چرا همیشه خبر تخریب را از بدخشان میشنویم؟
ولایت بدخشان در پنج سال حاکمیت گروه طالبان، از حادثهخیزترین ولایتهای افغانستان بوده است. از درگیری مسلحانه گرفته تا جنگ بر سر معادن، تخریب کشتزارهای خشخاش، سرکوبهای مذهبی و قتلها و ترورهای مرموز، هر از گاهی تیتر خبرهایی بوده که از این ولایت شنیده شده است.
بدخشان با داشتن بستر پهناور جغرافیایی و ظرفیتهای بزرگ طبیعی، بهویژه در حوزۀ معادن و زمینهای کشت خشخاش، در سطح افغانستان اهمیت راهبردی دارد؛ موضوعی که باعث میشود قدرتهای محلی و مرکزی برای گسترش نفوذ و تسلط بر آن با هم رقابت کنند، اگرچه این رقابت با محرومیت مردم بومی آن از ثروتهای طبیعی این ولایت همراه باشد.
چرا کشت خشخاش؟
سرزمین بدخشان را اکثر کوهستانهای صعبالعبور، دامنههای سرسبز، درهها و صخرههای تسخیرناپذیر تشکیل داده است. حداکثر زمینهای زراعتی این ولایت در کوهپایههای بلند و دورافتاده و به دور از مسیر جریانهای آب واقع شده است؛ بناءً محصولات کشاورزی مانند گندم، جو، نخود، نسک (عدس) و… اکثراً متکی به بارانهای بهاری و برفهای زمستانی است؛ چیزی که در اثر خشکسالیهای اخیر، اعتماد کشاورزان را به این حاصلات بهصورت چشمگیر کاهش داده و مردم را به فکر کشتهای بدیل با درآمد مناسب و مقرونبهصرفه انداخته است.
به دلیل اینکه غالباً مخارج زندگی مردم بدخشان به محصولات کشاورزی متکی است، سالهای کمبارانی میتواند برای مردم و مواشیشان یک تهدید بالقوه باشد؛ امری که مردم را مجبور میسازد برای تأمین هزینۀ فصل زمستان به ولایتهای دیگر و حتی کشورهای همسایه بروند. در سالهای اخیر، تجربۀ کشاورزان از کاشت خشخاش، بهویژه بذرپاشیهایی که در اوایل فصل سرما صورت میگیرد، نشان داده است که خشخاش بهترین بدیل کشتهای زراعتی سنتی مثل گندم، جو و نخود بوده و مقاومت آن در برابر خشکسالی نیز بالاست؛ بهگونهای که اگر در اواخر فصل زمستان ساقه و برگ کشیده باشد، میتواند از آزمون کمآبی موفقانه عبور کند و در موسم باران بهاری ـ پیش از آنکه موجهای شدید گرما فرا برسد ـ به بار بنشیند.
اینگونه رویآوردن اکثریت مردم بدخشان به کشت خشخاش، ناشی از تغییرات اقلیمی (خشکسالی) بوده و با توجه به شکنندگی وضعیت کارهای شاقه در کشورهای همسایه، بهویژه ایران، نیازمندی به این کشت نسبت به گذشته بیشتر شده است. خشخاش در بدخشان از گذشتههای دور کشت میشد، اما به دلیل فتوای تحریم کشت آن از سوی ملاهای سنتی و روحیۀ خشک مذهبی مردم، اکثراً از آن خودداری صورت میگرفت.
در سالهای اخیر، افزایش آگاهی نسبی مردم، کاهش شدید حاصلات زراعتی متکی به بارانهای بهاری و نیز بلند رفتن نرخ بیکاری و فقر، باعث شد مردم بر این کشت تمرکز کنند.
اگرچه به لحاظ دینی هیچگونه دلیل صریح و ضمنی برای تحریم کشت خشخاش وجود ندارد، اما طالبان همواره، مثل سایر عرصهها، فهم کج و برداشتهای نادرستشان را بر مردم تحمیل میکنند.
برخورد دوگانه در تخریب کشتزارهای خشخاش
برخورد طالبان با کشت و تجارت خشخاش همواره با پارادوکس و تضاد همراه بوده است. در دور اول حاکمیت این گروه بر بخشهایی از افغانستان، بهویژه ولایتهای جنوبی، کشت خشخاش یکی از منابع اصلی درآمد این گروه بود و در دورۀ جمهوریت، زمانی که این گروه در کوهها علیه نظام در جنگ بودند نیز تجارت مواد مخدر از منابع اصلی تأمین مصارفشان به شمار میرفت.
در ولایتهای هلمند و قندهار، با وصف آنکه رهبر طالبان کشت خشخاش را ممنوع اعلام کرده، بعدها از محتسبین امر به معروف خواسته شد که برای تخریب کشت خشخاش به خانههای مردم وارد نشوند. حتی در ۱۳ همین ماه خورشیدی، گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد طالبان در برخی مناطق صحرایی ولایت هلمند ـ که به نام خشخاش شهرت جهانی دارد ـ پاسگاههای خود را به جاهای دیگری انتقال دادهاند تا دهقانان با دلِ جمع و آسایش خاطر خشخاش کشت کنند. اینجاست که باید پرسید: پس تخریب گستردۀ کشتزارهای خشخاش در بدخشان از کجا آب میخورد؟
با آنکه مقدار خشخاش کاشتشده در بدخشان شاید به اندازۀ یکسوم آنچه در صحراها و دشتهای هلمند کاشت شده است نباشد، اما در سالهای پسین، در این فصل، خبر تخریب مزارع خشخاش را تنها از بدخشان و غالباً ولایتهای شمال میشنویم. دلیل این تخریبها، پیش از هر عامل دیگری، در روحیۀ خوشخدمتی طالبان محلی بدخشان برای بقای خود در صفوف نظام نهفته است؛ فتواهای نادرست و جاهلانۀ برخی ملاها نیز این روند را تقویت کرده و آب به آسیاب مصالح این رژیم میریزد.
انگیزههای سیاسی
علاوه بر این، تخریب کشت خشخاش خالی از انگیزههای سیاسی نیست؛ چون دسترسی مردم به این محصول گرانقیمت سطح درآمدشان را بالا میبرد و به بهبود اقتصادیشان میانجامد. رسیدن به استقلال اقتصادی، احساس وابستگی به رژیم را کاهش میدهد و این دقیقاً نقطۀ مرکزی نگرانی رژیم طالبان از مردم، بهویژه در حوزۀ بدخشان و ولایتهای شمال، است.
با توجه به انگیزههای فوق، تخریب خشخاش مبارزه با کشت، تجارت و قاچاق مواد مخدر در کشور نیست، بلکه در حقیقت نوعی سرکوب هدفمند است که پیش از همه، استقلال اقتصادی مردم را هدف قرار میدهد و این خود نوعی جنایت سازمانیافته است.
ولسوالی ارگوی بدخشان که هم به لحاظ نفوس و هم به لحاظ مساحت از بزرگترین ولسوالیهای بدخشان بهشمار میرود، به دلیل داشتن زمینهای حاصلخیز، بیشترین مقدار کشت خشخاش را در سطح بدخشان به خود اختصاص داده است. موقعیت جغرافیایی این ولسوالی که از آغاز تا انجام، درست مثل ولسوالی یفتل، در امتداد رودخانۀ کوکچه واقع شده، به آن اهمیت راهبردی ویژهای داده است. این ولسوالی هر لحظه میتواند شاهراه تخار ـ بدخشان را مسدود کند و جلو عبور و مرور هر نوع وسایط نقلیه را به سمت فیضآباد بگیرد؛ موضوعی که در صورت مهار نشدن درگیریهای اخیر بر سر تخریب کشتزارهای کوکنار در این ولسوالی، میتواند برای حکومت محلی در بدخشان به یک تهدید جدی بدل شود.