استاد عاطف غزال، معاون سردبیر روزنامه «الأنباء»، خبر ترور برهانالدین ربانی، رهبر افغانستانی را به من داد؛ رهبر برجستهای که به گفته او، مردی وابسته به طالبان با منفجر کردن مواد منفجرهای که در عمامهاش پنهان کرده بود، او را به قتل رساند. در فرهنگ افغانستان، عمامه حرمت و جایگاه ویژهای دارد و معمولاً کسی آن را لمس یا بازرسی نمیکند.
با شنیدن این خبر، یکی از برجستهترین رهبران افغانستان که در آغاز دهه ۱۹۸۰ در جنگ علیه اتحاد شوروی نقش داشت و بعدها نیز از رهبرانی بود که ایالات متحده برای سرنگونی حکومت طالبان از آنان حمایت کرد، از میان ما رفت.
آشنایی من با شیخ برهانالدین ربانی، این عالم فرهیخته و آرام، به اوایل دهه ۱۹۸۰ بازمیگردد؛ روزهایی که برای روزنامه «الأنباء» جنگ افغانستان را پوشش میدادم. «الأنباء» از نخستین روزنامههای عربی بود که مراحل مختلف جهاد افغانستان را از سالهای نخست جنگ تا سقوط کابل دنبال کرد.
با شنیدن خبر مرگ او، نوار بلندی از خاطرات تلخ و شیرین سالهای دور در ذهنم به حرکت درآمد؛ خاطراتی از مردی که آشناییام با او از طریق کمیته دعوت اسلامی وابسته به انجمن اصلاح اجتماعی کویت شکل گرفت. این انجمن از مهمترین نهادهای خیریه اسلامی عربی بود که در سالهای جنگ، حمایت گستردهای از مردم افغانستان به عمل آورد. کمیته افغانستان در انجمن احیای میراث اسلامی کویت نیز در کنار آن فعالیت میکرد و این دو نهاد، در آن روزگار، نقشی مهم در رساندن کمکهای بشردوستانه و پشتیبانیهای لجستیکی به مردم افغانستان داشتند.
برهانالدین ربانی از آن دست آدمهایی بود که انسان با دیدارشان بیاختیار تحت تأثیر قرار میگرفت؛ به ادبش، به اخلاقش، به شیرینی کلامش، به خوشصحبتی و مهماننوازیاش. هنوز هم پس از گذشت سالها، نان و لیوان شیری را که در مقر اقامتش در روستای بابی در پیشاور نزد او خوردم، به یاد دارم.
برهانالدین ربانی، فرزند محمد بن یوسف، از تاجیکهای فیضآباد، مرکز ولایت بدخشان بود. خانوادهاش به تجارت اشتغال داشتند و او در سال ۱۹۴۰ میلادی به دنیا آمد. تحصیلاتش را در مدرسه ابوحنیفه کابل آغاز کرد و در سال ۱۹۶۰ وارد دانشکده شرعیات شد. پس از فراغت، در همان دانشکده به تدریس پرداخت.
در سال ۱۹۶۶ راهی مصر شد و به دانشگاه الازهر پیوست. دو سال بعد، در سال ۱۹۶۸، مدرک کارشناسی ارشد خود را در فلسفه اسلامی دریافت کرد. سپس به افغانستان بازگشت و بهعنوان استاد شرعیات در دانشگاه کابل به تدریس پرداخت. پلیس افغانستان که در آن زمان تحت نفوذ شوروی بود، برای بازداشت او وارد دانشگاه شد، اما ربانی با کمک دانشجویانی که با جریان اسلامی همدلی داشتند، موفق شد از دانشگاه بگریزد و خود را به روستاهای افغانستان برساند.
از آنجا که سالها او را از نزدیک میشناختم، باور دارم افغانستان امروز یکی از برجستهترین رهبران خود را از دست داده است؛ مردی که هم تجربه جنگ داشت و هم به ضرورت صلح باور داشت. برهانالدین ربانی از مهمترین رهبران سیاسی ائتلاف شمال در مخالفت با طالبان بود و همواره بر این باور تأکید میکرد که آینده افغانستان باید از مسیر انتخابات و مشارکت مردم رقم بخورد.
در یکی از گفتوگوهای مطبوعاتی که با او داشتم، از خاطراتش از قاهره میگفت؛ از روزهایی که به الازهر رفت و چگونه در مدت تنها دو سال موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد شد. خودش این موفقیت را نتیجه تلاش و پشتکار فراوان و همراهی استادانش میدانست. او در حوزه شریعت اسلامی و حقوق اسلامی تخصص داشت.
سالهای جهاد افغانستان
برهانالدین ربانی در تمام مراحل جهاد افغانستان علیه اتحاد شوروی حضور داشت؛ جنگی که پس از اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی در سال ۱۹۷۹ آغاز شد. نیروهای وابسته به او در بسیاری از نبردها نقش مهمی داشتند و از نخستین نیروهای افغانستانی بودند که وارد کابل شدند و در سقوط حکومت محمد نجیبالله نقش ایفا کردند.
اختلاف رهبران افغانستان
پس از سقوط کابل، اختلاف میان احزاب و رهبران افغانستان شدت گرفت و رقابت بر سر قدرت، کشور را وارد مرحلهای تازه از جنگ کرد. درگیریهای میان گروههای جهادی برای تصاحب قدرت، دهها هزار کشته بر جای گذاشت و بنا بر برخی برآوردها، دستکم ۴۰ هزار افغانستانی در این جنگها جان باختند.
هر یک از احزاب خود را شایستهتر از دیگری برای در دست گرفتن قدرت میدانست و برهانالدین ربانی نیز یکی از مهمترین چهرههای سیاسی این منازعه بود. از همین رو، شماری از رهبران افغانستان او را رقیب اصلی خود میدانستند و حتی برای آغاز گفتوگو و مذاکره، استعفای او را پیششرط قرار میدادند.
ربانی از نفوذ سیاسی قابل توجهی برخوردار بود و بسیاری از رهبران پشتون، او را نماینده یک اقلیت تاجیک میدانستند و بر این باور بودند که اولویت باید با پشتونها باشد؛ قومی که بخش بزرگی از رهبران جهاد افغانستان از میان آنان برخاسته بودند.
این مسئله، یکی از مهمترین وجوه بحران افغانستان را آشکار میکند؛ بحرانی که تنها سیاسی نبود، بلکه با رقابتهای قومی، مذهبی و قبیلهای نیز درهم تنیده بود.
مرد صلح
اگر تاریخ زندگی سیاسی برهانالدین ربانی را مرور کنیم، تصویری از مردی به دست میآید که به گفتوگو، مصالحه و آرامش گرایش داشت. شاید بتوان گفت او سرانجام نیز جان خود را در راه همین تلاشها از دست داد؛ زیرا زمانی ترور شد که در مأموریتی از سوی حامد کرزی، برای گفتوگو با طالبان و یافتن راهی برای صلح با آنان تلاش میکرد. او در واقع قربانی صلحی شد که هنوز به سرانجام نرسیده بود.
همه به یاد داریم که ربانی در سال ۱۹۸۸ بهعنوان رئیس ائتلاف هفت حزب مقاومت افغانستان انتخاب شد. بر اساس شناختی که از اندیشههای او داشتم، ربانی به نظام سیاسیای گرایش داشت که در آن اختیارات گستردهای در دست رئیسجمهور باشد. او بعدها، زمانی که بهعنوان نخستین رئیسجمهور منتخب جمهوری اسلامی افغانستان انتخاب شد، این دیدگاه را در ساختار سیاسی کشور دنبال کرد. او پس از صبغتالله مجددی ریاست جمهوری را بر عهده گرفت و همزمان ریاست شورای رهبری مجاهدین افغانستان را نیز در اختیار داشت.
دوره ریاست او ۱۸ ماه تمدید شد. ربانی خواهان تدوین قانون اساسی جدید و انجام سرشماری تازه برای تنظیم فهرستهای انتخاباتی بود؛ اما رقابت رهبران افغانستان برای دستیابی به قدرت، این تلاشها را با دشواری روبهرو کرد.
دشمن سرسخت طالبان
برهانالدین ربانی از مخالفان سرسخت طالبان بود و این گروه را یکی از دشمنان اصلی خود میدانست. او طالبان را ساخته و پرداخته آمریکا با حمایت پاکستان میدانست و معتقد بود این گروه از خارج از افغانستان هدایت میشود.
او بارها آمریکا، بریتانیا و پاکستان را به تلاش برای تحمیل گروههایی فاقد مشروعیت بر افغانستان متهم کرد. با این حال، درِ گفتوگو را نیز کاملاً نبست و همواره بر این باور بود که راه صلح باید باز بماند.
او در سال ۱۹۹۷، در ایران، درباره طالبان گفت: «ما خواهان گفتوگو و مذاکره برای پایان دادن به جنگ هستیم، اما طالبان زبان اسلحه را انتخاب کرده و آتشبس موجود را شکسته است. تا زمانی که این گروه راه جنگ را برگزیده، راهی برای همکاری با آن نمیبینم.» وی سپس تأکید کرد:« ما از مسیر صلح عقبنشینی نخواهیم کرد، اما از دفاع از خود و مخالفت با سلطه و مداخله خارجی نیز دست نمیکشیم.»
او سرانجام، جان خود را در راه همین تلاشها از دست داد.
سخنان ربانی
در سالهایی که با او گفتوگو میکردم، درباره موضوعات مختلفی سخن میگفت؛ از جهاد افغانستان و آینده حکومت مجاهدین گرفته تا فلسطین، انتخابات و نقش کشورهای اسلامی.
او میگفت: «آنچه جهاد به آن رسیده، حقیقتاً معجزهای الهی است. حمایت از آن وظیفه اسلامی است و مجاهدان عرب، برادران ما هستند.»
او معتقد بود همه کشورهای اسلامی باید حکومت مجاهدین را به رسمیت بشناسند تا افغانستان بتواند الگویی از یک دولت اسلامی ارائه کند.
در مورد فلسطین نیز میگفت حکومت مجاهدین از نظر شرعی وظیفه دارد از جهاد فلسطین حمایت کند تا سرزمین فلسطین، مسجدالاقصی و قدس آزاد شود؛ زیرا آن را وظیفه امت اسلامی میدانست.
ربانی درباره حمایت خارجی از مجاهدین نیز میگفت: « موفقیت ما در ایمان به آرمان خودمان است. آمریکا و دیگر کشورها از ما حمایت کردهاند و این را انکار نمیکنیم، اما حقیقت این است که مجاهدان به خدا توکل دارند و شرق و غرب را در محاسبات خود وارد نکردهاند. نباید به بلندگوهای تبلیغاتی توجه کنیم؛ حقیقت در اختیار آنها نیست. جهاد در راه خدا یک وظیفه شرعی است و هیچکس حق ندارد بر آن قیمومیت داشته باشد.»
او درباره مذاکرات ژنو نیز موضع روشنی داشت و خواهان خروج نیروهای شوروی از افغانستان و پایان دخالت خارجی بود. از توافقهای ژنو انتقاد میکرد و میگفت این توافقها میان طرفهای اصلی جنگ، یعنی مجاهدین و شوروی، صورت نگرفته است.
در یکی از گفتوگوها از من خواست در روزنامه «الأنباء» از زبان او بنویسم:« هدف ما از جهاد در راه خدا، آزاد کردن کشورمان از اشغال نیروهای شوروی و برپا کردن حکومت خدا و اجرای شریعت او در زمین است. هدف دیگری نداریم. یا دولت اسلامی را برپا میکنیم یا در این راه جان میدهیم.»
او در مورد «لویه جرگه» نیز معتقد بود که این نهاد بهتنهایی نمیتواند مشکلات افغانستان را حل کند و انتخابات را راهی مناسبتر برای بازتاب اراده مردم میدانست.
ربانی باور داشت که پس از شکست ارتش شوروی، افغانستان الزاماً وارد جنگ داخلی نخواهد شد و اختلافات میان رهبران را میتوان از طریق تشکیل حکومت ائتلافی حل کرد. با این حال، خود او نیز میگفت که در افغانستان باید انتظار امور غیرمنتظره را داشت.
او در یکی از گفتوگوها درباره نقش هند گفت : «ارتش هند عملیات تخریبی انجام میدهد و برای ضربه زدن به مجاهدین نیرو تربیت میکند، اما نمیتواند جای ارتش روسیه را بگیرد.»
او همچنین ادعاهای مربوط به ارتباط احمدشاه مسعود، «شیر پنجشیر»، با حکومت کابل را «افترا و دروغی بیارزش» میدانست.
ربانی معتقد بود انتقال حکومت مجاهدین به داخل افغانستان نیازمند تدابیر امنیتی است و مجاهدین در آن زمان مواضع مستحکمی در داخل کشور در اختیار داشتند.
از اینکه کشورهای اسلامی حکومت مجاهدین را به رسمیت نمیشناختند، بسیار ناراحت بود و پیشنهاد میکرد خود مجاهدین با رهبران کشورهای اسلامی وارد گفتوگو شوند تا شاید آنان متوجه کوتاهی خود شوند.
رؤیای ربانی برای بازسازی افغانستان
در سپتامبر ۱۹۸۹، زمانی که برهانالدین ربانی وزیر عمران و بازسازی در دولت اسلامی انتقالی افغانستان و امیر جمعیت اسلامی افغانستان بود، در روستای بابی با او دیدار کردم.
او آن روز بهشدت از اختصاص یک میلیارد دلار از سوی آمریکا برای بازسازی افغانستان ناراضی بود. اعتراضش بیشتر به حضور برخی مؤسسات مسیحی مربوط میشد که به گفته او، زیر نام بازسازی افغانستان فعالیت میکردند، کمک جمعآوری میکردند، اما در زندگی مردم اثر چندانی دیده نمیشد و بخش بزرگی از این پولها به هدر میرفت.
از او پرسیدم: «با توجه به اینکه شما وزیر عمران و بازسازی هستید، برای بازسازی افغانستان چه برنامهای دارید؟»
آهی کشید، لبخندی زد و گفت: «ما در وزارت عمران یک اداره تشکیل دادهایم، اما به دلیل نبود بودجه هنوز کار خود را آغاز نکرده است. برخی نهادها نیز وابسته به کشورهایی هستند که دولت انتقالی مجاهدین را به رسمیت نشناختهاند. هدف فعلی ما ایجاد ادارهای برای پاکسازی مینهاست و برای بازسازی کشوری که جنگ آن را ویران کرده، به سالهای زیادی نیاز داریم. من شخصاً سه مرحله را برای بازسازی افغانستان در نظر گرفتهام:
نخست، برنامه نجات فوری؛ برای ساخت راهها و پاکسازی مینها.
دوم، مرحله نیمهفوری؛ برای بازسازی مسجدها، بیمارستانها و مدارس و فراهم کردن زمینه بازگشت مهاجران.
و سوم، مرحله جامع بازسازی افغانستان؛ از ساختوساز و آموزش گرفته تا بهداشت، اقتصاد و دیگر زیرساختهای کشور.
من شخصاً میخواهم مؤسسات اسلامی فعالیتهای خود را با دولت مجاهدین هماهنگ کنند تا باعث شکلگیری نهادهای مستقل و موازی در افغانستان نشوند.
مشکل اصلی ما کمبود نیروی انسانی متخصص است. ما در شرایط جنگ زندگی میکنیم و اکنون در حال ایجاد یک اداره آموزشی برای تربیت نیرو در رشتههای مختلف هستیم. باید روی تواناییهای خودمان تکیه کنیم. نهادهای خارجی به تضمینها و امکاناتی نیاز دارند که در شرایط کنونی فراهم کردن آن دشوار است، اما امت اسلامی در آینده میتواند نیرو و امکانات لازم را برای دوران توسعه افغانستان فراهم کند.»
ربانی در آن دیدار میگفت مجاهدین پس از خروج نیروهای شوروی، هم احساس قدرت میکنند و هم گرفتار نوعی غرور و نگرانی شدهاند. به باور او، مجاهدین در آن زمان در موقعیت قدرتمندی قرار داشتند، اما باید از نظر نظامی تمرکز بیشتری میکردند. او از مجاهدین شمال افغانستان خواسته بود گرد هم آیند، فعالیتهای نظامی خود را آغاز کنند و احزاب نیز برنامههای خود را ارائه دهند. او سقوط حکومت کابل را قطعی میدانست و معتقد بود محمد نجیبالله دیر یا زود سقوط خواهد کرد. چندی بعد، حکومت نجیبالله نیز به دست مجاهدین سقوط کرد.
نگاهی به اندیشه سیاسی و جهادی ربانی
در یکی از دیدارها، طبق معمول، بیپرده از او پرسیدم:«شیخ ربانی! وضعیت افغانستان اکنون به موضوعی بحثبرانگیز در میان محافل اسلامی تبدیل شده است؛ بهویژه برای کسانی که با تمام توان و امکانات خود از جهاد و مجاهدین حمایت کردهاند و با سخاوت مال و جان خود در کنار آنان ایستادهاند. چرا پیروزی به تأخیر افتاده است؟ چرا این همه اختلاف، تفاوت دیدگاه، نبود هماهنگی و فقدان پیشرفت نظامی در جبههها وجود دارد؟ همه اینها حامیان جهاد را ناامید و نگران کرده است که مبادا، خدای ناکرده، رهبران جهاد نتوانند با شرایط جدید روبهرو شوند و افغانستان را از این بحران بیرون بکشند.»
ربانی با صداقت و اطمینان پاسخ داد:« بله، ما هنوز در مرحله راهحل نظامی قرار داریم و طرحهای سیاسی بهتنهایی نمیتوانند مشکل را حل کنند. جهاد و مجاهدین این روزها یکی از دشوارترین مراحل خود را پشت سر میگذارند؛ زیرا جهاد به مرحلهای سرنوشتساز رسیده است. پس از شکست نظامی روسها، اتحاد شوروی و دیگر دشمنان امت اسلامی با تمام توان تلاش میکنند مانع تشکیل دولت اسلامی در افغانستان شوند. آنها طرحهای مختلفی برای حل مسئله افغانستان ارائه میکنند؛ از حکومت ائتلافی میان دولت مجاهدین و حزب کمونیست گرفته تا حکومت انتقالیای که در این مرحله بر انتخابات نظارت کند. هدف این طرحها، نجات نجیب است. نجیبالله میکوشد حکومت و قانون اساسی را تغییر دهد و همه اینها تلاشی آشکار برای کنار گذاشتن مجاهدین است. از نظر من، کمونیستها اساس بسیاری از مشکلات هستند و نباید در تعیین سرنوشت مردم مسلمان افغانستان نقشی داشته باشند.
مشکل ما میان راهحل نظامی و راهحل سیاسی قرار دارد. ما در مرحله راهحل نظامی هستیم، زیرا جنگ همچنان ادامه دارد؛ اما آنان پیشاپیش طرحهای سیاسی ارائه میکنند. معنای این کار، وارد کردن حکومت کابل در روند تعیین آینده افغانستان و تحمیل یک راهحل سیاسی است.
راهحل این است که شوروی از دخالت در امور کشور ما دست بردارد. در شرایط کنونی، لویه جرگه نیز میتواند بخشی از راهحل باشد. من پیشتر با آن مخالف بودم، اما امروز شرایط تغییر کرده است. این تغییر به معنای عقبنشینی از اصولم نیست؛ زیرا اگر اهل حلوعقد از اصول و مبانی ما عبور نکنند، میتوان از این راه استفاده کرد. من همچنان بر ضرورت حرکت سریع در عرصه نظامی و سیاسی تأکید دارم و معتقدم اختلافات باید از طریق حکومت مجاهدین در این شرایط دشوار حل شود. من شخصاً با انتخابات مخالف نیستم، اما انتخابات باید در شرایطی برگزار شود که زمینه لازم برای آن فراهم باشد. صادقانه بگویم، ما اکنون امکانات چنین کاری را نداریم. من طرفدار هماهنگی هستم، نه راهحلهای یکجانبه. کسی که بخواهد بهتنهایی مسئله افغانستان را حل کند، یا ماهیت افغانستان را نمیشناسد یا تشنه قدرت است و میخواهد به هر شکلی به قدرت برسد. من همیشه بر هماهنگی با دیگران تأکید داشتهام.»