نمی شود با یک دوره یا یک مقام سیاسی شناخت. زندگی آنان با تحولات چند دهه کشور گره خورده است؛ از تحولات فکری و اجتماعی دهه های پیش از جنگ گرفته تا جهاد، جنگ داخلی، تشکیل حکومت، مقاومت در برابر طالبان و تلاش برای رسیدن به یک راه سیاسی که بتواند وضع را به نفع مردم ثبات بخشد از مهمترین کار نامه های استاد شهید پرفیسور برهان الدین ربانی است.
او عالم دین، استاد دانشگاه، رهبر سیاسی، یکی از بنیانگذاران و رهبران جمعیت اسلامی افغانستان، رئیسجمهور دولت اسلامی افغانستان در دهه 1990 و در سالهای پایان زندگی، رئیس شورای عالی صلح بود.
برای شناخت استاد شهید باید زندگی او را در بستر تاریخ افغانستان دید؛ جامعهای که در آن دین، سیاست، جنگ، هویت، قدرت و روابط اجتماعی بهشدت درهم تنیده بودهاند. از همین منظر، زندگی او را میتوان روایتی از یک نسل دانست؛ نسلی که از مدرسه و دانشگاه وارد سیاست شد، در میدان جنگ تجربه اندوخت، قدرت سیاسی را تجربه کرد، آن را از دست داد و در سالهای پایانی زندگی بار دیگر راه گفتگو و صلح را در پیش گرفت.
هرچند بیان کارنامه های استاد در سطور کوتاه مقدور نیست و استاد تاریخ مجسم در ذهن هاست و ابعاد مختلف زندگی شان را هر بار و هر سال که ورق می زنیم به قول معروف مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. به هرحال برای من که دغدغه علمی و سیاسی دارم استاد شهید را نه بر مبنای عرق تباری و گرایش تمدنی؛ بلکه بر اساس واقعیت های موجود به عنوان رهبر کل افغانستان و شخصیت علمی می ستایم و بر خرد و رهبری اش افتخار می کنم.
در این نوشته به گونه بسیار مختصر به کار نامه های استاد شهید می پردازم.
شخصیت و شکلگیری اندیشه؛
استاد ربانی پیش از آنکه به عنوان یک چهره سیاسی شناخته شود، یک عالم و استاد بود. تحصیلات دینی و دانشگاهی او بهویژه حضورش در محیط علمی در شکلگیری شخصیت فکری او اهمیت زیادی داشت. او در دانشگاه کابل نیز به تدریس پرداخت و از همان دوره در فعالیتهای فکری و سیاسی افغانستان حضور داشت.
این پیشینه علمی در فهم شخصیت سیاسی او اهمیت دارد. سیاست را از مجرایی یک تجربه نظامی آغاز نکرد؛ اندیشه دینی، فعالیت دانشگاهی و تحولات سیاسی زمانه در واقع سه متغییری بودند که در شکلگیری مسیر او نقش داشتند.
در دهههای 1960 و 1970 اسلام سیاسی در افغانستان نیز مانند بسیاری از کشورهای اسلامی در حال شکلگیری و گسترش بود. استاد در همین فضای فکری به یکی از چهرههای مهم جریان اسلامگرای افغانستان تبدیل شد و جمعیت اسلامی را در کنار شماری از همفکران خود به یک نیروی سیاسی ـ اجتماعی مهم بدل کرد.
لذا برای شناخت او باید میان عالم دین و سیاستمدار بودنش ارتباط برقرار کرد. او شخصیتی بود که دانش دینی را با مسایل سیاسی و اجتماعی زمان خود پیوند میزد و در ادامه همین پیوند او را وارد یکی از پرآشوبترین دورههای تاریخ افغانستان کرد.
دین برای او تنها مجموعهای از احکام فردی نبود. در سخنان و فعالیتهای سیاسی اش اسلام با مفاهیم شبیه عدالت، مسوولیت اجتماعی، استقلال، اخلاق و کرامت انسان پیوند میخورد.
البته نگاه او به دین را باید در فضای تاریخی زمان خودش بررسی کرد. افغانستان آن دوره با بحران سیاسی، مداخله خارجی، رقابت جریانهای ایدئولوژیک و سپس جنگهای گسترده روبهرو شد. در چنین شرایطی دین برای بسیاری از جریانهای سیاسی افغانستان به یکی از مهمترین منابع هویت و بسیج اجتماعی تبدیل شد.
او همچنان از همین فضای فکری بلند شد. با این حال، زندگی سیاسی ایشان نشان میدهد که رابطه او با سیاست در یک مرحله ثابت باقی نماند. شخصی که دورهای در میدان جهاد قرار داشت، بعدها وارد ساختار حکومت شد و در سالهای پایانی زندگی، مسئولیت گفتگو با مخالفان مسلح را پذیرفت.
برای همین در سالهای پایانی زندگی به یکی از چهرههای اصلی تلاش رسمی برای صلح تبدیل شد.
استاد ربانی در بعد علمی نه تنها یک استاد، بلکه بانی و حامی محکم آموزش در تمام سطوح بود. تمام مدارس، مکاتب، دانشگاه ها و مراکز علمی در زمان زمامداری اش باز بود. ایجاد دانشگاه نیز از کار نامه های خوب این دولتمرد فقیه است.
جهاد، زعامت و مقاومت
نام ربانی بیش از هر چیز با جهاد ضد شوروی و سپس مقاومت در برابر طالبان گره خورده است.
جمعیت اسلامی در دهههای جنگ با شوروی یکی از جریانهای مهم سیاسی ـ نظامی افغانستان بود و استاد شهید در رأس این جریان قرار داشت. پس از خروج شوروی نیز جنگ پایان نیافت و افغانستان وارد مرحله دیگری از درگیریهای داخلی شد.
در دهه 1990، دولت اسلامی به رهبری استاد با چالشهای گستردهای مواجه شد و ظهور طالبان وضعیت سیاسی و نظامی کشور را دگرگون کرد. پس از سقوط کابل به دست طالبان، استاد و همراهانش به مقاومت ادامه دادند. در این مرحله، رابطه سیاسی و تاریخی وی با قهرمان ملی احمدشاه مسعود به یکی از عناصر مهم تاریخ جمعیت اسلامی و مقاومت ضد طالبان تبدیل شد.
با این همه، روایت جهاد و مقاومت را نیز باید با نگاه تاریخی بررسی کرد. جنگ افغانستان تنها مجموعهای از قهرمانان و شکستخوردگان نبود؛ در کنار مقاومت در برابر اشغال و طالبان، جنگ داخلی، رقابتهای قدرت و آسیبهای سنگین انسانی نیز وجود داشت. فهم این پیچیدگی برای ارزیابی میراث رهبران آن دوره ضروری است.
سالهای دشوار زندگی؛
زندگی سیاسی ربانی با ثبات و آرامش همراه نبود. او بخش بزرگی از عمر خود را در شرایط جنگ، مهاجرت، تهدید، رقابت سیاسی و بحران قدرت گذراند.
از استاد دانشگاه تا رهبر سیاسی، از رهبر جهادی تا رئیس دولت، از رئیس دولت تا رهبر مقاومت و سپس از یک سیاستمدار باسابقه تا مسئول روند صلح، مسیر زندگی او پر از تحول و تغییر بود.
چنین زندگیای طبیعتاً با پیروزیها و شکستهای سیاسی همراه است. ربانی در دورهای قدرت دولتی را در اختیار داشت و در دورهای دیگر حکومت خود را از دست داد. در مقاطعی در مرکز قدرت قرار داشت و در مقاطعی دیگر در صف مخالفان نظم های حاکم بود.
در نهایت نیز هنگامی که ریاست شورای عالی صلح را پذیرفت، هدفش این بود که برای یک مسئله سیاسی راهحل سیاسی پیدا شود.
اما همین مسئولیت، پایان زندگی او را رقم زد. استاد برهان الدین ربانی در 20 سپتامبر 2011 در خانهاش در کابل توسط طالبان به شهادت رسید.
شهادت او در شرایطی اتفاق افتاد که تلاش برای گفتوگو با مخالفان مسلح هنوز در مراحل دشوار خود قرار داشت.
از جنگ به صلح
شاید یکی از مهمترین بخشهای زندگی سیاسی، سالهای پایانی عمر او باشد.
شخصیتِ که دههها درگیر جنگ و مقاومت بود، در سال 2010 ریاست شورای عالی صلح را پذیرفت. این تحول نشان میدهد که سیاستمداران، حتی پس از سالها حضور در میدان جنگ ممکن است در مرحلهای از زندگی سیاسی خود به این نتیجه برسند که حل بحران نیازمند گفتگو و توافق سیاسی است.
از این منظر پایان زندگی استاد را میتوان در کنار آغاز زندگی سیاسی او مطالعه کرد: او سیاست را در فضای فکری و اجتماعی اسلامگرایی آغاز کرد، سالها در جنگ و مقاومت حضور داشت و در پایان مسوولیت یک روند سیاسی برای پایان دادن به جنگ را پذیرفت.
یاران رهبر و مسئله میراث سیاسی
یکی از پرسشهای مهم پس از مرگ استاد این بود که جریان سیاسی او چگونه میتواند بدون حضور شخصیت که بیش از سه دهه در رأس جمعیت اسلامی قرار داشت، ادامه پیدا کند.
پس از شهادت وی، جمعیت اسلامی با مسئله رهبری و رقابت میان چهرههای مختلف روبهرو شد. پیش از مرگ او نیز بحث های در مورد اصلاح ساختار داخلی حزب و نقش بیشتر نسل جوان مطرح شده بود اما این روند با مرگ او وارد مرحله تازهای شد.
اینجا مسئلهای مهم برای کسانی مطرح میشود که خود را ادامهدهنده راه استاد ربانی میدانند: آیا میراث یک رهبر سیاسی را میتوان تنها با حفظ نام، تصاویر، عنوانها و خاطرات او ادامه داد؟
پاسخ را باید در عمل جستجو کرد. اگر از میراث رهبر جریان سخن گفته میشود، باید از علم، اخلاق سیاسی، مسوولیت اجتماعی، گفتگو، تحمل اختلاف و توجه به منافع عمومی نیز سخن گفته شود. در غیر آن ممکن است نام یک شخصیت باقی بماند، اما اندیشه و تجربهای که پشت آن نام قرار دارد به تدریج کمرنگ شود.
رهروی یک شخصیت تاریخی با تکرار نام او سنجیده نمیشود. اگر کسی خود را پیرو استاد ربانی میداند، نخست باید بپرسد که از زندگی او چه آموخته است.
آیا علم را جدی گرفتهایم؟
آیا اختلاف سیاسی را با دشمنی شخصی اشتباه نکردهایم؟ آیا برای منافع عمومی، از منافع محدود گروهی عبور کردهایم؟ آیا از تجربه جنگ برای ساختن فرهنگ گفتگو استفاده کردهایم؟ آیا میان دین و اخلاق سیاسی رابطهای واقعی برقرار کردهایم؟ و مهمتر از همه، آیا از اشتباهات نسل گذشته نیز درس گرفتهایم؟
وفاداری تاریخی زمانی معنا پیدا میکند که انسان هم نقاط قوت و هم ضعف شخصیت مورد احترام خود را ببیند. هیچ شخصیت سیاسی را نمیتوان خارج از زمانه و شرایط تاریخیاش فهمید. استاد شهید نیز از این قاعده مستثنا نیست.
اگر پیروان او تنها به ستایش گذشته اکتفا کنند، میراث او به خاطرهای تاریخی محدود خواهد شد. ادامه یک میراث فکری نیازمند تولید اندیشه، تربیت نسل جدید، تحمل نقد، اصلاح ساختارهای سیاسی و قرار دادن منافع جامعه در جایگاهی بلندتر از رقابتهای شخصی است.
سخن پایانی
استاد برهانالدین ربانی را میتوان یکی از چهرههای مهم تاریخ معاصر افغانستان دانست؛ شخصیت که زندگیاش با چندین مرحله اساسی تاریخ سیاسی کشور پیوند خورد.
او از مدرسه و دانشگاه به سیاست رسید، در جهاد و مقاومت نقش گرفت، قدرت دولتی را تجربه کرد، سالها در برابر طالبان ایستاد، پس از 2001 وارد ساختار سیاسی جدید شد و در واپسین سالهای زندگی، مسوولیت تلاش برای صلح را پذیرفت.
شهادت او در 20 سپتامبر 2011 پایان یک زندگی سیاسی پرحادثه بود، اما پرسشهای که زندگی او ایجاد کرده بود همچنان باقی ماند: رابطه دین و سیاست چیست؟ قدرت چگونه باید مدیریت شود؟ رهبران سیاسی چگونه باید با اختلاف کنار بیایند؟ و یک نسل چگونه میتواند از تجربه نسل پیشین برای ساختن آینده استفاده کند؟
شاید مهمترین میراث استاد در همین پرسشها نهفته باشد.
در چنین نگاهی، یاد استاد ربانی تنها یاد یک سیاستمدار گذشته نیست؛ یاد بخشی از تاریخ افغانستان و نسلی است که زندگی خود را در یکی از دشوارترین دورههای این کشور سپری کرد.
روح رهبر با اصالت و خردمند شاد!