اگر از مبنای هستی حرف بزنیم، باید پذیرفت که انسان در ساختار عظیمِ هستی، چیزی بیش از میکروبی گذرا نیست. موجودی بیتأثیر بر تعادلِ کیهانی که اگر از میان برود زمین بار دیگر به سکون و توازن نخستینِ خود بازخواهد گشت. زمین در غیاب انسان، دوباره خواهد نفس راحتی بکشد و طبیعت آزاد از یوغِ سلطه و مصرف، رهاییِ خود را بازخواهد یافت. اما انسانِ امروز، در حالی که در مقامِ زیستشناختی ناچیز است، از حیثِ روانی و معرفتی در پیچیدگی و توهمِ فهمِ مطلق غوطهور است. انسان بهجای پذیرشِ نادانیِ خویش، جهان را برای دیگر همنوعان خود ساده