نجیب بارور، نویسنده و پژوهشگر افغانستانی، در واکنش به استفاده تجاری از نام مولانا و رومی برای تولید و عرضه یک برند شراب، از تقلیل مفاهیم عرفانی مولانا به معنای مادی «باده» و «می» انتقاد کرده است.
بارور نوشته است که «باده» در زبان مولانا را نمیتوان از جهان فکری و دستگاه معنایی او جدا کرد و سپس هرجا که این واژه برای تجارت به کار میرود، آن را به شراب مادی فروکاست. به گفته او، چنین رویکردی «خوانش مولانا» نیست، بلکه خواندن چند واژه از ظاهر اشعار و نادیده گرفتن نظام فکری و عرفانی مولاناست.
او با اشاره به سخنان مولانا در فیه ما فیه نوشته است که مولانا درباره لیلی میگوید: «لیلی صورت نیست؛ لیلی به دست من همچون جامی است. من از آن جام شراب مینوشم» و سپس خطاب به کسانی که در ظاهر متوقف میشوند، میگوید: «شما را نظر بر قدح است، از شراب آگاه نیستید.»
بارور این جمله را کلیدی برای فهم زبان مولانا دانسته و نوشته است: «مولانا جام را میبیند، اما از جام عبور میکند؛ صورت را میبیند، اما در صورت متوقف نمیشود.»
او افزوده است که اگر کسی امروز تنها «جام» را ببیند، بطری تولید کند و برای فروش آن به مولانا استناد کند، در حقیقت دقیقاً در همان نقطهای ایستاده است که مولانا از آن عبور کرده بود.
بارور برای توضیح این دیدگاه به اشعار مولانا در دیوان شمس نیز استناد کرده و نوشته است:
«ای ساقی بادهٔ معانی
درِده تو شراب ارغوانی»
او همچنین این ابیات را آورده است:
«ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
درِده میِ ربّانی دلهای کبابی را»
و:
«پیش از آن کاندر جهان باغ و می و انگور بود
از شراب لایزالی جان ما مخمور بود»
به باور بارور، تعبیر «شراب لایزالی» نشان میدهد که در زبان عرفانی مولانا، «شراب» صرفاً به معنای شراب مادی و انگوری نیست؛ زیرا مولانا از چیزی سخن میگوید که به تعبیر او پیش از وجود باغ، می و انگور بوده است.
او همچنین به این بیت اشاره کرده است:
«جان ما همچو جهان بد جام جان چون آفتاب
از شراب جان جهان تا گردن اندر نور بود»
بارور میگوید این زبان، زبان «کارخانه و بطری و قفسه فروشگاه» نیست، بلکه زبان عرفان است. به گفته او، تعبیرهایی مانند «جام جان»، «شراب جان جهان»، «شراب حق»، «می ربانی» و «بادهٔ معانی» شبکهای از مفاهیم عرفانی را تشکیل میدهند، نه مجموعهای از نامهای تجاری.
او نوشته است: «اگر هنوز کسی در میان این همه تصریح فقط “می” و “باده” را میبیند، مشکل از مولانا نیست؛ مشکل از خوانندهای است که قدح را دیده و شراب را ندیده است.»
بارور تأکید کرده است که مسئله او مخالفت با اصل تجارت شراب نیست، بلکه با استفاده از سرمایه معنوی و نام مولانا برای یک کالای مادی و سپس نسبت دادن این کار به «فهم مولانا» مخالفت دارد.
او افزوده است: «مولانا را نمیشود از مثنوی و غزلیاتش جدا کرد، یک “می” از میان هزاران بیت بیرون کشید و بقیهٔ دستگاه معنایی او را پشت ویترین گذاشت.»
بارور در پایان، استفاده تجاری از نام و میراث معنوی مولانا را «تقلیل یک سنت عظیم عرفانی به یک نشانه تجاری» دانسته و نوشته است که نمیتوان با میراث معنوی مولانا «بیحساب بازی کرد» و هر استفادهای از نام او را «فهم عرفانی» نامید.
او در پایان یادداشت خود نوشته است: «این ما و این شما؛ و این هم شهادت تاریخ.»