امروز «روز جهانی صلح» است. ما شهروندان افغانستان امسال روز صلح را در حالی تجلیل میکنیم که بنا بر گزارشهای رسمی سازمان ملل، مخالفت مسلحانه علیه رژیم طالبان در سال ۲۰۲۶ افزایش یافته و در سراسر افغانستان در حال گسترش است.
چند روز پیش، گوترش، دبیرکل سازمان ملل، در گزارشی به شورای امنیت گفت که گروههای مسلح مخالف طالبان در فاصله اول ماه مه تا آخر جولای، مسئولیت ۸۸ حمله در ۲۱ ولایت افغانستان را بر عهده گرفتهاند.
سازمان ملل اعلام کرد که از میان این حملات، ۵۵ مورد را تأیید کرده است. ملل متحد گفت حملات مخالفان طالبان در ماه جولای افزایش چشمگیری داشته و به ۳۰ حمله رسیده است.
با اینکه در پنج سال گذشته، اکثر مخالفان طالبان روی راهحل سیاسی در کشور تأکید کرده و میکنند، اما طالبان به این فراخوانها پاسخ مثبت نمیدهند و اساساً وجود مخالفت را انکار کرده و به تبع آن، هرگونه راهحل سیاسی را رد میکنند.
چرا طالبان به فراخوانهای مصالحه پاسخ مثبت نمیدهند؟
مصالحهناپذیری و افراطیت
من چند سال قبل درباره افراطیت مطالعه میکردم. افراطیت ویژگیهای متعددی دارد. در این مطالعات دریافتم که یکی از ویژگیهای افراطیت، مصالحهناپذیری است.
آویشای مارگالیت کتابی دارد به نام «درباره مصالحه و مصالحههای فاسد».
او در این کتاب میان سه گونه مصالحه فرق میگذارد:
مصالحه کمجان: که شامل هرگونه توافق بین دو یا چند طرف میشود؛
مصالحه امیدوارانه: که توافقی است شامل بهرسمیتشناختن طرف مقابل و دیدگاه او بهعنوان دیدگاهی مشروع. در مصالحه امیدوارانه، حتی ممکن است طرف قوی مقداری فداکاری نشان دهد، نه اینکه به سختی تلاش کند تا همه مطالبات خود را به دست بیاورد. در این مصالحه باید اساس کار بر امتیازات متقابل باشد و هر دو طرف از رویاهای خود دست بکشند تا راه میانه پیدا شود.
مصالحه فاسد: که عبارت از توافقی است که باعث تحکیم رژیمهای غیرانسانی، استبدادی و نژادپرست میشود.
یکی از مشاهدات مارگالیت این است که مفهوم مصالحه سیاسی میان دو تصویر گرفتار شده است: تصویر اقتصادی و تصویر دینی.
در تصویر اقتصادی، همهچیز قابل مصالحه است؛ اما در تصویر دوم، چیزهایی وجود دارد که هرگز قابل مصالحه نیستند.
مارگالیت آدمهای فرقهگرا و افراطی را کسانی میداند که اسیر تصویر دینیاند؛ یعنی مصالحهناپذیرند و از مواضع خود عقبنشینی نمیکنند.
افراطیون هر نوع مصالحه را به چشم مصالحه فاسد میبینند و هرگونه توافقی را تسلیمشدن و خیانت تلقی میکنند.
مارگالیت میگوید: «در ذهنیت فرقهگرا چیزی بیش از صرف نگرش منفی به مصالحه وجود دارد. اما به نظر من، امتناع از مصالحه، ویژگی اصلی آن است.»
طالبان و مصالحهناپذیری
اکثر پژوهشگران، طالبان را بهعنوان یک گروه افراطی میشناسند. یکی از عناصر افراطیگری آنها، همین مصالحهناپذیریشان است.
این گروه چند بار در تاریخ افغانستان نشان داده است که نمیتوان از آنها توقع مذاکره اصولی و مصالحهپذیری داشت.
من در اینجا چند نمونه از صلحناپذیری طالبان را میآورم:
۱. امتناع از مصالحه با حکومت استاد ربانی: در سالهای حکومت مجاهدین، باری شهید احمدشاه مسعود، وزیر دفاع افغانستان، برای مذاکره نزد رهبران این گروه به میدان وردک رفت و در آنجا با آنها دیدار کرد.
این دیدار، متأسفانه، به علت مصالحهناپذیری طالبان به توافقی نینجامید که در نتیجه، چندین سال درگیری ادامه یافت و افغانستان به صلح و ثبات دست نیافت.
۲. عدم مذاکره با آمریکا در سال ۲۰۰۱: وقتی اسامه بنلادن برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی را در نیویورک مورد هدف قرار داد، آمریکا از طالبان خواست که یا او را به آن کشور تسلیم کنند یا به کشور ثالث اخراج نمایند. بسیاری از کشورها نیز وساطت کردند تا این اتفاق بیفتد. اما طالبان توافق نکردند و با مصالحهناپذیری خود، در کنار عوامل دیگر، زمینه لشکرکشی آمریکا به افغانستان و جنگ بیستساله را فراهم کردند.
۳. عدم مصالحه با دولت جمهوری: پس از معاهده دوحه، گفتوگوهایی میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و طالبان انجام شد. همانگونه که وحید عمر گفته است، طالبان در این مذاکرات نیز مصالحهپذیر نبودند و کمتر از تسلیمی، چیز دیگری نمیخواستند. نتیجه این شد که دولت جمهوری فروپاشید و افغانستان تا هنوز فاقد یک حکومت مشروع است و تمام دستاوردهای کشور ضرب صفر گردید.
۴. مذاکرات بینتیجه با پاکستان: تا هنوز طالبان سه دور با پاکستان بر سر تیتیپی مذاکره کردهاند و همه آنها بدون نتیجه پایان یافته است.
امتناع طالبان از مصالحهپذیری با پاکستان هزینههای زیادی را متوجه شهروندان کرده است.
۵. عدم پاسخ مثبت به فراخوانهای صلح مخالفان:
مخالفان طالبان در پنج سال گذشته، تحمل و مدارا و صلحطلبی چشمگیری از خود نشان دادهاند.
برخی از این گروهها، با وجود اینکه بر راهحل سیاسی تأکید داشتهاند، برای جلوگیری از گسترش جنگ، گزینه نظامی را در اولویت قرار نداده و هر بار به طالبان گوشزد کردهاند که فرصت صلح را از دست ندهند.
با اینهمه، طالبان به فراخوانهای صلح پاسخهای تحقیرآمیز داده و تلاش دارند مخالفتها را انکار کنند یا ناچیز جلوه دهند. این در واقع تکرار همان اشتباهی است که در سال ۲۰۰۶ نظام جمهوری افغانستان مرتکب شد.
سال ۲۰۰۶ سالی بود که مخالفتهای مسلحانه طالبان علیه نظام جمهوری اوج گرفت. در آن سال، طالبان ۱۳۶ حمله انتحاری انجام دادند. استاد برهانالدین ربانی، رهبر جهادی، در گفتوگو با الجزیره، از عملی نبودن راهحل نظامی سخن گفت و روی راهحل سیاسی و صلح با طالبان تأکید کرد.
ایده او را نه آمریکا و نه دولت جمهوری پذیرفت.
نتیجه این شد که فرصت صلح از دست رفت و وقتی متوجه اهمیت آن شدند که دیگر کار از کار گذشته بود.
طالبان نیز دارند با ذهنیت مصالحهناپذیری خود، فرصتی را که در حال حاضر برای مصالحه وجود دارد، از دست میدهند. شواهد نشاندهنده این است که مخالفتهای مسلحانه در افغانستان در حال افزایش است و افغانستان دارد وارد درگیری خونین دیگری میشود.