مقدمه
در این روزها در یکی از رسانههای اجتماعی، ویدیویی دیدم که در آن یکی از مقامات حکومت با صراحت میگفت: عقل، مطالعه و تحقیق در دین جای ندارد. شنیدن چنین سخنی برای من واقعاً تعجبآور و تأملبرانگیز بود؛ نه از آن جهت که گوینده یک مقام حکومتی است، بلکه از این جهت که سخن از دین و شریعت الهی است؛ حوزهای که ملک شخصی هیچ فرد، عالم، گروه، جریان یا حکومتی نیست.
همین سخن مرا با یک پرسش اساسی روبهرو ساخت: آیا به جایی رسیدهایم که برخی افراد و مقامات، خود را چنان صاحباختیار دین بدانند که حتی حق اندیشیدن، مطالعه و تحقیق درباره دین را نیز از مردم سلب کنند؟ آیا شریعتی که خود انسان را به تعقل، تدبر، تفکر، آموختن و طلب علم فرا میخواند، میتواند با عقل، مطالعه و تحقیق بیگانه باشد؟
آنچه بیش از خود این جمله نگرانکننده است، نگرش نهفته در پشت چنین سخنی است؛ نگرشی که ممکن است دین را در انحصار اشخاص قرار دهد؛ به گونهای که هرچه آنان بگویند، عین شریعت و سخن نهایی دین تلقی شود و هرکس بخواهد سؤال کند، مطالعه نماید، تحقیق کند یا برای یک ادعای دینی دلیل بخواهد، گویی در برابر دین ایستاده است.
با حفظ نهایت احترام باید صریح گفت: هیچ فرد، عالم، گروه، حکومت و مقام سیاسی مالک شریعت نیست. شریعت از آنِ الله متعال است. هیچکس حق ندارد دین را مصادره کند، میان مردم و منابع اصیل آن دیوار بکشد و برداشت شخصی خود را چنان عرضه کند که گویی همان عین شریعت الهی است.
البته باید با انصاف علمی سخن گفت. اگر مقصود از این عبارت آن باشد که عقل انسان نباید در برابر نص قطعی وحی قرار گیرد و انسان حق ندارد احکام قطعی الهی را مطابق هوا و هوس خود تغییر دهد، این اصل در جای خود کاملاً قابل پذیرش است؛ زیرا مسلمان، عقل را جایگزین وحی نمیکند.
اما از این اصل نمیتوان نتیجه گرفت که عقل، مطالعه و تحقیق در فهم دین هیچ جایگاهی ندارد. اتفاقاً فهم درست وحی، استنباط احکام، تشخیص صحت روایات، شناخت دلالت نصوص و پاسخگویی به مسائل نوپدید، بدون عقل سالم، علم، مطالعه و تحقیق امکانپذیر نیست.
قرآن کریم نهتنها عقل را طرد نکرده، بلکه بارها انسان را به تعقل و تدبر فراخوانده است:{أَفَلَا تَعْقِلُونَ}. آیا تعقل نمیکنید؟ و درباره خود قرآن میفرماید:{أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ}. آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟محمد، ۲۴.
و نیز میفرماید: {أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا}. آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟ و اگر از جانب غیر الله میبود، در آن اختلاف فراوان مییافتند. نساء: ۸۲.
بنابراین، مسئله این نوشته دفاع از عقل در برابر دین نیست؛ بلکه دفاع از عقل در خدمت فهم دین است. سخن از این نیست که عقل انسان جای وحی را بگیرد؛ سخن این است که چگونه میتوان وحی را بدون فهم، فقه را بدون اجتهاد، حدیث را بدون بررسی و مسائل جدید را بدون مطالعه و تحقیق پاسخ داد؟ اگر مطالعه و تحقیق در دین جایگاهی نداشته باشد، پس هزاران جلد کتابی که علمای امت در تفسیر، حدیث، فقه، اصول فقه، عقیده، رجال و تاریخ اسلامی نوشتهاند، چه جایگاهی خواهد داشت؟ اگر عقل در فهم شریعت نقشی نداشته باشد، پس اجتهاد فقها و استنباط احکام از نصوص بر چه اساسی صورت گرفته است؟
از همینجاست که یک مسئله بسیار مهم رخ مینماید: نباید میان تسلیم در برابر وحی و تعطیل عقل خلط کرد؛ همانگونه که نباید میان تحقیق علمی و تفسیر دین مطابق هوا و هوس شخصی، خلط نمود.
تسلیم در برابر وحی، اصل ایمان است؛ اما فهم وحی نیازمند علم و عقل است.
عدم تغییر حکم قطعی خداوند، واجب است؛ اما تحقیق درباره اینکه حکم خداوند چیست و دلیل آن کدام است، نهتنها ممنوع نیست، بلکه اساس کار علمی علما و فقهای امت بوده است. از اینرو، سخن مورد بحث را باید نه با هیجان و توهین، بلکه با علم، دلیل، انصاف و مراجعه به قرآن، سنت و میراث علمی امت اسلامی بررسی کرد. و پرسش اصلی این است: آیا دین به ما گفته است که نیندیشیم، نخوانیم و تحقیق نکنیم؛ یا اینکه به ما آموخته است با عقل سالم، علم صحیح و تحقیق صادقانه حقیقت را بجوییم و در برابر وحی الهی خاضع باشیم؟ پاسخ این پرسش را نباید از سخنان اشخاص جستوجو کرد؛ بلکه باید به خود شریعت مراجعه نمود.
از همین منظر، خطاب به مقام محترم وزیر امر به معروف و نهی از منکر میتوان گفت:
جناب محترم وزیر!
با حفظ حرمت مقام و جایگاه شما، اگر سخن منسوب به جنابعالی که گفتهاید در شریعت الهی عقل، مطالعه و تحقیق جایی ندارد. دقیقاً با همین معنا و اطلاق بیان شده باشد، این سخن از منظر قرآن، سنت و میراث علمی امت اسلامی نیازمند بازنگری جدی است؛ زیرا میان تسلیم در برابر وحی و تعطیل عقل و تحقیق تفاوتی بنیادی وجود دارد.
۱. عقل، جایگزین وحی نیست؛ ابزار فهم وحی است
نخست باید میان دو مسئله تفکیک قائل شد: حاکمیت وحی بر عقل و تعطیل عقل در فهم وحی.
در اندیشه اسلامی، عقل سالم هرگز در جایگاه تشریع مستقل در برابر نص قطعی قرار نمیگیرد؛ اما این به معنای بیاعتبار بودن عقل نیست. برعکس، عقل یکی از مهمترین ابزارهای فهم خطاب شرعی است.
فقیه برای فهم یک آیه یا حدیث، باید زبان عربی، دلالت الفاظ، عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، تعارض ظاهری ادله و بسیاری از قواعد اصولی را بشناسد. این فرآیند بدون عقل، فهم و استدلال ممکن نیست.
بنابراین، تعبیر دقیق این است وحی منبع هدایت و تشریع است؛ عقل ابزار فهم، استدلال و استنباط است. پس مخالفت با عقلگرایی افراطی هرگز به معنای نفی عقل نیست.
۲. قرآن کریم خود انسان را به تعقل و تدبر دعوت کرده است
اگر عقل در دین هیچ جایگاهی ندارد، باید پرسید چرا قرآن کریم بارها انسان را به تعقل فرا میخواند؟ خداوند متعال میفرماید: {أَفَلَا تَعْقِلُونَ}. آیا تعقل نمیکنید؟ و میفرماید: {أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ}.آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟ محمد: ۲۴. همچنین میفرماید: {إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}.
همانا در این امر برای گروهی که تعقل میکنند، نشانههایی است.
این تعبیرها نشان میدهد که قرآن از انسان نمیخواهد صرفاً بشنود و بدون فهم بپذیرد؛ بلکه او را به تفکر، تدبر و تعقل دعوت میکند.
بنابراین، اگر مراد از جای نداشتن عقل در دین نفی اصل تعقل و تفکر باشد، چنین اطلاقی با روش قرآن سازگار نیست.
۳. اگر مطالعه و تحقیق در دین جای ندارد، پس علوم اسلامی چگونه پدید آمدهاند؟
یکی از جدیترین پرسشها این است اگر مطالعه و تحقیق در دین جای ندارد، پس میراث عظیم علمی مسلمانان چگونه به وجود آمده است؟ علمای امت قرنها برای شناخت دین مطالعه، سفر، مقایسه، نقد و تحقیق کردهاند.
محدثین برای تشخیص یک روایت، درباره سند و راویان تحقیق کردهاند؛ علم جرح و تعدیل پدید آمده است. فقهاء برای استنباط احکام، آیات و احادیث را بررسی کرده و اصول فقه را تدوین کردهاند.
مفسرین، درباره معانی آیات، اسباب نزول، لغت، قرائات و دلالتهای آیات تحقیق کردهاند. آیا این همه تلاش علمی، کاری بیفایده و بیجایگاه بوده است؟
اگر پاسخ منفی است، پس باید پذیرفت که مطالعه و تحقیق نهتنها در دین جای دارد، بلکه بخش بزرگی از تمدن علمی اسلامی بر پایه آن شکل گرفته است.
۴. اجتهاد بدون عقل و تحقیق اساساً معنا ندارد
یکی از ویژگیهای فقه اسلامی، اجتهاد است.
مجتهد هنگامی که با مسئلهای مواجه میشود که حکم صریح آن را در نصوص نمییابد، به بررسی ادله، قواعد اصولی، قیاس، مصالح معتبر، عرف و سایر ابزارهای استنباط میپردازد. این کار نیازمند چه چیزی است؟علم، فهم، تحلیل، استدلال و تحقیق. اگر عقل و تحقیق را از این فرآیند حذف کنیم، اساساً مفهوم اجتهاد بیمعنا میشود.
به همین دلیل، اختلاف فقهی میان ائمه بزرگ اسلام، نشانه بیاعتقادی آنان به شریعت نبود؛ بلکه نتیجه تفاوت در فهم نصوص، روش استنباط و ارزیابی ادله بود.
۵. میان تسلیم در برابر حکم خدا و تحقیق درباره حکم خدا تفاوت است.
این دو را نباید با هم یکی دانست. اگر حکمی با دلیل قطعی از قرآن یا سنت ثابت شد، مسلمان نمیتواند صرفاً به دلیل اینکه با سلیقه شخصی او سازگار نیست، آن را رد کند. اما اینکه انسان بپرسد دلیل این حکم چیست؟آیا این روایت صحیح است؟ دلالت این آیه چیست؟ آیا میان علما در این مسئله اختلاف وجود دارد؟ حکم عام است یا خاص؟ آیا این مسئله اجماعی است یا اجتهادی؟
این پرسشها مخالفت با دین نیست؛ بلکه تحقیق برای فهم دین است. بنابراین حکم خدا را مطابق میل خود تغییر ندهیم؛ سخنی صحیح است. اما درباره حکم خدا مطالعه و تحقیق نکنیم؛ این سخن نیازمند دلیل است.
۶. قرآن حتی به شنیدن سخنان و پیروی از بهترین آنها اشاره میکند
خداوند متعال میفرماید: {فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ}. یعنی بندگان مرا بشارت ده؛ همان کسانی که سخن را میشنوند و از بهترین آن پیروی میکنند. زمر: ۱۷–۱۸.
این آیه نشان میدهد که شنیدن سخن، سنجش و انتخاب بهترین آن، در چارچوب هدایت الهی، امری مذموم نیست. البته این به معنای آن نیست که هر شخص غیرمتخصص خودسرانه از میان احکام شرعی هرچه را پسندید انتخاب کند؛ بلکه سخن از روش علمی و جستوجوی حق است.
۷. حتی در مسائل قضایی و حکومتی، تحقیق یک ضرورت است
اگر تحقیق در دین جای نداشته باشد، تکلیف قضاوت و داوری چه میشود؟ خداوند متعال میفرماید: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا}. ای مؤمنان! اگر فاسقی خبری برای شما آورد، تحقیق و بررسی کنید. حجرات: ۶. این آیه به روشنی اصل تبیّن و بررسی خبر را مطرح میکند.
پس چگونه میتوان اصل تحقیق را در امور اجتماعی و خبری پذیرفت، اما در فهم دین به صورت مطلق آن را بیجایگاه دانست؟
۸. شریعت الهی با برداشت یک فرد از شریعت، یکی نیست
این نکته بسیار مهم است. شریعت الهی کامل و مصون از خطاست؛ اما فهم انسان از شریعت ممکن است درست یا نادرست باشد.
به همین دلیل در میان فقها اختلاف نظر پدید آمده است. امام ابوحنیفه رحمهالله در برخی مسائل یک نظر داشته، امام مالک نظر دیگری، امام شافعی در بعضی مسائل نظر دیگری و امام احمد نظر دیگری. آیا میتوان گفت یکی از این بزرگان شریعت بوده و دیگری خارج از شریعت؟ خیر. آنان در چارچوب شریعت، با توجه به ادلهای که در اختیار داشتند، اجتهاد کردند. از همینجاست که باید مراقب باشیم یک برداشت فقهی یا یک قرائت خاص را با ذات شریعت الهی یکی ندانیم.
۹. خطر مصادره دین از سوی اشخاص و حکومتها
عنوان این نوشته نیز از همینجا معنا پیدا میکند دین را مصادره نکنیم. دین متعلق به الله متعال است، نه متعلق به حکومت، حزب، عالم، وزیر یا هیچ شخص دیگری. حکومت میتواند قانون وضع کند، عالم میتواند فتوای بدهد، قاضی میتواند حکم صادر کند و مفتی میتواند مسئلهای را تبیین نماید؛ اما هیچکدام حق ندارند بگویند برداشت من از دین همان خود دین است و پرسش و تحقیق درباره آن ممنوع است. چنین رویکردی اگر نهادینه شود، به جای حاکمیت شریعت، ممکن است به حاکمیت برداشت اشخاص از شریعت منجر شود. و این دو، یک چیز نیستند.
۱۰. نقد علمی، دشمنی با حکومت یا مقام نیست
این نکته را نیز باید صریح گفت نقد یک سخن، به معنای دشمنی با گوینده نیست.
احترام به مقام، مانع پرسش علمی نمیشود.
اتفاقاً در سنت اسلامی، بزرگان دین نیز مورد سؤال و نقد علمی قرار گرفتهاند. علم با دلیل سنجیده میشود، نه با مقام گوینده. اگر یک سخن درست باشد، باید با دلیل پذیرفته شود؛ و اگر نادرست باشد، باید با ادب و دلیل اصلاح گردد. حق، با مقام اشخاص شناخته نمیشود؛ بلکه اشخاص با حق شناخته میشوند.
سخن پایانی اینکه جناب محترم وزیر!
اگر مقصود شما از این سخن این بوده است که هیچکس حق ندارد احکام قطعی الهی را مطابق هوا و هوس شخصی خود تغییر دهد، این اصل قابل پذیرش است. اما اگر مقصود این باشد که عقل، مطالعه و تحقیق اساساً در فهم شریعت هیچ جایگاهی ندارد، این تعبیر با ظاهر بسیاری از آیات قرآن و با میراث علمی امت اسلامی سازگار نیست.
شریعت، ما را به تسلیم در برابر وحی دعوت میکند؛ اما تسلیم در برابر وحی به معنای تعطیل عقل نیست. ما به عقلِ رها از وحی نیاز نداریم؛ همانگونه که به تقلیدِ بیتحقیق نیز نیاز نداریم. ما به عقلی نیاز داریم که وحی را بفهمد، به علمی نیاز داریم که نص را بررسی کند، به تحقیقی نیاز داریم که حق را از باطل جدا سازد و اجتهادی نیاز داریم که احکام الهی را بر مسائل نوین تطبیق دهد.
بنابراین، سخن دقیق این نیست که عقل، مطالعه و تحقیق در دین جای ندارد. بلکه سخن دقیقتر این است عقل در برابر وحی حاکم نیست، اما در فهم وحی ابزار ضروری است؛ مطالعه و تحقیق جایگزین شریعت نیستند، بلکه از راههای شناخت و فهم درست شریعتاند.
و در پایان، یک سؤال همچنان باقی است:
اگر قرآن خود ما را به تعقل و تدبر در قرآن فرا میخواند، اگر علمای امت هزاران سال در تفسیر، حدیث و فقه تحقیق کردهاند، و اگر اجتهاد بدون فهم و استدلال ممکن نیست، بر چه اساسی میتوان گفت عقل، مطالعه و تحقیق در دین هیچ جایگاهی ندارد؟ پاسخ این پرسش را نه با قدرت مقام، نه با حذف پرسش و نه با منع تحقیق؛ بلکه تنها با قرآن، سنت، علم و دلیل میتوان داد.
*پس لطفاً دین را مصادره نکنیم؛ شریعت، ملک اشخاص و حکومتها نیست.*