افغانستان یکی از کشورهای است که همواره در کشاکش تقابل و تضاد سنت و مدرنیته قرار داشته است. پیشینه تقابل و تضاد میان سنت و مدرنیته در این کشور بر میگردد به سه دوره زمانی در تاریخ، دوره اصلاحات امانی، دوره حاکمیت کمونیست ها و دوره جمهوریت که علاوه بر عوامل دیگر نقش تقابل سنت و بنیاد گرایی در فروپاشی برخی نظام ها قابل مشاهده بوده است.
با شکلگیری نظام جمهوری پس از کنفرانس بن و ایجاد ساختار سیاسی جدید، ارزشهایی مثل انتخابات، حقوق شهروندی، مشارکت سیاسی، حقوق زنان، حقوق بشر و آزادیهای مدنی در ساختار رسمی کشور مورد توجه قرار گرفت. گسترش این ارزشها، در کنار عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی، باعث شکل گیری تقابل میان نیروهای مدرنگرا و جریانهای سنتگرا و بنیادگرا ایجاد کرد.
با بازگشت مجدد طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، این تقابل وارد مرحله جدیدی شد.
طالبان به عنوان برجسته ترین جریان اصلی سنت محور و بنیادگر در افغانستان، که با تهدید دانستن اندیشه های مدرنیستی و محدود سازی فضای آزاد اندیشی و آزادی سالاری، به این تقابل مهر تایید گذاشته اند که محدودیت در زمینه آموزش و اشتغال زنان، مشارکت سیاسی، آزادیهای مدنی و فعالیتهای اجتماعی، از مهمترین تاثیر این رویکرد به شمار میرود
نظام های سنت گرا و اندیشه های سنت پسند فرایند مدرنیستی و اصلاحات مدرن از قبیل جدایی دین از حکومت، حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان، مشارکت سیاسی، حقوق اقلیت ها و آموزش آزاد را بزرگ ترین تهدید علیه هویت و فرهنگ افغانستان دانسته و این ارزش ها را استعمار فرهنگی و تهاجمی فرهنگی می پندارند.
مدرنیست ها بزرگترین چالش و موانع توسعه و رفاه افغانستان را سنت گرایی افراطی می دانند به این معنا که سنت گرایی عامل مهم در جهت احیا و تقویت بنیاد گرایی داشته است و سنت گرایان با نفی ارزش های مدرنیستی نسخه بروز شده نیز ارائه داده نمی توانند و افغانستان در دام سنت گرایان را افغانستان ضعیف می دانند که مسیر توسعه و پیشرفت را بسته است.
از آنجای که تعداد زیادی از مدرن گرایان طرفدار نظام های غیر دینی مبتنی برعدالت اجتماعی و سکولاریسم هستند؛ پیوستن کشور را به کنوانسیون های بین المللی مثل حقوق بشر، حقوق زنان و اقلیت ها ضرورت در جهت توسعه فرض می کنند و اصلاحات آموزشی، حقوقی و ارزشی را ضرورت مبرم در نظر میگیرند
در بعد داخلی کثرت گرایی و پذیرش اندیشه های مخالف را عامل پیشرفت و توسعه جامعه فرض می کنند
این دو طیف با وجود رقابت های مبتنی بر قدرت نرم و داشتن حامیان در سدد تقویت و گسترش ایدئولوژی شان هستند،
جریان سنتگرا در افغانستان را میتوان شامل طیفی از علما، روحانیون، مدارس دینی و گروههای مذهبی دانست که طالبان یکی از مهمترین و قدرتمندترین نمایندگان سیاسی آن محسوب میشود. در مقابل، جریان مدرنگرا شامل گروههایی از نخبگان سیاسی، دانشگاهیان، تحصیلکردگان، فعالان اجتماعی و مدنی و افرادی است که از ارزشهایی مثل قانونگرایی، کثرتگرایی، مشارکت سیاسی، حقوق شهروندی و آزادیهای اجتماعی حمایت می کنند .
جامعه افغانستان برعکس جوامع دیگر اسیر سنت گرایی بوده و مسیر منتهی به نوسازی را خلاف ارزش های جامعه افغانستان می دانند، این اندیشه ریشه عمیق در لایه های اجتماعی افغانستان داشته که همواره متاسفانه نسل به نسل انتقال پیدا کرده و اجازه بروز شدن جامعه را نداده است.
تجلی اندیشه خوب، جامعه و کشور خوب است اگر ما نیز باورمند به کثرت گرایی بودیم و انسانها را بدون درنظر داشت تفاوت های فکری و زبانی و مذهبی می پذیرفتیم نتیجه این تقابل پیشرفت می بود تا ویرانی !