دیروز رهبران ترکیه و پاکستان، طی سفری به عربستان سعودی، با این کشور یک موافقتنامه دفاعی جمعی امضا کردند. بر اساس این توافق، هرگونه حمله به یکی از این سه کشور، حمله به هر سه کشور تلقی خواهد شد.
یکی از نکاتی که از دیروز بدینسو توجه تحلیلگران را جلب کرده، نام این توافق است: «موافقتنامه مکه».
مکه مهمترین شهر مذهبی مسلمانان است؛ جایی که کعبه، قبله مسلمانان جهان، در آن قرار دارد. شهری که میلیونها مسلمان، هر روز رو به سوی آن نماز میگزارند و هر سال میلیونها تن از سراسر جهان برای انجام مراسم حج به آنجا میروند.
رهبران ترکیه، پاکستان و عربستان نیز اینبار بهجای ریاض، در مکه گردهم آمدند؛ نماز جمعه را در مسجدالحرام ادا کردند، از کعبه دیدار کردند و نام توافق خود را نیز «موافقتنامه مکه» گذاشتند.
شاید انتخاب این نام تصادفی نباشد. شاید میخواهند چنین وانمود کنند که آنچه این سه کشور را به یکدیگر پیوند میدهد، همبستگی دینی، قبله مشترک و تعلق به یک جماعت بزرگتر، یعنی امت اسلامی، است.
اما آیا واقعاً چنین است؟
بندیکت اندرسون در کتاب «جماعتهای تصوری» توضیح میدهد که انسانها در جهان پیشامدرن، خود را در قالب جماعتهای مذهبی بزرگی تصور میکردند؛ جماعتهایی مانند امت اسلامی، جهان مسیحیت و جهان بودایی. در این جماعتها، ایمان، امر قدسی، مناسک و روایتهای مشترک، انسانهایی را که در سرزمینهای دور از هم زندگی میکردند، به یک «ما»ی بزرگتر پیوند میداد.
زیارتگاهها در این میان نقش مهمی داشتند. مؤمنانی که یکدیگر را نمیشناختند، هنگامی که در یک مکان مقدس گرد میآمدند، خود را اعضای یک جماعت واحد تجربه میکردند. حج، نمونه روشن چنین تجربهای است: مردمانی از زبانها، قومیتها و سرزمینهای گوناگون، در یک مکان مقدس گرد میآیند و برای مدتی مرزهای جغرافیایی و تفاوتهای دنیوی در برابر یک هویت بزرگتر، یعنی امت، رنگ میبازد.
اما با ظهور دولت ـ ملت، شکل دیگری از جماعت تصوری به مرکز زندگی سیاسی انسان مدرن آمد: جماعت ملی.
در این جهان جدید، تعلق سیاسی دیگر بر امت دینی، بلکه بر سرزمین، دولت، تابعیت، تاریخ مشترک و منافع ملی استوار شد. اگر جماعتهای مذهبی در اماکن مقدس احساس وحدت میکردند، جماعتهای ملی در پایتختها و پیرامون نمادهای دولت و ملت بازتولید میشوند؛ همان چیزی که اندرسون از آن در قالب «زیارتگاههای سکولار» سخن میگوید.
از این منظر، مسئله «موافقتنامه مکه» جالبتر میشود.
مکه قبله مسلمانان است؛ اما ترکیه، پاکستان و عربستان، در مقام دولتهای ملی، بر اساس منافع دولتهای خود عمل میکنند. آنچه آنان را به یکدیگر پیوند میدهد، پیش از آنکه همبستگی امت باشد، منافع مشترک ژئوپلیتیکی و امنیتی است.
نام مکه میتواند برای این پیمان، شکوه و قداست مذهبی بیافریند؛ میتواند احساسات دینی میلیونها مسلمان را برانگیزد و تصویری از وحدت امت ارائه کند. اما نام یک مکان مقدس، منطق دولت ـ ملت را تغییر نمیدهد.
قبله دینی مسلمانان مکه است؛ اما قبله سیاسی ترکیه آنکارا، قبله سیاسی پاکستان اسلامآباد و قبله سیاسی عربستان ریاض است.
این سخن به معنای کمرنگشدن جایگاه مکه و مدینه در جهان اسلام نیست. مکه همچنان قبله مسلمانان و یکی از مقدسترین مکانهای جهان است. سخن بر سر چیز دیگری است: منطق امت با منطق دولت ـ ملت یکی نیست.
اگر روزی منافع آنکارا، اسلامآباد و ریاض در برابر یکدیگر قرار گیرد، بعید است قداست مکه بتواند این تضاد منافع را از میان بردارد.
پیمان را میتوان در مکه امضا کرد، میتوان نماز را در کنار کعبه خواند و میتوان نام مکه را بر توافق گذاشت؛ اما در سیاست دولتهای ملی، آنچه در نهایت تصمیم میگیرد، نه قبله دینی، بلکه قبله منافع ملی است.
مکه قبله مسلمانان است؛ قبله سیاست، اما پایتختهاست.