خبر تعلیق فعالیت هفت دانشگاه خصوصی و لغو جواز فعالیت دو دانشگاه دیگر از سوی وزارت تحصیلات عالی طالبان، در نگاه نخست ممکن است یک اقدام نظارتی معمول به نظر برسد؛ اما وقتی کمی دقیقتر به ماجرا نگاه کنیم، پرسشهای بزرگتری پیش روی ما قرار میگیرد. وزارت تحصیلات عالی طالبان میگوید در این دانشگاهها دانشجویان خیالی، جعل حاضری، تقلب در امتحانات و کمبود امکانات آموزشی و عملی وجود داشته است؛ تخلفاتی که اگر واقعاً رخ داده باشند، تنها یک مشکل اداری نیستند، بلکه نشانهای از بحرانی عمیقتر در نظام تحصیلات عالی افغانستاناند.
بر اساس اعلام این وزارت، پس از ارزیابی سمستر بهاری سال ۱۴۰۵ در ۹ دانشگاه خصوصی، فعالیت هفت دانشگاه برای یک سال تعلیق و جواز دو مؤسسه دیگر لغو شده است. دانشگاههای برلاس در جوزجان، راه سعادت و ترکستان در بلخ، ازهر و برنا در بدخشان، رشاد در فاریاب و پیام در کابل به مدت یک سال تعلیق شدهاند و جواز مؤسسه تحصیلات عالی کهندژ در قندوز و خانه دانش در تخار لغو شده است.
مسئولان برخی از این مراکز نیز اصل تصمیم را تأیید کردهاند.
اما پشت این فهرست و ارقام، سرنوشت هزاران جوانی قرار دارد که برای گرفتن مدرک دانشگاهی، سالها وقت و خانوادههایشان بخش بزرگی از درآمد خود را هزینه کردهاند. پرسش اساسی این است: اگر دانشجویی با پرداخت شهریه وارد دانشگاه شود، اما دانشگاه امکانات لازم برای آموزش او را نداشته باشد، چه کسی مسئول این خسارت است؟
دانشجوی خیالی؛ اما آیندهای کاملاً واقعی
یکی از جدیترین اتهامهای مطرحشده از سوی وزارت تحصیلات عالی طالبان، وجود «دانشجویان خیالی» و ثبت دانشجویان غایب به عنوان حاضر است. اگر این ادعاها درست باشد، با یک تخلف ساده اداری مواجه نیستیم؛ با پدیدهای مواجهیم که مستقیماً اعتبار نظام دانشگاهی را زیر سؤال میبرد.
مدرک دانشگاهی زمانی ارزش دارد که پشت آن دانش واقعی وجود داشته باشد. اگر حضور دانشجو روی کاغذ ثبت شود، اما در کلاس حاضر نباشد؛ اگر امتحان با تقلب سپری شود؛ اگر امکانات عملی وجود نداشته باشد و در نهایت مدرکی صادر شود، آن مدرک دیگر تضمینکننده تخصص نیست.
این مسئله در رشتههای پزشکی و علوم صحی حتی خطرناکتر است. پزشکی را نمیتوان فقط با کتاب و امتحان یاد گرفت. دانشجوی پزشکی باید آموزش عملی ببیند، با تجهیزات کار کند و مهارتهای لازم را در محیط واقعی یا شبیهسازیشده فرا بگیرد. اگر دانشگاهی چنین امکاناتی ندارد، مشکل فقط متوجه دانشجو نیست؛ جامعه نیز در آینده هزینه آن را خواهد پرداخت.
پزشکی که آموزش عملی کافی ندیده باشد، ممکن است سالها بعد در جایگاهی قرار گیرد که جان انسانها به تصمیم و مهارت او وابسته باشد.
به همین دلیل، نظارت بر دانشگاههای خصوصی یک ضرورت است. اما این نظارت باید شفاف، حرفهای، مستقل و مبتنی بر معیارهای علمی باشد؛ نه ابزاری برای فشار، حذف یا کنترل بیشتر فضای دانشگاهی.
مشکل فقط دانشگاههای خصوصی نیست
این پرسش نیز باید مطرح شود که چرا چنین تخلفاتی تا امروز ادامه داشته است؟ اگر دانشجویان خیالی، جعل حاضری و نبود امکانات آموزشی در دانشگاههایی وجود داشته، نهاد ناظر در سالهای گذشته کجا بوده است؟
نهاد نظارتی زمانی موفق است که تخلف را پیش از آنکه به یک بحران تبدیل شود، شناسایی کند. اگر یک دانشگاه بتواند سالها با چنین مشکلاتی فعالیت کند و بعد ناگهان با تعلیق یا لغو جواز مواجه شود، بخشی از مسئولیت نیز متوجه دستگاه نظارتی است.
از سوی دیگر، نباید اجازه داد این تصمیم بهانهای برای قربانی شدن دانشجویان شود. دانشجویی که شهریه پرداخته، امتحان داده و سالها برای تحصیل وقت گذاشته است، نباید قربانی تخلف مدیران یک مؤسسه شود.
اگر دانشگاهی تعطیل میشود، باید برای دانشجویان آن راهحل روشن وجود داشته باشد: انتقال به مراکز معتبر، حفظ سوابق تحصیلی، تعیین تکلیف شهریهها و تضمین ادامه تحصیل آنان. تعطیل کردن یک ساختمان آسان است؛ تعیین تکلیف آینده هزاران دانشجو مسئولیت دشوارتری است.
دانشگاه بدون آزادی اندیشه، فقط ساختمان آموزش است
اما مسئله تحصیلات عالی افغانستان بسیار بزرگتر از تخلفات چند دانشگاه خصوصی است.
دانشگاه فقط محل انتقال اطلاعات و گرفتن مدرک نیست. دانشگاه باید جایی برای پرسش، نقد، تحقیق، گفتوگو و تولید اندیشه باشد. دانشجو باید بتواند سؤال بپرسد و استاد باید بتواند تحقیق کند. جامعهای که دانشگاهش از پرسش خالی شود، در حقیقت یکی از مهمترین موتورهای پیشرفت خود را خاموش کرده است.
در پنج سال گذشته، نظام آموزشی افغانستان زیر فشارهای سنگین سیاسی و ایدئولوژیک قرار گرفته است. زنان از دانشگاهها کنار گذاشته شدهاند و بخش بزرگی از ظرفیت علمی کشور عملاً از تحصیلات عالی محروم شده است.
این محرومیت تنها محرومیت زنان نیست؛ کل افغانستان از نیروی علمی، تخصص و ظرفیت انسانی آنان محروم شده است.
بنابراین وقتی وزارت تحصیلات عالی طالبان درباره «کیفیت آموزش» سخن میگوید، پرسش بزرگتری نیز مطرح میشود: کیفیت آموزش عالی با چه معیاری سنجیده میشود، وقتی نیمی از جامعه اساساً از حق حضور در دانشگاه محروم است؟
نظارت بر دانشگاهها لازم است؛ اما نظارت واقعی تنها شمارش حاضری و بررسی تجهیزات نیست. کیفیت آموزش زمانی معنا پیدا میکند که دانشجو آزادانه بیندیشد، استاد امکان تحقیق داشته باشد و دانشگاه از فضای علمی و حرفهای برخوردار باشد.
سخن آخر اینکه؛
تعلیق هفت دانشگاه و لغو جواز دو مؤسسه، اگر بر اساس ارزیابیهای واقعی و معیارهای علمی صورت گرفته باشد، میتواند اقدامی لازم برای جلوگیری از سقوط بیشتر کیفیت تحصیلات عالی باشد. اما این اقدام زمانی ارزشمند است که با شفافیت همراه باشد و مسئولیت دستگاه نظارتی نیز بررسی شود.
افغانستان بیش از هر زمان دیگری به دانشگاههای باکیفیت نیاز دارد؛ دانشگاههایی که به جای تولید مدرک، دانش تولید کنند؛ به جای حفظ ظاهر، کیفیت را جدی بگیرند و به جای دانشجوی مطیع، انسان پرسشگر و متخصص تربیت کنند.
اگر «دانشجوی خیالی» وجود دارد، باید با آن برخورد شود؛ اگر حاضری جعلی ثبت شده، باید مسئول آن پاسخگو باشد؛ و اگر دانشگاهی امکانات لازم ندارد، نباید جان و آینده دانشجویان را به خطر بیندازد.
اما در کنار همه اینها، یک پرسش اساسی همچنان باقی است:
اگر قرار است دانشگاههای افغانستان اصلاح شوند، آیا طالبان حاضرند از اصلاح دانشگاه تا اصلاح نگاه خود به دانشگاه نیز پیش بروند؟