پنج سال از سقوط نظام جمهوری در افغانستان میگذرد و طالبان در طول این سالها بدون رقیب جدی در میدان روایت جولان میدهد. گزارشهای سازمانهای حقوق بشری، محدودیتهای گسترده علیه زنان، فروپاشی اقتصادی و سرکوب آزادی بیان همگی دال بر خفقان موجود در کشور است؛ اما در همین حال روایت هایی از امنیت، نظم، مبارزه با فساد، آبادانی و پیشرفت ناشی از حکمرانی طالبان چه در افغانستان و چه در افکار عمومی بینالمللی جای پای قابلتوجهی باز کرده است.
اینجاست که این پرسش اساسی مطرح میگردد: موفقیت روایی طالبان حاصل مهارت واقعی آنها در سیاست رسانهای است، یا بازتاب خلأیی است که مخالفان آنها در طول پنج سال گذشته موفق به پر کردن آن نشدهاند؟
در پاسخ باید گفت که هر دو عامل مذکور در پرسش، سهم بسزایی در شکل گیری روایتهای حال حاضر افغانستان دارند که در ادامه به صورت تفصیلی به آن ها خواهیم پرداخت.
۱- طالبان و مهندسی روایت؛
پیش از ورود به این بحث، میبایست این تصور را جایگزین تصورات رایج و نادرست گذشته نمود: طالبانِ امروز، آن طالبان کوهنشین و نا آشنا به ابزارهای ارتباطات جمعی نیست که چیزی از رسانه، اهمیت آن و تولید محتوای مؤثر نداند. رفتار رسانهای این گروه، از تولید فیلمها و سایر محتواهای تبلیغاتی حرفهای گرفته تا انتشار چندزبانهی آنها برای مخاطبان بینالمللی، نشان دهندهی این است که در پس این فعالیتها ساختاری هماهنگ و کاملاً آگاه به تکنیکهای روز رسانهای قرار دارد. اما این آگاهی رسانهای در میدان عمل چگونه بازتاب مییابد؟ با بررسی دقیق رفتارهای رسانهای طالبان در طول این پنج سال، دست کم به چهار محور اصلی میرسیم:
۱-۱- انحصار کامل رسانهها در داخل کشور؛
علاوه بر رسانههای دولتی، رسانههای محلی نیز تحت نظارت مستقیم و دقیق قراردارند. قوانین وضع شده در سالهای اخیر، عملاً فضا را برای فعالیتهای رسانهای مستقل و انتقاد از کارکرد هیئت حاکم بسته است. در این شرایط است که روایت طالبان بدون رقیب داخلی، به تنها روایت رسمی داخل افغانستان تبدیل میگردد.
۱-۲- ایجاد پیامهای هدفمند رسانهای؛
طالبان بر خلاف جمهوریت به جای تکیه بر شعارهای بلندپروازانه و انتزاعی نظیر آزادی و دموکراسی، پیامهای رسانهای خود را حول دو محور محسوس یعنی امنیت و مبارزه با فساد ایجاد کرده است. از همین رو حتی در غیاب آزادیهای بنیادین، برای ملتی که از جنگ و فساد سیستماتیک خسته است، پیامهای ساخته شدهی حول دو محور مذکور، باورپذیرتر و فریبندهتر جلوه میکنند.
۱-۳- توجه ویژه به تبلیغات بصری؛
طالبان با تولید محتواهای بصری چند زبانهی باکیفیت اعم از فیلمهای کوتاه و بلند در زمینههای مختلف نظامی، سیاسی و اجتماعی که مطابق با الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز هستند، در غیاب رقبا نبض تولید محتوای حرفهای در این پلتفرمها را در دست گرفته و یکه تازی میکند.
۱-۴- بهرهبرداری از بلاگرها و اینفلوئنسرهای داخلی و خارجی؛
وقتی نگاهی به محتواهای تولیدی توسط بلاگرها و اینفلوئنسرها اعم از داخلی و خارجی میاندازیم، آنچه مشاهده میشود این است که این محتواها غالباً در خدمت عادی سازی تصویر حکمرانان کنونی کابل قرار دارد. به عنوان مثال شمار زیادی از تولیدکنندگان محتوای یوتیوبی در داخل کشور و با دهها هزار دنبال کننده، لایهای از زندگی روزمره را در فضایی آرام و به ظاهر عادی به تصویر میکشند؛ اما از لایهی دیگر آن که بیکاری، فقر و سایر معضلات و محدودیت ها در آن هویداست، خبری نیست. معنای این گفته این نیست که هر تولیدکنندهی محتوا در افغانستان در پی عادی سازی حکومت طالبان بوده و همکار آنان است؛ چه بسا بسیاری صرفاً در پی جذب مخاطب و امرار معاش هستند اما پیامد محتوای تولیدی آنها خواسته یا ناخواسته به سود روایت رسمی طالبان تمام میشود. در سطح بین الملل نیز طالبان از حضور اینفلوئنسرهای غربی و آسیایی بهره میبرد تا از افغانستان به رهبری طالبان تصویری امن، درحال پیشرفت و مهماننواز به جهان مخابره نماید. اسکورت و همراهی برخی از این گردشگران توسط اعضای طالبان و کنترل حرفهای و زیرپوستی روایت بصری توسط آنها که در ویدیوهای بارگذاری شده مشهود است، از افغانستان و حکومت حاکم بر آن چهرهی دیگری به جهان مخابره میشود که با واقعیتهای میدانی متفاوت است.
تا به اینجا دریافتیم که طالبان با بهرهگیری هوشمندانه از مواردی همچون انحصار رسانهای، پیامسازی هدفمند، تبلیغات بصری حرفهای و بهرهبرداری از بلاگرها و اینفلوئنسرها دستگاهی منسجم برای مهندسی روایت خود به وجود آوردهاند؛ اما همانگونه که در ابتدا نیز گفته شد، این مهندسی به تنهایی توضیح دهنده غلبهی روایت طالبان نیست.
اگر در سوی دیگر صدای منسجم و مستمری وجود داشت، مطمئناً طالبان با چالشهای جدی روبرو میشد. حال پرسش اینجاست که چرا مخالفان طالبان با وجود شواهد و مستنداتی که در اختیار دارند، نتوانستند روایتی به همان اندازه تاثیرگذار بوجود آورند؟ بررسی این پرسش دومین بخش این نوشتار را تشکیل میدهد.
۲- ناکامی مخالفان در ایجاد روایت رقیب؛
برخلاف طالبان که با ساختاری آگاه به تکنیکهای رسانهای وارد میدان روایت شد، جبهه مخالف اما با وضعیتی کاملاً متفاوت روبرو بود. جامعه رسانهای و مدنی افغانستان پس از سقوط جمهوریت علاوه بر اینکه فاقد یک راهبرد مشترک بود، با مجموعهای از چالشهای ساختاری، مالی و انسانی نیز روبرو بود که هر کدام از آنها به تنهایی برای تضعیف اثرگذاری این جبهه کافی بود. بنابراین میتوان علت این ناکامی را در پنج عامل جستجو کرد:
۲-۱- پراکندگی جغرافیایی مخالفان؛
پس از سقوط دولت اشرف غنی، جامعهی رسانهای افغانستان ناخواسته به کشورهای گوناگون پراکنده شدند. این پراکندگی جغرافیایی سبب شد که هر کدام از این رسانهها یا افراد، به صورت مستقل و غالباً بدون هماهنگی محتوایی یا راهبردی با یکدیگر، به فعالیتهای خود ادامه دهند. نتیجه آن که صدای مخالفان به دهها صدای موازی اما ناهماهنگ تجزیه شد و هرچند این روایتها ممکن بود که به تنهایی شنیده شوند اما هرگز به اثرگذاری یک روایت منسجم و فراگیر نمیرسیدند.
۲-۲- عدم ثبات مالی؛
رسانههای افغانستان سالهاست که با ناپایداری مالی جدی روبرو هستند. این بی ثباتی مالی ظرفیت تولید محتوای حرفهای مبتنی بر پژوهش را به شدت کاهش میدهد؛ چرا که تولید گزارشهای مستند، نیازمند حفظ یک تیم خبری ثابت بوده و این مهم نیازمند منابع مالی پایدار است. از همین رو یکی از جدیترین مشکلات تیمهای رسانهای مخالف طالب عدم ثبات مالی آنها بوده و هست؛ چرا که غالب آنها به منابع مالی پایدار دسترسی ندارند.
۲-۳- فقدان دسترسی میدانی؛
با توجه به اینکه رسانههای تبعیدی افغانستان خبرنگار مستقلی در داخل کشور ندارند، تنها میتوانند به منابع ثانویه تکیه نموده و یا به ارائه تحلیلهای انتزاعی بسنده کنند. هیچ یک از این دو نیز اقناعی در مخاطب به وجود نمیآورند و در نتیجه اعتبار و اثرگذاری محتوای تولیدی این رسانهها در بین مخاطبان کاهش مییابد.
۲-۴- فشارهای اقتصادی مهاجرت و گرایش فعالان رسانهای به موضوعات پرمخاطب؛
برخی از فعالان رسانهای و اجتماعی که پس از روی کار آمدن طالبان کشور را ترک کردند، در محیط جدید با فشارهای اقتصادی جدی مواجه شدند که در نتیجه تولید محتوا برای بسیاری از آنها دیگر نه تنها رسالت حرفهای نبود؛ بلکه راهی برای امرار معاش بود. وقتی بقای اقتصادی در اولویت قرار میگیرد، منطق «چه چیزی میفروشد» بر منطق «چه چیزی درست است که گفته شود» پیشی میگیرد؛ چرا که محتوای تحلیلی و مستند بازار مخاطب کوچکتر و بازدهی مالی بسیار کندتری دارد. در نتیجه بسیاری به جای نقد جدی و پرریسک قدرت، به سمت تولید محتوای احساسی و جنجالی کشیده شدند تا هم از خطرات تعقیب توسط طالبان در امان بمانند و هم بتوانند کسب درآمد نمایند.
۲-۵- رقابتهای جناحی؛
شاید بتوان گفت که یکی از ریشهای ترین آسیبها، رقابت داخلی میان برخی جریانهای مختلف مخالف طالبان است. متاسفانه برخی از رسانههای نزدیک به هر کدام از این جریانها به جای تمرکز در نقد مشترک حکومت طالبان، بخش قابل توجهی از انرژی و ظرفیت خود را صرف رقابت، نقد و گاه تخریب یکدیگر میکنند.
از مجموع آنچه گفته شد به این نتیجه میرسیم که غلبه روایت طالبان در پنج سال گذشته محصول یک علت واحد نیست؛ بلکه برآیند دو نیروی همزمان است. از یک سو طالبان با بهرهگیری هوشمندانه از انحصار رسانهای، پیامسازی هدفمند، تبلیغات بصری حرفهای و بهرهبرداری از بلاگرها و اینفلوئنسرها دستگاهی منسجم برای مهندسی روایت خود بنا نهاده است و از سوی دیگر مخالفان این گروه به رغم در اختیار داشتن مستندات کافی به دلیل پراکندگی جغرافیایی، بیثباتی مالی، فقدان دسترسی میدانی، فشارهای اقتصادی و رقابتهای جناحی هرگز نتوانستند واقعیت را به روایتی منسجم و اثرگذار تبدیل کنند. نتیجه برتری طالبان در عرصه روایت، صرفاً یک شکست رسانهای برای مخالفان نیست؛ بلکه پیامدهای آن مستقیماً به زندگی میلیونها افغان گره خورده است. از سیاستگذاری کشورهایی که میزبان پناهندگان افغان هستند تا میزان فشار بینالمللی بر حکومت طالبان، همه و همه تا حد زیادی متاثر از همین روایتها میباشد.
بازپسگیری میدان روایت نیز نیازمند آن است که مخالفان طالبان به یک آجندای رسانهای مشترک، پایدار و فراتر از رقابتهای شخصی و قومی برسند وگرنه طالبان همچنان بدون رقیب جدی، میدان روایت را در اختیار خواهد داشت.