واکنشهای سیاسیون به سخنان ماریا سلطان، رئیس یک مرکز تحقیقاتی در پاکستان، را دیده و خواندهام. همه تند موضع گرفتند و سخنان او را بازتابدهندهی موضع استخبارات پاکستان دانستند و از این بابت احساس خطر و نگرانی کردند.
موضعگیری علیه اظهارات مغرضانهی بیگانگان امری طبیعی و درست است، اما وقتی پای بحث تجزیه به میان میآید، باور من این است که اگر چنین اتفاقی بیفتد، بیشتر محصول ناملایمات داخلی خواهد بود، نه مداخلات خارجی. هیچ پاکستانیای نمیتواند افغانستان را تجزیه کند، اما طالبان میتوانند.
از روزی که طالبان در افغانستان به قدرت رسیدهاند، در یک کشور چندقومی، یک حکومت تکقومی، تکمذهبی و تکجنسیتی ایجاد کردهاند؛ حکومتی که در آن غیرپشتونها از ساختار تصمیمگیری حذف شده و آزار و اذیت میشوند. سیاستهای هویتی طالبان ممکن است کام برخی افراطیون قومی پشتونتبار را شاد کند، اما کام افغانستان را تلخ خواهد کرد و کشور را به سوی تجزیه و جنگ داخلی سوق خواهد داد.
امین معلوف، نویسنده مسیحی لبنانی، هویت را به پلنگ تشبیه میکند. او میگوید: «اگر پلنگ را آزاد بگذاریم، انسان را میدرد، و اگر آزار دهیم نیز میدرد. بدترین حالت این است که زخمیاش کرده و در جنگل رها کنیم، اما بهترین حالت آن است که او را اهلی سازیم.»
این سخن امین معلوف با جنگهای هویتی چنددهه اخیر جهان تطابق دارد. تد رابرت گر، در پژوهشی درباره اقلیتهای در معرض خطر، خطر کشمکشهای خشن قومی در آینده را جدی دانسته و با شواهد زیر نشان داده است:
حدود صد ملیت و اقلیت بین سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۰ در زد و خوردهای خشونتآمیز شرکت داشتهاند که شصت مورد آن بر سر خودمختاری بوده و حداقل یک دهه طول کشیده است.
در ابتدای سال ۱۹۹۶، بیش از چهل برخورد خشونتآمیز سیاسی-اقومی در جریان بوده است؛ یعنی حداقل یک مورد در هر ناحیه جهان.
طبق تحقیقات باربارا هارف، از سال ۱۹۴۵، حدود پنجاه مورد نسلکشی و کشتار وسیع سیاسی رخ داده که بیش از هفتاد اقلیت مذهبی و قومی را هدف قرار داده و سبب هلاکت حداقل ۹ تا ۲۰ میلیون نفر شده است.
در ابتدای سال ۱۹۹۵، حدود ۲۳ میلیون پناهنده رسمی و ۲۷ میلیون دیگر به صورت داخلی مجبور به کوچ شده بودند، بسیاری از جنگهای داخلی، درگیریهای اقوام رقیب و کشتارهای دسته جمعی فرار کرده بودند.
این آمار مربوط به سالهای گذشته است؛ اگر خشونتها و جنگهای قومی و مذهبی اخیر را در نظر بگیریم، تعداد قربانیان بسیار بیشتر خواهد بود.
در افغانستان نیز، همانطور که مشاهده میکنیم، سیاست طالبان بر آزار هویتها مبتنی است. نتیجه این امر افزایش بیاعتمادی ملی میان اقوام و شدت گرفتن کشمکشهای هویتی است. در چنین شرایطی، احتمال آن که صدای پای تجزیهطلبی شنیده شود و اقوام به این باور برسند که همزیستی مشترک ممتنع است، بسیار بالاست.
بنابراین کسانی که نگران تجزیه افغانستان هستند، باید با سیاستهای هویتی طالبان مخالفت کنند. موضعگیری علیه یک پاکستانی خوب است، اما خطر اصلی در سیاستهای داخلی و هویتی طالبان است. پاکستانیها نمیتوانند کشور را تجزیه کنند، اما طالبان میتوانند تفکر تجزیهطلبی را تکوین دهند و زمینه تجزیه را فراهم کنند.