این دو پیوندی ناگسستنی دارند و لازم و ملزوم یکدیگرند. زمانی که اخلاق در یک فرهنگ ریشه ندواند و پیوند نخورد، ویژگیهای خوبِ یک فرهنگ را گره ندهد، دیگر فرهنگ محو میشود.
آنجاییکه اخلاقِ یک جامعه نتواند سرلوحهٔ فرهنگ آن جامعه باشد، نتواند اجتماع را جلا بدهد، نتواند خوی افراد را نرم کند، نتواند الهام ببخشد، نتواند اطمینان و پایبندی حاصل کند، دیگر چیزی جز زوال و نابودی فرهنگ نیست.
اخلاق، محبوبِ خوبیهاست؛ اصلاح میآورد، جنگجوی شجاع و دلیری است، فرهنگ را متحول میکند، مهربانی میآفریند و اجتماع جدیدی را پدیدار میکند.
زمانی که فرهنگ به بیراهه برود، هرگونه لابیگری وارد بازار فرهنگ شود، هر عرف و عنعناتِ ناپسند دستخوش این فرهنگ شود و تعیین و تکلیف فرهنگ را در دست بگیرد، دیگر جامعه را به عقب میکشاند.
گاهی یک جامعه نه با فقر فرو میریزد، نه با جنگ؛ بل با مرگِ اخلاق، آرامآرام از درونِ خود تهی میشود. وقتی اخلاق قلمِ یک فرهنگ نباشد و نتواند همدلی، صداقت و انصاف را به خط زرین بنویسد، چیزی جز بحران هویتِ فرهنگی باقی نمیماند.
فرهنگ تنها شیوهٔ لباسهای محلی نیست، تنها زبان نیست، تنها رسم و رواجها نیست؛ بلکه شیوهٔ رفتار انسان با انسان است. احترام است، صداقت است، وجدان است. اینها جویبارهای اصلی یک فرهنگاند که ریشهها و ساقههای یک فرهنگ را آبیاری میکنند. اگر این جویبارها خشک شوند، هرچقدر هم جامعه ظاهری زیبا و آراسته داشته باشد، در حقیقت ویران میشود و نابود میگردد.
در دین مقدس اسلام، اخلاق جایگاهی بس عظیم دارد. پیامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد (ص) رهبر بشریت، برای کامل کردن مکارم اخلاق مبعوث شدهاند. این سخن نشان میدهد که جوهر دین تنها عبادت ظاهری نیست، بلکه ساختن انسانِ اخلاقمدار است.
اسلام جامعهای را سالم میداند که در آن انسانها حرمت یکدیگر را نگه دارند؛ دروغ، خیانت، تحقیر، ظلم و بیعدالتی در آن عادی نشود. زیرا وقتی بیاخلاقی عادی شود، وقتی خیانت و هتک حرمت رواج یابد، اعتماد از میان میرود و عدالت و فرهنگ نیز فرو میپاشد.
جامعهای که در آن رحم نباشد، انصاف نباشد و وجدان خاموش گردد، هرچند مسجدهای فراوان داشته باشد، باز هم از روح فرهنگ اسلامی فاصله گرفته است و باید خیمهٔ عزای فرهنگ را به پا کرد.
اخلاق نقشِ بس مهمی در سلامت روح و روان و بقای یک جامعه دارد. انسان موجودی ذاتاً اجتماعی است و تنهایی با فطرت و سرشت بشری در تضاد است. ما فطرتاً نیاز داریم به همراهی و اجتماعی بودن؛ پس جامعه بدون اعتماد و همدلی دوام نمیآورد، زیرا احترام، حرمتگذاشتن، صداقت و همدلی از مهمترین عوامل ایجاد آرامش روان و ثبات اجتماعیاند.
اگر امروز تکنولوژی میتواند شهر بسازد، اما این اخلاق است که انسان میسازد. فرهنگ بدون اخلاق فقط نمایشی است؛ مثل درختی که برگ دارد، اما ریشه و ساقههایش خشکیده است.
در حقیقت، اخلاق روحِ یک فرهنگ است. اگر این روح از جسم گرفته شود، تنها کالبدی بیجان باقی میماند؛ و اگر اخلاق از جامعه گرفته شود، فرهنگ رو به نابودی میرود.