پنج سال پس از بازگشتِ طالبان به قدرت، تغییرات سیاسی و اجتماعی گسترده، رابطه میان حکومت و جامعه افغانستان و شیوه زندگی عمومی مردم را دگرگون کرده است.
صبح در کابل آغاز میشود؛ خیابانها شلوغاند، بازارها باز هستند و مردم مانند هر روز درگیرِ زندگی روزمرهاند. اما در پشت این تصویر عادی، تغییراتی عمیق در حال شکلگیری است؛ تغییراتی که نه فقط در ساختمانهای حکومتی، بلکه در رفتار، انتخابها و نگاه شهروندان به آینده دیده میشود.
افغانستان پس از اگوست ۲۰۲۱ تنها شاهدِ تغییر یک حکومت نبود؛ بلکه شاهد تغییر در شیوه اداره جامعه نیز بود. در طول پنج سال گذشته، بخشهایی از زندگی عمومی – از آموزش و رسانه گرفته تا فعالیتهای مدنی، فرهنگی و اجتماعی ـ با محدودیتها و دگرگونیهای گسترده روبهرو شدهاند.
در هر جامعه، نهادهایی مانند مکتب، دانشگاه، رسانه و سازمانهای مدنی، تنها ارائهدهنده خدمات نیستند؛ بلکه فضاهایی برای گفتوگو، نقد، مشارکت و شکلگیری اعتماد اجتماعی نیز بهشمار میروند. هنگامی که این فضاها محدود میشوند، اثر آن تنها در قوانین رسمی دیده نمیشود؛ بلکه در رفتار مردم و تصورِ آنان از آینده نیز آشکار میشود.
این تغییرات، چهره زندگی عمومی افغانستان را دگرگون کرده و پرسشهایی جدی درباره پیامدهای آن برای آینده کشوری که با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و انسانی روبهرو است، ایجاد کرده است.
تغییرِ منطق حکمرانی؛ از مشارکت عمومی تا تمرکزِ قدرت:
یکی از مهمترین تفاوتهای افغانستان پس از ۲۰۲۱، تغییر در ساختار تصمیمگیری و اداره کشور است.
در نظامهایی که نهادهای مشارکتی فعالاند، رسانهها، پارلمان، جامعه مدنی و گروههای اجتماعی نقش پُل میان مردم و حکومت را ایفا میکنند. این نهادها به شهروندان امکان میدهند که دیدگاههای خود را مطرح کنند، عملکردِ حکومت را نقد کنند و در روندهای عمومی نقش داشته باشند.
پس از بازگشتِ طالبان، بسیاری از این سازوکارها محدود یا دگرگون شدند. قدرت سیاسی بیشتر متمرکز شد و فضای مشارکت عمومی کاهش یافت.
نتیجه این روند، تغییر رابطه میان شهروند و حکومت است؛ رابطهای که در آن نقش جامعه در شکلدهی تصمیمهای کلان، نسبت به گذشته محدودتر شده است.
جامعه زیرِ سایه نظارت؛ وقتی احتیاط به یک رفتار عمومی تبدیل میشود:
یکی از تغییراتِ مهم در افغانستان امروز، دگرگونی فضای عمومی و رفتار اجتماعی شهروندان است.
در هر جامعهای، آزادی بیان تنها به وجود قوانین مربوط نیست؛ بلکه به احساس امنیت افراد برای بیان دیدگاههایشان نیز وابسته است. هنگامی که شهروندان از پیامدهای احتمالی سخنان یا فعالیتهای خود نگران باشند، خودسانسوری افزایش مییابد.
در سالهای اخیر، بسیاری از مردم پیش از انتشار مطالب در شبکههای اجتماعی، گفتوگو با رسانهها یا اظهارِ نظر درباره مسائل عمومی، با احتیاط بیشتری رفتار میکنند.
این وضعیت تنها بهمعنای کاهش بیان آزاد نیست؛ بلکه میتواند بر اعتمادِ اجتماعی، مشارکت مدنی و توان جامعه برای گفتوگوی سازنده نیز اثر بگذارد.
جامعهای که شهروندان آن کمتر در عرصه عمومی حضور داشته باشند، بهتدریج بخشی از پویایی خود را از دست میدهد.
آموزش، رسانه و فرهنگ؛ ستونهایی که دگرگون شدند:
آموزش، رسانه و فرهنگ، تنها بخشهایی از یک جامعه نیستند؛ بلکه ابزارهایی هستند که یک ملت از طریق آنها دانش تولید میکند، تجربههای خود را منتقل میسازد و درباره آینده خود تصمیم میگیرد.
هرگاه این سه حوزه دچارِ تغییرات بنیادی شوند، پیامدهای آن فراتر از یک گروه یا یک نسل خواهد بود.
افغانستان پس از ۲۰۲۱ شاهد تحولات گسترده در این عرصهها بوده است. محدودیتهای اعمالشده بر آموزش دختران، تغییرات در سیاستهای آموزشی، کاهش فضای فعالیتِ رسانهای و محدود شدن برخی فعالیتهای فرهنگی، بخشی از دگرگونیهایی هستند که بر زندگی عمومی اثر گذاشتهاند.
محرومیتِ دختران از ادامه آموزش متوسطه و دانشگاهی، تنها یک مسئله آموزشی نیست؛ بلکه مسئلهای مرتبط با آینده اجتماعی، اقتصادی و انسانی کشور است. آموزش، پایه شکلگیری نیروی متخصص و یکی از مهمترین عوامل توسعه هر جامعه بهشمار میرود.
کشوری که بخشی از جمعیت خود را از فرصتهای آموزشی محروم کند، در واقع بخشی از ظرفیتِ آینده خود را نیز محدود میسازد.
در حوزه رسانه نیز تغییرات چشمگیری رخ داده است. رسانههای مستقل در هر جامعهای نقش مهمی در انتقالِ اطلاعات، بازتاب مشکلات مردم و ایجاد گفتوگوی عمومی دارند. کاهش فضای فعالیت رسانهای، مهاجرت شمار زیادی از خبرنگاران و افزایش محدودیتها بر کار رسانهای، ظرفیت نظارت عمومی و گردش آزاد اطلاعات را کاهش داده است.
فرهنگ نیز از این تغییرات جدا نبوده است. فعالیتهای فرهنگی، هنری و اجتماعی، زمینهای برای ارتباط میان نسلها و شکلگیری هویت جمعی هستند. هرگاه این فضاها محدود شوند، جامعه بخشی از توانِ خود برای خلاقیت، گفتوگو و بازتاب تجربههای مختلف را از دست میدهد.
به همین دلیل، آموزش، رسانه و فرهنگ را نمیتوان حوزههایی جدا از هم دانست. این سه، ستونهایی هستند که بر کیفیت زندگی عمومی و آینده یک جامعه اثر میگذارند.
زنان؛ تغییرِ جایگاه نیمی از جامعه:
در میانِ همه تحولاتی که افغانستان در پنج سال گذشته تجربه کرده است، وضعیت زنان یکی از آشکارترین نشانههای تغییر در فضای عمومی کشور است.
محدودیتهای گسترده در زمینه آموزش، اشتغال و حضور اجتماعی زنان، نهتنها زندگی میلیونها زن و دختر را تغییر داده، بلکه بر ساختار اجتماعی و اقتصادی افغانستان نیز اثر گذاشته است.
زنان تنها یک گروه اجتماعی نیستند؛ آنان بخشی از نیروی انسانی، اقتصادی و فکری هر کشور را تشکیل میدهند. کاهش حضور آنان در عرصههای آموزشی و کاری، بهمعنای کاهش بخشی از ظرفیت جامعه برای رشد و توسعه است.
برای بسیاری از دخترانی که پیش از این برای دانشگاه، کار و ساختن آینده خود برنامه داشتند، شرایط جدید بهمعنای تغییرِ مسیر زندگی بوده است. این تغییر، تنها یک تجربه فردی نیست؛ بلکه بر خانوادهها، اقتصاد و چشمانداز نسل جوان نیز اثر میگذارد.
محدود شدن حضور زنان در فضای عمومی، پیامدهای گستردهتری نیز دارد. جامعهای که بخش بزرگی از شهروندان خود را کمتر در عرصههای آموزشی، اقتصادی و اجتماعی مشارکت دهد، از تنوع دیدگاهها و تواناییهای بیشتری که میتوانست داشته باشد، محروم میشود.
به همین دلیل، مسئله زنان تنها موضوع حقوقِ زنان نیست؛ بلکه موضوع آینده توسعه افغانستان است.
اقتصادِ خاموش؛ فرسایش سرمایه انسانی:
بحرانِ افغانستان تنها در آمارهای اقتصادی، میزانِ بیکاری یا کاهش فرصتهای شغلی خلاصه نمیشود. در پشت این ارقام، بحرانی عمیقتر جریان دارد: «فرسایش سرمایه انسانی.»
سرمایه انسانی، مجموعه دانش، تجربه و مهارتهایی است که یک جامعه برای ساختن آینده خود به آن نیاز دارد. این سرمایه در طول سالها آموزش و تلاش شکل میگیرد، اما از دست رفتنِ آن میتواند پیامدهایی داشته باشد که جبران آن به زمان طولانی نیاز دارد.
در پنج سال گذشته، شمار زیادی از متخصصان افغانستان؛ از خبرنگاران و استادان دانشگاه گرفته تا پزشکان، مهندسان، پژوهشگران، کارآفرینان و فعالان مدنی، کشور را ترک کردهاند. گروهی دیگر نیز در داخل افغانستان، بهدلیلِ کاهش فرصتهای حرفهای یا تغییر شرایط کاری، نتوانستهاند مانند گذشته از تخصص و تجربه خود استفاده کنند.
مهاجرتِ متخصصان تنها خروج افراد از یک کشور نیست؛ بلکه انتقال دانش، تجربه و تواناییهایی است که برای پیشرفت یک جامعه ضروری است.
یک کشور میتواند ساختمانها، جادهها و زیرساختهای خود را دوباره بسازد، اما تربیت یک نسل متخصص، ایجاد تجربه حرفهای و شکلگیری نهادهای قوی، سالها زمان میبرد.
از سویِ دیگر، کاهش فرصتهای حرفهای و افزایش نااطمینانی نسبت به آینده، باعث شده است که برای بسیاری از جوانان تحصیلکرده، مهاجرت به یک انتخاب جدی تبدیل شود. هنگامی که افراد احساس کنند امکان استفاده از دانش و تواناییهایشان محدود شده است، انگیزه برای ماندن نیز کاهش مییابد.
این روند میتواند یک چرخه دشوار ایجاد کند: «کاهشِ فرصتها باعث مهاجرت بیشتر میشود و مهاجرت نیز ظرفیت کشور برای ایجاد فرصتهای تازه را کاهش میدهد.»
پیامد این وضعیت تنها اقتصادی نیست. دانشگاهها، رسانهها، بخش خصوصی و نهادهای اجتماعی، برای ادامه فعالیت مؤثر به نیروی انسانی توانمند نیاز دارند. هر اندازه این ظرفیت ضعیفتر شود، مسیرِ بازسازی جامعه نیز دشوارتر خواهد شد.
افغانستان؛ جامعهای در آزمونِ آینده:
پنج سال پسا بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان تنها شاهدِ تغییر یک ساختار سیاسی نبوده است؛ بلکه شاهد دگرگونی در رابطه میان حکومت، جامعه و شهروندان نیز بوده است.
تغییر در فضای مشارکت عمومی، وضعیت آموزش، نقش رسانهها، جایگاه زنان، فعالیتهای مدنی و مهاجرت نیروهای متخصص، مجموعهای از روندهایی هستند که چهره افغانستانِ امروز را شکل دادهاند.
اما پرسشِ اصلی تنها این نیست که افغانستان در پنج سال گذشته چگونه تغییر کرده است؛ بلکه پرسش مهمتر این است که این تغییرات چه اثری بر آینده کشور خواهد گذاشت.
جامعهها تنها با ساختارهای رسمی و نهادهای حکومتی ساخته نمیشوند. اعتمادِ عمومی، آموزش، گفتوگو، مشارکت شهروندان و حفظ سرمایه انسانی، پایههای اصلی توان یک کشور برای عبور از بحرانها هستند.
اگر این عناصر تضعیف شوند، بازسازی افغانستان دشوارتر خواهد شد. اما اگر ظرفیتهای انسانی و اجتماعی کشور حفظ شوند، امکانِ تغییر و بازسازی همچنان وجود خواهد داشت.
آینده افغانستان تنها به تصمیمهای سیاسی امروز وابسته نیست؛ بلکه به سرنوشتِ نسلی نیز مربوط است که میخواهد در جامعهای زندگی کند که در آن دانش، مشارکت و امید به آینده امکان رشد داشته باشد.
پرسشِ بزرگ امروز این است:
«آیا افغانستان خواهد توانست میان کنترل و مشارکت، میان سکوت و گفتوگو و میان محدودیت و توسعه، مسیرِ تازهای برای آینده خود پیدا کند؟»