حزبالتحریر، که بهعنوان یک جریان سیاسی با ادعای برپایی خلافت اسلامی بر منهاجالنبوت تأسیس شده است، یکی از جریانهای معاصر است که ریشه در مبارزات سیاسی شیخ تقیالدین النبهانی دارد. شیخ تقیالدین نبهانی با چندی از یارانش این جریان را در اوایل دهه ۱۹۵۰، بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳، ایجاد کرد. پس از ایجاد این جریان سیاسی ـ اسلامی، تحرکات آن، مانند جریان اخوانالمسلمین و جماعت اسلامی، در برخی از کشورهای اسلامی گسترش یافت.
افغانستان که از گذشتههای دور بستر مناسبی برای پذیرش تفکرات اسلامی داشته است، از ورود این جریان نیز دور نماند. در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، این حزب از طریق شبکههای تبلیغاتی وابسته به کشورهای عربی و پخش و نشر آثاری مانند «منهج»، «تکتل حزبی»، «مفاهیم حزبالتحریر»، «نظام اجتماعی اسلام» و… وارد افغانستان شد. با گذشت تقریباً نیمدهه، این حزب در برخی مناطق افغانستان، بهویژه در استانهای شمالی و شمالشرقی (مناطق غیرپشتوننشین)، رشد گسترده یافت.
در ترویج و گسترش حزبالتحریر، مؤلفههای زیادی میتواند نقش داشته باشد؛ از جمله تعمیق باور فکری مردم به «بازگشت خلافت اسلامی»، «ترویج آموزههای سیاسی اسلام»، «مبارزه با ایدئولوژی دموکراسی»، «مبارزه با فحشا و فساد اخلاقی»، «مقابله با تفکرات سوسیالیسم و کاپیتالیسم»، «ضدیت با تفکر سکولاریسم» و سایر موارد؛ اما مهمترین مؤلفهای که در ترویج و گسترش این جریان اسلامگرا در استانهای شمالی و شمالشرقی نقش برازنده و در عین حال پنهان را دارد، آمادهسازی مردم برای پذیرش تفکر قومیت حاکم به شکل غیرمستقیم است. البته تفکر قومیتی، نه آنچنان که در سایر احزاب و جریانها وجود دارد، بلکه ترویج پذیرش تدریجی تفکر قومیتی به استناد روایات دینی در مواقع مهم، در جهت تثبیت جایگاه قوم برتر.
این جریان در میان اقوام غیرپشتون با این ذهنیتسازی رشد کرد که در اسلام تعصب نیست و ملاک برتری، تقواست. بستر فعالیت التحریر در میان جوانان خونگرم و احساساتی بیشتر فراهم بود و توانست از میان جوانان، با عوامفریبی و ذهنیتسازی درباره همگرایی و دعوت به اسلام و نفرت از قومیت و مذهب، عدهای قابلتوجهی را جلب کند. با گذشت هر روز، این ترفند در استانهای شمالی و شمالشرقی کارایی و تأثیرگذاریاش را تثبیت کرد. با استفاده از فرصت پیشآمده، برای این جریان نسبت به سایر جریانها هزینهسازی بیشتری شد. البته یکی از نقاط مثبتی که برای پیشبرد پروژه قومیتی از طریق این جریان وجود داشت، این بود که فعالیتهای التحریر به شکل مدنی بود و فعالیتهای مدنی، تا زمانی که منافع افراد و گروههای بانفوذ و حیثیت کلی مردم را زیر سؤال نبرد، جامعه نسبت به آن بیاعتنا میباشد. تئوریسینها و اندیشمندان قومگرای پشتون نیز از فرصت استفاده کرده و دامنه فعالیت این گروه را در جغرافیای مخالفان قومی گستردهتر ساختند. بیشترین کادرهای این جریان را در نهادهای آکادمیک انتخاب کردند تا با کمترین هزینه، بیشترین سود را ببرند.
در واپسین دوره حاکمیت اشرف غنی احمدزی، این گروه حتی به سطح تصمیمگیریهای کلان اداری در محلات و استانهای شمالی نیز دست یافت.
در جهان امروز، نتیجهبخشی جنگ سرد بهمراتب بیشتر از جنگ گرم است و تأثیرگذاری آن بیشتر از رویارویی نظامی با دشمن است و نیز با کمترین هزینه مالی میتوان به سمت هدف حرکت کرد. بنابراین، آنچه گفته شد، نمیتوان این ادعا را مطرح کرد که جریان حزبالتحریر در جنگهای پسین افغانستان نقش نداشته است و در جهت منافع هیچ قومی خاصی قرار نداشته، بلکه هدف آن آگاهیدهی در جهت احیای خلافت اسلامی است. اکثریت میدانند که حزبالتحریر جنگهای داخلی افغانستان را جهاد نمیدانست. در نشریات حزب، در بحثهای درونسازمانی و حتی نشستهایی که با افراد وابسته به سایر جریانها انجام دادهاند، جنگ تحریک طالبان در مقابل نظام جمهوریت را جنگ میان دو جناح با رویکردهای غیراسلامی میدانستند. جمهوریت را نهادی غربی و مفسد میدانستند و جنگ طالبان را جنگ یک گروهی که تعلیمات اسلامی را بر اساس منهج اسلامی نیاموختهاند و با تفکر حزبی میجنگند؛ اما این رویکرد حزبالتحریر، با گسترش ساحات نفوذ طالبان و سقوط برخی مناطق تغییر کرد.
حزبالتحریر در آخرین سالهای جمهوریت، از رویکرد بدبینانه نسبت به جنگ طالبان علیه نظام جمهوریت، به رویکرد خوشبینانه روی آورد و جنگ طالبان را به جهاد علیه کفر تعبیر کرد. این تغییر موضع دینی و حزبی، در پهلوی اینکه از هراس آنان نسبت به بعد از تغییر حاکمیت و تثبیت جایگاهشان بود، متأثر از حضور شخصیتهای پشتون و انگیزهدهی افراد این حزب در جهت اطلاعرسانی و جلب مردم به سمت طالبان نیز بود.
حزبالتحریر که اعضای آن همیشه در مجالس مطرح میکنند که از منهج حزب دوری نمیکنیم، جنگ طالبان را که در ابتدا نامشروع میدانستند، یکباره در آخرین سالهای جمهوریت، موضعشان عوض شد و جنگ طالبان با جمهوریت را جهاد دانسته و طالبان را حتی برای جنگهای فراکشوری و منطقهای نیز دعوت میکردند. نویسنده در میان افراد حزب، در ردههای پایین، متوسط و بالاتر، آشنایانی داشتم که در برخی قضایا وارد صحبت میشدیم و دیدگاههای افراد این جریان با گذشت زمان نسبت به مسائل افغانستان دچار تغییرات زیادی شده بود.
اعضای این جریان در ولایتهایی که تذکر داده شد، برای اطلاعرسانی به تحریک طالبان، حتی جلساتی برگزار میکردند. در جلسات آخر هفته نیز مسائل امنیتی را جمعآوری کرده، به بخش استخبارات طالبان گزارش میدادند. اخبار را تحلیل و تجزیه کرده و بهصورت سلسلهمراتبی، از حلقههای پنجنفره و دهنفره تا سطح رهبری محلی حزب میرسانیدند. در این قسمت، اگر ادعای بهتان از جانب نویسنده داشته باشند، افراد زیادی را میشناسم که سابقه عضویت این جریان را دارند و این سخن را تصدیق میکنند.
در سال آخر جمهوریت، افراد التحریر، با تغییر ظاهری و گذاشتن ریش، چنان خود را در میان گروه طالبان جای دادند که تفکیکشان از طالبان اصلی بسیار سخت شده بود. کارمندان دولتی بسیار محتاطانه با اعضای این حزب برخورد میکردند تا مبادا در مورد کارمندان به طالبان اطلاعرسانی صورت گیرد.
البته این نکته را نباید از یاد برد که کارکرد حزبالتحریر در عرصه نشر و پخش مطالب و تأثیرگذاری بر افراد عادی جامعه بسیار ماهرانه است و کمتر جریانی را میتوان یافت که در این اواخر، در بخش اطلاعرسانی و مشوشساختن ذهنیت مردم، به اندازه حزبالتحریر مؤثر واقع شده باشد. چنانچه از تحرکات این جریان نگریسته میشود، طالبان نیز بایستی در مورد این جریان محتاطانه برخورد کنند؛ زیرا احتمالات زیادی وجود دارد که التحریر برای استخباراتهای بیرونی نیز کار و فعالیت مخفیانه انجام دهد.
حزبالتحریر در ورود طالبان و ارائه اطلاعات به این گروه نقش فعالی داشت. اطلاعاتی از قبیل شهرت نظامیان و کارمندان مخالف طالبان، محل کار، محل زندگی و رفتوآمد نظامیان، اسرار نظامی و ارائه معلومات از کارمندانی که برخی اعضای جریان التحریر در ادارات با آنها همکار بودند. اینها را میتوان از عمدهترین دلایل برای نقش حزبالتحریر در جهت ورود مجدد طالبان به قدرت دانست.
آنچه چهره منفی این جریان را در بین مردم بیشتر ساخت، بازیکردن نقش بهعنوان میانجی بین طالبان و مخالفان آنان در برخی ولایتها، از جمله پنجشیر، بود. پنجشیر نیز مانند بدخشان و تخار، یکی از استانهایی است که بیشترین نفوذ را حزبالتحریر در آن دارد. چنانچه بیان شد، حضور اکثریت حزبی در این مناطق، برای دورساختن مردم از مسائل محوری و مشغولسازی مردم، بهخصوص جوانان، در نشستهای حزبی و شعارهای میانتهی بود. این مورد مشخصاً از سوی حلقات قوم حاکم، در میان ملیتهای زیر سلطه، بهصورت پنهانی رهبری میشد و مانند سایر مسائل حلنشده حزبالتحریر، این مورد نیز پوشیده مانده است و شاید تا رسیدن به نتیجه مطلوب در ابهام باقی بماند.
در استان پنجشیر، زمانی که جنگ میان طالبان و مخالفان آنان (جبهه مقاومت و مردم عادی) در جریان بود، افراد جریان التحریر که بر اساس حرافی و سخنرانی و عوامفریبی زیاد، در پنجشیر نقش و نفوذ پیدا کرده بودند، خود را در نقش میانجی و مصلح جا زده و مردم را به فریب، وادار به تسلیمی کردند. مردم پنجشیر، در جمله ولایتهای شمالی و شمالشرقی، برخلاف بدخشان که مردمان متنوع و اندیشههای مختلف دارد، از مردمان بسیار سنتگرا و باورمند به معتقدات دینی هستند که هر کسی از شریعت چیزی بگوید، در وهله اول باور میکنند؛ درحالیکه در مقابل دشمن و رقیب، هرگز سر تسلیم و تعظیم فرود نمیآورند؛ اما در برابر معتقدات دینی بسیار حساس هستند و خیلی زود باور میکنند.
افراد حزبالتحریر در کنار طالبان قرار گرفتند. مردمان این استان تسلیمناپذیر را به بهانه مصلحتاندیشی و خیرخواهی و مذاکره از جنگ باز داشتند؛ درحالیکه سهمی هم از جانب طالبان به این میانجیان فریبنده داده نشد و خود نیز در دوران طالبان منزوی شدند؛ زیرا طالبان نیز به این جریان چندان اعتنایی ندارند و فقط در مسائل استخباراتی و خبرچینی از آنان بهره میبرند.
در طی چند سال حاکمیت طالبان، این جریان تحرک قابلملاحظهای نداشت و در حاشیه قرار داشت؛ اما با ظهور پراکنده مخالفان طالبان در بخشهایی از شمال و شمالشرق، این موتور خفته تبلیغاتی را قبیله حاکم دوباره فعال ساخته است تا دوباره با همان شعار «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» و «تعصب در اسلام حرام است»، مردمان این استانها را از درون جامعه خودشان بفریبند و بازیای را که از زمان عبدالرحمن خان ناتمام مانده، تمام کنند.
اگر کسی حتی برای چند ساعتی در کلاس علوم جامعهشناسی و علوم سیاسی نشسته باشد یا مطالعاتی در این عرصه داشته باشد، مبنای بازی و نوع بازی جریان التحریر در شمال و شمالشرق افغانستان را درک کرده یا درک میکند. حضور این جریان در افغانستان، برخلاف سایر کشورها، در عرصه تحکیم حاکمیت قومی، در کنار جریانهای افغانملت، مادر وطن، حزب دموکراتیک خلق و سایر احزاب ملی افغان/پشتون است. تأثیر این جریان برای پشتونیزهسازی مطلق افغانستان/خراسان، خواسته یا ناخواسته، از سایر جریانها بهمراتب بیشتر است.
بنابراین، سفیدنمایی و تبرئهجویی اعضای این جریان، سهمداشتن آنان در جنایات را نفی نمیکند و مانند سایر جریانهایی که در جریان جنگهای داخلی در قتل و کشتار مردم دخیل بودند، حزبالتحریر نیز دخیل است و لکههای خون مردم دامن آنان را نیز خواهد گرفت. با این تفاوت که جریانهای دیگر جنگ گرم را پیش بردهاند، ولی این جریان و برخی جریانهای همراستا با آن، بخش جنگ سرد را بر دوش کشیدهاند. پس در درازمدت، پیامدهای فعالیتهای این جریان، نسبت به جریانهای نظامی، خطرناکتر و مضرتر برای افغانستان به حساب میآیند.
در نهایت، حزبالتحریر در تمامی جنایاتی که بعد از ایجاد آن در افغانستان صورت گرفته، همراستا با سایر جریانها دخیل است و هیچ تفاوتی میان جوانان جنایتکار شیکپوش و استایلزده آن، با جنایتکاران خاکآلوده و عرقآلوده سایر جریانها و جبهات نیست.