ماریا سلطان، رئیس یکی از مراکز تحقیقاتی پاکستان، گفته است که در نظم جدید منطقه شاید کشوری به نام افغانستان با جغرافیای فعلی وجود نداشته باشد.
وقتی ناسیونالیستهای افغانستان این سخن را شنیدند، واکنشهای احساسی شدیدی نشان دادند. یکی گفت: «اراده مردم افغانستان قویتر از بمب اتمی پاکستان است.» دیگری افغانستان را کشور تاریخی و پاکستان را سازهای مصنوعی خواند. برخی هم گفتند: «ما شیر هستیم و کشور شیران را هیچ کسی نمیتواند تجزیه کند.»
با تهمینه، دخترم، باری پرخاشگرانه صحبت کردم؛ او زد زیر گریه و گفت: «پدر، من هم احساسات دارم.»
میخواهم مثل او بگویم که من نیز احساسات دارم و وقتی این خبر را خواندم، نزدیک بود سخنی احساسی بگویم و خود را در فهرست شیران قرار دهم. شاید سخنم از سوی ناسیونالیستهای افراطی تحسین میشد.
اما دیدم از این سخنان احساسی و درآوردن ادای شیران، چیزی ساخته نمیشود و بیش از شعارهای عاطفی به خودسنجی صادقانه نیاز داریم.
واقعیت این است که افغانستان یک کشور درگیر بحران است؛ بحرانهای متعدد و گوناگون. این را همه افغانستانشناسهای دنیا میپذیرند.
در چنین شرایطی، بهتر است به حرفی از جرد دایموند گوش بسپاریم. مطالعه مهمی که او انجام داده، نشان میدهد کشورها برای رهایی از بحران نیاز به خودسنجی صادقانه دارند. دایموند چندین کشور – از جمله آلمان، ژاپن، فنلاند و اندونزی – را بررسی کرده و نشان داده که چگونه توانستهاند با خودسنجی صادقانه از بحرانهای بزرگ عبور کنند.
دایموند میگوید نخستین گام در خودسنجی صادقانه، اعتراف به بیماری است. بیمار اگر به مشکل خود اعتراف نکند، نه نزد پزشک میرود و نه نسخه او را میپذیرد. ابتدا باید اعتراف کند.
در افغانستان نیز اگر میخواهیم از بحران رهایی یابیم، نخستین گام اعتراف به وجود آن است. کشور ما با بحرانهای متعددی مواجه است که یکی از مهمترین آنها بحران هویتی است. مردم افغانستان در موضوعات بسیاری – از نام کشور گرفته تا نمادهای هویتی و نوع نظام سیاسی – اختلاف دارند.
این اختلافات ریشه در تحمیل هویت یک قوم بر سایر اقوام، سلطهطلبی قومی، تبعیض و ستمگری تباری دارد. بحران هویتی جامعه ما را به شدت قطبی کرده است. مردم افغانستان نه به عنوان یک ملت، بلکه به عنوان جزیرههای جداگانه قومی و بیگانه از یکدیگر زندگی میکنند. گفتگویی میان آنان وجود ندارد و تفاهم و همدلی اندک است. یک «ما» و «آنها»سازی افراطی میان مردم شکل گرفته و دیوارهای نامرئی میان اقوام کشیده شده است. اگر باور ندارید، به شبکههای اجتماعی سر بزنید تا موج گسترده نفرتپراکنی قومی را با چشم خود مشاهده کنید.
این همان چیزی است که من آن را «تجزیه ذهنی» مینامم. افغانستان در ذهن مردمش یک کشور تجزیهشده است. تجزیه ذهنی، گام اول تجزیه جغرافیایی است. اگر میخواهیم کشورمان تجزیه نشود، ابتدا باید از تجزیه ذهنی جلوگیری کنیم و به مردم این احساس را بدهیم که یک ملت هستند، نه اینکه میانشان رابطهای نابرابر حاکم باشد.
متأسفانه به جای اعتراف به این مشکل، آن را انکار میکنیم. بدتر از همه، کسانی که به سخنان ماریا سلطان واکنش نشان دادند، اغلب همانانی هستند که سخت بر طبل برتریطلبی قومی میکوبند. این افراد پاکستان را متهم میکنند که قصد تجزیه افغانستان را دارد، در حالی که اگر افغانستان تجزیه شود، این نتیجه نفرتپراکنی و برتریطلبی قومی خواهد بود.