برهانالدین ربانی از چهرههایی است که بخش بزرگی از تاریخ سیاسی و فکری افغانستان معاصر با نام او گره خورده است؛ عالمی برخاسته از بدخشان که مسیر زندگیاش از مدرسه و دانشگاه کابل تا دانشگاه الازهر مصر، از فعالیتهای فکری و دعوتی تا رهبری جمعیت اسلامی و جهاد علیه شوروی، از ریاست جمهوری در سالهای پرآشوب پس از سقوط حکومت نجیبالله تا مقاومت در برابر طالبان و سرانجام تلاش برای صلح و آشتی ملی امتداد یافت. او نه تنها یکی از رهبران اصلی جریان اسلامگرای افغانستان در نیمه دوم قرن بیستم بود، بلکه در مقاطع مختلف، هم در مقام عالم دینی و استاد دانشگاه، هم رهبر سیاسی و جهادی و هم رئیس دولت، در تحولات سرنوشتساز کشور نقش داشت.
زندگی و سالهای شکلگیری
برهانالدین ربانی در سال ۱۹۴۰ در ولایت بدخشان افغانستان به دنیا آمد. آموزشهای ابتدایی را در زادگاهش آغاز کرد و سپس برای ادامه تحصیل به کابل رفت و در مدرسه دارالعلوم شرعی ابوحنیفه به تحصیل علوم دینی پرداخت. پس از آن وارد دانشکده شرعیات دانشگاه کابل شد؛ جایی که علاوه بر تحصیل علوم اسلامی، به فعالیتهای فکری و دعوتی در میان دانشجویان نیز پرداخت. ربانی پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، به عنوان استاد شرعیات در دانشگاه کابل به تدریس مشغول شد و بهتدریج در میان دانشجویان و فعالان اسلامی شناخته شد.
اما مرحله مهمتر در شکلگیری شخصیت فکری او، سفر به مصر و تحصیل در دانشگاه الازهر بود. ربانی در سال ۱۹۶۶ به قاهره رفت و در الازهر به تحصیل در حوزه فلسفه اسلامی پرداخت و دو سال بعد مدرک کارشناسی ارشد گرفت. حضور او در مصر با فضای فکری و سیاسی پرتحرک جهان عرب در آن دوره همزمان بود و آشنایی با جریانهای اسلامگرای معاصر و آثار متفکران اسلامی، بر مسیر فکری او تأثیر گذاشت. پس از بازگشت به افغانستان، دوباره به تدریس در دانشگاه کابل پرداخت و در محافل اسلامی و دانشگاهی نفوذ بیشتری پیدا کرد.
ربانی در همین دوره به یکی از چهرههای مهم جریان اسلامگرای افغانستان تبدیل شد. او در سالهای دهه ۱۹۷۰ در شکلگیری و رهبری جمعیت اسلامی افغانستان نقش محوری یافت؛ حزبی که بعدها به یکی از مهمترین سازمانهای سیاسی ـ نظامی افغانستان تبدیل شد. فعالیت او تنها به حوزه دانشگاه و وعظ محدود نماند، بلکه به تدریج با تحولات سیاسی افغانستان و مخالفت با نظام جمهوری محمد داوودخان و سپس حکومت کمونیستی پیوند خورد. در سال ۱۹۷۴، هنگامی که نیروهای امنیتی برای بازداشت او در محوطه دانشگاه کابل تلاش کردند، دانشجویان مانع دستگیریاش شدند و او توانست از کابل خارج شود.
ورود به جهاد و رهبری جمعیت اسلامی
با کودتای کمونیستی ۱۹۷۸ و سپس ورود نیروهای شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، فعالیت سیاسی ربانی وارد مرحله تازهای شد. او از رهبران جهاد افغانستان علیه نیروهای شوروی و حکومت مورد حمایت آنان بود و جمعیت اسلامی تحت رهبری او به یکی از جریانهای مهم مقاومت تبدیل شد. در این دوره، ربانی بیشتر از آنکه صرفاً یک عالم دینی باشد، به یک رهبر سیاسی ـ نظامی تبدیل شد که شبکهای از فرماندهان و نیروهای مقاومت را در بخشهایی از شمال و شمالشرق افغانستان هدایت میکرد.
جنگ ضد شوروی برای ربانی تنها یک مبارزه نظامی نبود؛ این دوره به شکلگیری جایگاه سیاسی او در افغانستان نیز کمک کرد. جمعیت اسلامی در کنار گروههایی مانند حزب اسلامی گلبدین حکمتیار، اتحاد اسلامی عبدالرب رسول سیاف و دیگر گروههای مجاهدین، یکی از جریانهای اصلی مقاومت بود. ربانی در میان هفت رهبر عمده گروههای سنی مجاهدین قرار داشت و در سالهای پایانی جنگ شوروی، جایگاه او در معادلات سیاسی افغانستان تثبیت شد.
با فروپاشی حکومت نجیبالله و ورود نیروهای مجاهدین به کابل در سال ۱۹۹۲، مرحله جهاد ضد شوروی جای خود را به رقابت برای تشکیل نظام سیاسی جدید داد؛ مرحلهای که در نهایت یکی از پیچیدهترین و خونینترین دورههای تاریخ معاصر افغانستان را رقم زد.
ریاستجمهوری و آغاز جنگ داخلی
پس از سقوط حکومت نجیبالله، بر اساس توافق پیشاور قرار شد قدرت به صورت مرحلهای میان گروههای مجاهدین منتقل شود. صبغتالله مجددی برای دو ماه ریاست دولت را بر عهده گرفت و سپس در ۲۸ جون ۱۹۹۲ برهانالدین ربانی قدرت را به دست گرفت. بر اساس توافق اولیه، ریاست او نیز قرار بود محدود و زمینهساز تشکیل یک نظام سیاسی جدید و برگزاری انتخابات باشد.
اما اختلاف میان گروههای مجاهدین درباره ساختار قدرت، سهم هر جریان و آینده سیاسی افغانستان به سرعت به درگیری نظامی تبدیل شد. گلبدین حکمتیار، که ریاست حزب اسلامی را بر عهده داشت، توافق تقسیم قدرت را نپذیرفت و نیروهای او کابل را هدف حملات گسترده قرار دادند. در نتیجه، پایتخت که پس از سالها جنگ خارجی و داخلی به شدت آسیب دیده بود، بار دیگر به میدان نبرد تبدیل شد.
ربانی در این دوره تلاش کرد حکومت خود را حفظ کند و همزمان با فرماندهان و گروههای رقیب وارد ائتلافها و مذاکرات مختلف شد. اما تمدید ریاست او و اختلاف بر سر مشروعیت سیاسی حکومت، بحران را تشدید کرد. به همین دلیل، دوره ریاست جمهوری ربانی را نمیتوان جدا از جنگ داخلی دهه ۱۹۹۰ بررسی کرد؛ زیرا حکومت او در شرایطی فعالیت میکرد که بخش بزرگی از اقتدار دولت در اختیار فرماندهان و گروههای مسلح بود و کابل میان جناحهای مختلف تقسیم شده بود.
در همین فضای آشفته بود که طالبان در سال ۱۹۹۴ ظهور کردند. این گروه با شعار پایان دادن به جنگ داخلی، خلع سلاح فرماندهان و برقراری نظم، در مدت کوتاهی توانست بخشهای وسیعی از افغانستان را تصرف کند. ربانی در سالهای بعد تلاشهایی برای مذاکره با رقبای خود انجام داد؛ از جمله در سال ۱۹۹۶ توافقی میان او و حکمتیار برای همکاری و تقسیم قدرت شکل گرفت، اما طالبان پیش از آنکه این توافق بتواند ثبات سیاسی ایجاد کند، کابل را تصرف کردند.
مقاومت در برابر طالبان
با سقوط کابل در سال ۱۹۹۶، ربانی از پایتخت خارج شد و به شمال افغانستان رفت. او همچنان خود را رئیسجمهور قانونی افغانستان میدانست و همراه با احمدشاه مسعود و دیگر فرماندهان، مقاومت در برابر طالبان را سازمان داد. ائتلاف نیروهای مخالف طالبان بعدها با عنوان جبهه متحد اسلامی ملی برای نجات افغانستان یا همان «ائتلاف شمال» شناخته شد.
در این دوره، ربانی بیشتر نقش سیاسی و دیپلماتیک جبهه ضد طالبان را بر عهده داشت، در حالی که احمدشاه مسعود چهره نظامی اصلی مقاومت بود. این تقسیم نقش، برای فهم جایگاه ربانی اهمیت دارد: او در سالهای مقاومت صرفاً یک رهبر نظامی نبود، بلکه تلاش میکرد برای حکومت خود مشروعیت سیاسی و بینالمللی ایجاد کند و ارتباط مخالفان طالبان را با کشورهای منطقه و جامعه جهانی حفظ کند.
با وجود آنکه طالبان بخش اعظم افغانستان را در اختیار داشتند، حکومت ربانی همچنان در عرصه بینالمللی به عنوان حکومت رسمی افغانستان شناخته میشد. مقاومت شمال نیز تا زمان حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ادامه یافت. ترور احمدشاه مسعود در ۹ سپتامبر همان سال، تنها دو روز پیش از حملات ۱۱ سپتامبر، ضربه سنگینی به ساختار نظامی مقاومت وارد کرد؛ اما پس از حملات آمریکا به افغانستان، معادلات جنگ به سرعت تغییر کرد و طالبان در اواخر سال ۲۰۰۱ کابل را از دست دادند.
انتقال مسالمتآمیز قدرت
سقوط طالبان فرصت تازهای برای بازگشت ربانی به کابل فراهم کرد، اما او در نهایت حاضر نشد ریاست خود را به عنوان راهحل دائمی آینده افغانستان تحمیل کند. در کنفرانس بن، گروههای مختلف افغان درباره ساختار حکومت آینده مذاکره کردند و در نهایت حامد کرزی به عنوان رئیس اداره موقت انتخاب شد. بر اساس توافق، انتقال قدرت در ۲۲ دسامبر ۲۰۰۱ صورت گرفت.
در همان روز، حامد کرزی در کابل سوگند یاد کرد و برهانالدین ربانی رسماً قدرت را به او واگذار کرد. مراسم انتقال قدرت با حضور نمایندگان سازمان ملل و کشورهای مختلف برگزار شد و اداره موقت جدید رسماً کار خود را آغاز کرد. گزارش الجزیره در همان روز صراحتاً از «تنازل» ربانی از قدرت و انتقال آن به کرزی خبر داده است.
این مرحله از زندگی ربانی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا مردی که سالها برای بازپسگیری قدرت سیاسی خود مبارزه کرده بود، در نهایت در چارچوب روند سیاسی پس از سقوط طالبان، قدرت را به حکومت انتقالی واگذار کرد. البته این انتقال را نباید به معنای پایان نقش سیاسی او دانست. ربانی پس از آن نیز یکی از شخصیتهای مهم سیاسی افغانستان باقی ماند و در مجلس نمایندگان، میان علما، رهبران جهادی و شبکههای سیاسی جمعیت اسلامی نفوذ داشت.
بازگشت از سیاست جنگ به سیاست صلح
پس از انتقال قدرت، ربانی دیگر مقام ریاستجمهوری را در اختیار نداشت، اما از صحنه سیاسی افغانستان کنار نرفت. او به عنوان یکی از رهبران با نفوذ جهادی و سیاسی کشور همچنان در تحولات ملی نقش داشت. تجربه چند دهه جنگ، سقوط دولتهای مختلف و ظهور طالبان باعث شده بود که مسئله صلح و آشتی سیاسی به یکی از موضوعات مهم فعالیتهای سالهای پایانی زندگی او تبدیل شود.
در سال ۲۰۱۰، حامد کرزی شورای عالی صلح افغانستان را ایجاد کرد و برهانالدین ربانی را به ریاست آن منصوب کرد. مأموریت شورا، کمک به روند صلح و ایجاد زمینه گفتوگو با مخالفان مسلح، بهویژه طالبان، بود. گزارشهای آن دوره نشان میدهد که ربانی در مقام رئیس شورا با نمایندگان و گروههای مختلف از جمله حزب اسلامی و جریانهای مرتبط با طالبان تماسهایی برقرار کرده بود.
قرار گرفتن ربانی در رأس نهادی که وظیفه آن مذاکره برای پایان جنگ بود، از جهتی نمادین نیز اهمیت داشت. او خود از رهبران جهاد ضد شوروی و از چهرههای اصلی جنگهای دهه ۱۹۹۰ بود؛ اما در سالهای پایانی عمر، در جایگاه مذاکرهکننده و طرفدار راهحل سیاسی قرار گرفت.
ترور؛ پایان یک زندگی سیاسی پرتنش
در ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۱، برهانالدین ربانی در خانهاش در کابل ترور شد. فردی که خود را حامل پیام صلح از سوی طالبان معرفی کرده بود، هنگام دیدار با ربانی مواد منفجرهای را که در عمامهاش پنهان کرده بود منفجر کرد. در این حمله ربانی و چند تن دیگر کشته شدند و معصوم استانکزی، از مسئولان شورای عالی صلح، نیز زخمی شد.
ترور ربانی تنها مرگ یک رئیسجمهور سابق نبود؛ او در آن زمان رئیس شورای عالی صلح نیز بود. به همین دلیل، قتل او در شرایطی که تماسهایی برای مذاکره با مخالفان جریان داشت، ضربهای جدی به روند سیاسی آن دوره وارد کرد. شبکه تحلیلگران افغانستان نیز تأکید کرده است که ترور او پیامدهایی برای روند مذاکرات و فضای اعتماد میان طرفهای درگیر داشت.
میراث برهانالدین ربانی
زندگی سیاسی برهانالدین ربانی را نمیتوان در یک عنوان واحد خلاصه کرد. او در آغاز، عالم و استاد دانشگاه بود؛ سپس به یکی از چهرههای اصلی جریان اسلامگرای افغانستان تبدیل شد؛ در دوران اشغال شوروی، رهبر یکی از گروههای عمده جهادی بود؛ پس از سقوط حکومت نجیبالله، رئیس دولت مجاهدین شد؛ در دوره طالبان، یکی از رهبران سیاسی مقاومت در شمال بود؛ پس از سقوط طالبان، قدرت را در چارچوب روند سیاسی به حامد کرزی واگذار کرد؛ و در سالهای پایانی عمر، در مقام رئیس شورای عالی صلح تلاش کرد راهی برای گفتوگو با مخالفان پیدا شود.
از همین رو، بررسی ربانی بدون توجه همزمان به اندیشه اسلامی، جهاد ضد شوروی، جنگ داخلی، حکومت مجاهدین، مقاومت ضد طالبان و تلاشهای صلح تصویری ناقص از او به دست میدهد. کارنامه او مانند تاریخ معاصر افغانستان، ترکیبی از آرمانهای دینی و سیاسی، مبارزه مسلحانه، رقابت بر سر قدرت، شکستهای سیاسی و تلاشهای دیرهنگام برای یافتن راهحل سیاسی بود.