این روزها در سخنان رهبران طالبان یک تغییر قابل توجه دیده میشود؛ تغییری که شاید در نگاه نخست فقط تغییر در ادبیات باشد، اما اگر کمی دقیقتر به آن نگاه کنیم، میتواند نشانهای از نگرانی عمیقتر در درون این گروه باشد. در مراسم ۲۸ اسد، برخلاف گذشته که بخش عمده سخنان رهبران طالبان درباره «پیروزی»، «امنیت» و تثبیت قدرت بود، اینبار مخالفان حضور پررنگی در سخنرانیها داشتند. از ملابرادر و عبدالسلام حنفی گرفته تا سراجالدین حقانی، فصیحالدین فطرت و امیرخان متقی، تقریباً همه به مخالفان پرداختند؛ برخی دعوت به بازگشت کردند و برخی تهدید به برخورد جدی.
حتی امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در سخنانی با ادبیاتی تند و تحقیرآمیز گفت ملاعمر با وجود چهار بار زخمیشدن، مخالفان را «تا کولاب جارو کرد».
این حجم از پرداختن به مخالفان، در شرایطی که طالبان مدعیاند مخالفان توان به چالش کشیدن آنان را ندارند، خود پرسشبرانگیز است.
وقتی حکومت مدام از دشمن حرف میزند
اگر مخالفان آنگونه که طالبان ادعا میکنند ناچیز و بیاثرند، چرا تقریباً تمام رهبران ارشد گروه در یک مناسبت ملی بخش مهمی از سخنان خود را به آنان اختصاص دادهاند؟
این تناقض را نمیتوان نادیده گرفت.
در ماههای اخیر فعالیت جریانهای مخالف طالبان افزایش یافته و در چندین ولایت درگیریها و عملیاتهایی علیه این گروه رخ داده است. در بدخشان، جبهه آزادی وارد درگیریهای شدید با طالبان در زیباک شده و جبهه سپاهیان میهن نیز در یفتل پایین برای مدتی کنترل ولسوالی را از طالبان گرفته است. همین تحولات سبب شده مسئله مخالفان دیگر فقط یک موضوع تبلیغاتی برای طالبان نباشد.
البته از روی تغییر ادبیات به تنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که طالبان در آستانه فروپاشیاند. چنین نتیجهای شتابزده خواهد بود. اما میتوان گفت که مخالفان دوباره به اندازهای جدی شدهاند که طالبان ناچارند درباره آنان بیشتر حرف بزنند.
قدرتی که مطمئن است هیچ خطری تهدیدش نمیکند، معمولاً نیازی ندارد هر روز مخالفانش را تهدید کند. تهدید زمانی بیشتر میشود که حکومت احساس کند باید هم نیروهای خودش را دلگرم کند و هم به طرف مقابل پیام بدهد که هنوز کنترل میدان را در دست دارد.
حتی در سخنان فصیحالدین فطرت، رئیس ستاد ارتش طالبان، همین دوگانگی دیده میشود: از یکسو مخالفان را ناتوان از به چالش کشیدن طالبان خواند و از سوی دیگر آنان را به بازگشت دعوت کرد و هشدار داد که در صورت برهمزدن نظم، با واکنش «قاطع، جدی و کوبنده» روبهرو خواهند شد.
این همان جایی است که باید به جای خودِ کلمات، دلیل استفاده از این کلمات را دید.
حکومتها معمولاً وقتی احساس ثبات کامل میکنند، درباره مخالفان با خونسردی حرف میزنند؛ اما وقتی فشار افزایش مییابد، ادبیات نیز خشنتر میشود. تهدید، تحقیر و یادآوری گذشته، گاهی بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، تلاشی برای بازسازی تصویر قدرت است.
سخن آخر اینکه؛
طالبان هنوز قدرت نظامی، امکانات دولتی و کنترل گسترده بر افغانستان را در اختیار دارند و نباید تغییر لحن رهبران این گروه را به معنای فروپاشی قریبالوقوع آنان تعبیر کرد. اما یک واقعیت را نیز نمیتوان انکار کرد: مخالفان دیگر آن موضوع حاشیهای گذشته نیستند که طالبان بتوانند به آسانی از کنار آن بگذرند.
وقتی وزیر خارجه، وزیر داخله، رئیس ستاد ارتش و معاونان رهبری طالبان، همزمان و در یک روز درباره مخالفان سخن میگویند، تهدید میکنند و از آنان میخواهند دست از فعالیت بردارند، این خود یک پیام دارد.
شاید طالبان بیش از گذشته درباره مخالفان حرف میزنند، چون مخالفان بیش از گذشته خود را به طالبان یادآوری کردهاند.
و شاید این تغییر ادبیات، نخستین نشانه آن باشد که در محاسبات طالبان چیزی تغییر کرده است: دیگر نمیتوانند مطمئن باشند که مخالفان برای همیشه خاموش خواهند ماند.