دستور تازهٔ ملا هبتالله آخندزاده مبنی بر حذف واژهٔ «ملی» از نام ادارات، در ظاهر شاید یک تغییر اداری و زبانی به نظر برسد، اما در واقع، این اقدام حامل معناهای عمیق سیاسی، فرهنگی و هویتی است. در کشوری چون افغانستان، که همواره با بحران هویت ملی، شکافهای قومی و منازعه بر سر تعریف «ملت» روبهرو بوده است، واژهٔ «ملی» تنها یک اصطلاح رسمی نه؛ بلکه نمادی از تلاش—هرچند ناکامل—برای ساختن یک چتر مشترک هویتی در میان تنوع قومی، زبانی و فرهنگی کشور است.
این اقدام در حالی صورت میگیرد که طالبان در سالهای اخیر متهم به قومیسازی ساختار قدرت، حذف تدریجی برخی زبانها از عرصهٔ رسمی، و تمرکز قدرت در چارچوبی محدود و انحصاری بودهاند. در چنین بستری، حذف واژهٔ «ملی» تنها حذف یک کلمه نه؛ بلکه نشانهای از نوع نگاه به دولت، ملت و مفهوم همزیستی در افغانستان امروز است.
وقتی «ملت» از ساختار رسمی حذف میشود
در علوم سیاسی، دولت ملی تنها یک ساختار اداری نیست؛ بلکه بر پایهٔ نوعی قرارداد روانی و نمادین میان مردم و حاکمیت شکل میگیرد. واژههای «ملی» در واقع تلاش میکند این احساس تعلق مشترک را بازتاب دهد. زمانی که از «اردوی ملی»، «رادیو تلویزیون ملی» یا «موزهٔ ملی» سخن گفته میشود، هدف صرفاً نامگذاری نیست، بلکه تأکید بر این نکته است که این نهادها متعلق به همهٔ شهرونداناند، نه یک قوم، یک گروه یا یک جریان سیاسی خاص.
حذف واژهٔ «ملی» از نام ادارات، در چنین چارچوبی، میتواند به معنای تضعیف تدریجی مفهوم «مالکیت مشترک» بر نهادهای دولتی تعبیر شود. این اقدام، بهویژه در جامعهای چندقومی چون افغانستان، این نگرانی را ایجاد میکند که دولت بیش از پیش از یک ساختار فراگیر ملی، به یک ساختار ایدئولوژیک و گروهمحور تبدیل شود.
در کنار این، سیاستهای زبانی طالبان نیز بر نگرانیها افزوده است. زبان، تنها ابزار ارتباط نیست؛ بلکه حامل حافظه، فرهنگ و هویت جمعی است. هرگاه زبانی از عرصهٔ رسمی حذف یا به حاشیه رانده شود، در واقع بخشی از حضور اجتماعی و سیاسی گویندگان آن نیز تضعیف میشود. به همین دلیل، بسیاری از منتقدان، حذف واژهٔ «ملی» را بخشی از روند بزرگتری میدانند که در آن، مفهوم تنوع فرهنگی و هویتی بهتدریج جای خود را به یک قرائت تکبعدی از دولت و جامعه میدهد.
از منظر فلسفهٔ سیاسی، بندیکت اندرسن ملت را «اجتماعی خیالی» تعریف میکند؛ یعنی مردمی که هرچند همه یکدیگر را نمیشناسند، اما خود را متعلق به یک کل مشترک میدانند. این احساس تعلق، از طریق نمادها، زبان، نهادها و حافظهٔ جمعی ساخته میشود. وقتی نمادهای مشترک تضعیف شوند، آن احساس تعلق نیز بهتدریج فرسوده میشود.
در افغانستان، که تاریخ آن سرشار از شکافهای قومی و سیاسی است، هر اقدامی که به تضعیف مفهوم «ملی» بینجامد، میتواند پیامدهای خطرناکی برای انسجام اجتماعی داشته باشد. جامعهای که در آن، شهروندان احساس کنند نهادهای رسمی دیگر بازتابدهندهٔ هویت مشترک نیستند، بهتدریج به سمت بیاعتمادی، واگرایی و تقویت هویتهای کوچکتر قومی و منطقهای حرکت میکند.
از سوی دیگر، حذف واژهٔ «ملی» را میتوان بخشی از تلاش برای بازتعریف مشروعیت سیاسی نیز دانست. در دولتهای مدرن، مشروعیت معمولاً از مفهوم ملت و رضایت عمومی سرچشمه میگیرد، اما در ساختارهای ایدئولوژیک، مشروعیت بیشتر بر پایهٔ تفسیر دینی یا وفاداری سیاسی تعریف میشود. در چنین فضایی، واژهٔ «ملی» ممکن است نه یک ضرورت، بلکه حتی یک مزاحم تلقی شود؛ زیرا یادآور مفهومی است که قدرت را متعلق به همهٔ مردم میداند، نه صرفاً یک جریان خاص.
پایان سخن اینکه؛
حذف واژهٔ «ملی» از نام ادارات، اقدامی فراتر از یک تغییر زبانی یا اداری است. این تصمیم، بازتاب نوعی نگاه سیاسی و ایدئولوژیک به مفهوم دولت، ملت و هویت در افغانستان امروز است؛ نگاهی که بهجای تقویت اشتراکات، ممکن است به تعمیق شکافها بینجامد.
در کشوری که بیش از هر زمان دیگری به انسجام اجتماعی، پذیرش تنوع و بازسازی اعتماد ملی نیاز دارد، تضعیف نمادهای مشترک میتواند پیامدهای بلندمدتی بر آیندهٔ سیاسی و اجتماعی آن داشته باشد. ملتها تنها با مرز جغرافیایی ساخته نمیشوند؛ بلکه با احساس تعلق مشترک، حافظهٔ جمعی و نمادهایی شکل میگیرند که مردم خود را در آنها بازمییابند.
اگر این نمادها یکییکی حذف شوند، آنچه آسیب میبیند، تنها واژهها نیستند؛ بلکه خودِ مفهوم همزیستی ملی است.