این روزها در کشور خود شاهد آن هستیم که شماری از چهره های فعال صفحات اجتماعی و دست اندرکاران نهادهای خیریه به عرصه نویسندگی و نوشتن کتاب روی آورده اند و رسالهها و کتابهای از خود شان منتشر کردهاند. بنظر من اصل این اقدام، و رفتن در این مسیر اگر با هدف تولید دانش، توجه به ریشه های مشکلات جامعه، ارایه راهکار های علمی و خدمت به حوزه اکادمیک کشور باشد، شایسته و قابل تقدیر است. اما پرسش اساسی و اصلی که ذهن مرا به خود مشغول کرده این است که چرا برای خوانده شدن این آثار، و در دست مطالعه قرار دادن آن باید مسابقات کتاب خوانی با جوایز نقدی گزاف و قرعهکشیهای پرهزینه برگزار شود و حتی این روند به یک رقابت بزرگ میان همین نهادهای خیریه در اعلان کردن اعداد بیشتر در جوایز نقدی مبدل شود؟
اصولاً کتاب باید برای رشد، سعادت معنوی، آگاهی، تعالی فکری و پاسخ گویی به نیازهای علمی و معرفتی انسان خوانده می شود، نه برای رسیدن به جایزه و هدف کوتاه و نزدیک. زمانی که انگیزه اصلی مطالعه از دانستن به بردن جایزه تغییر کند، حکمت و فلسفه کتاب خوانی نیز از این رو به آن رو میشود و کتاب از یک سرمایه فرهنگی و اثر گزار به یک وسیله برای رقابت، شهرت و کسب منفعت مادی تنزل می یابد.
و میتوان این را به جرات گفت که انگیزه درونی مهم ترین عامل شکلگیری عادت پایدار و مستمر مطالعه و رفتن در اوراق زرین کتاب است. انسانها زمانی کتاب را با دقت، علاقه و تأثیر عمیق میخوانند که احساس نیاز و ضرورت کنند؛ برای یافتن پاسخ یک پرسش، انجام یک پژوهش، اصلاح نگرش، توسعه مهارت یا گسترش افق فکری خود. در مقابل، انگیزههای بیرونی مانند پول و جایزه، هرچند ممکن است در کوتاه مدت و در یک مقطعه معین زمانی آمار خرید کتاب یا مشارکت در کتابخوانی را افزایش دهد، اما الزاماً به گسترش دامنه فرهنگ مطالعه و بهره گرفتن از آن و افزایش سرانه واقعی کتاب خوانی نمیانجامند، و همچنان یکی دیگر از اصول کتابخوانی روشمند؛ آزادی و دست باز داشتن در انتخاب کتاب است. خواننده باید بر اساس علاقه، نیاز و تشخیص مطابق میل خودش کتاب را برگزیند، نه اینکه به امید جایزه و یک هدف کوتاه به سوی کتابی سوق داده شود یا هم کشانیده شود. مطالعه زمانی ارزشمند، مفید و قابل تامل می شود که از انتخاب آزادانه و دلخواه سرچشمه بگیرد، نه از انگیزه های مالی که باید بر مقصد کوچک و خیلی هم نزدیک کتاب مطالعه گردد.
کتاب، همانند دارو، باید متناسب با نیاز و درد مخاطب از قفسچه کتابخانه انتخاب شود. من معتقدم هر کتابی برای هر فرد مناسب نیست. طوریکه که یادآور شدیم انسان برای رفع نیازهای فکری، علمی، فرهنگی و معنوی خود به سراغ کتاب میرود؛ نه صرفاً برای شرکت در یک مسابقه یا بدست آوردن جایزه که مشخص شده است. اگر کتابی از قلمی متین و جذاب، محتوایی عمیق و پربار، تحلیلهای دقیق و مستند، نوآوری و حرف جدید علمی، استدلال منطقی و استناد با منابع معتبر، روش پژوهشی صحیح و اخلاص در نگارش برخوردار باشد، بیتردید بدون نیاز به جوایز میلیونی نیز مخاطبان و جایگاه خود را در جامعه علمی خواهد یافت. آثار ماندگار در تاریخ هرگز با مسابقه و جایزه جاودانه نشدند، بلکه با قدرت قلم، اندیشه و سخن جدید و اصالت محتوا ماندگار شدند.
البته یک مطلب را خاطر نشان بسازم که اصل برگزاری مسابقات کتابخوانی را نمیتوان بهطور مطلق نادرست و عمل خلاف عرف جامعه و حوزه اکادمیک دانست؛ این برنامهها ممکن است در معرفی یک کتاب، تقویت برند ناشر یا افزایش فروش آن مؤثر باشند. اما نباید افزایش فروش ناشی از حمایتهای سازمانی یا جوایز نقدی را با رشد واقعی فرهنگ مطالعه و افزایش سرانه کتابخوانی یکسان پنداشت.
راه حل ما:
می خواهم اینجا مختصراً عرض بدارم که راه برونرفت از این وضعیت، سرمایهگذاری بر آموزش مهارتهای مطالعه، روشهای صحیح کتابخوانی، کتابگزینی، تفکر انتقادی، نقد کتاب و معرفی آثار ارزشمند است. فرهنگ مطالعه با پول، قرعهکشی و مسابقه ساخته نمیشود؛ بلکه با پرورش انسانهایی شکل میگیرد که کتاب را برای دانستن، اندیشیدن و تعالی خویش میخوانند، نه برای بردن جایزه و هدف پیش پا افتاده.
چگونه میتوان فرهنگ مطالعه و کتابخوانی را در جامعه نهادینه کرد؟
کتاب را میتوان یکی از مهمترین دستاوردهای فکری و علمی بشر دانست؛ اثری که حاصل سالها تجربه، اندیشه، پژوهش و آموختههای انسان است. بسیاری از دانشها و تجربههای بشری از طریق کتاب از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و در مواردی، نقش کتاب در آموزش و انتقال دانش، از بسیاری از ابزارهای آموزشی دیگر عمیقتر و ماندگارتر بوده است. از همین رو، در آموزههای دینی نیز بر ثبت، نگهداری و نشر دانش تأکید فراوان شده است.
با وجود اهمیت فراوان کتاب و مطالعه، یکی از ضعفهای جدی جامعه ما فاصله گرفتن مردم از کتاب و پایین بودن میزان مطالعه است. این مسئله عوامل گوناگونی دارد؛ اما یکی از اساسیترین آنها، ناآگاهی از نیاز و ضرورت مطالعه است. انسان زمانی برای به دست آوردن چیزی تلاش میکند که نبود آن را احساس کند. اگر در برابر یک پرسش اعتقادی، اجتماعی یا سیاسی نتوانیم پاسخ مناسبی ارائه کنیم، یا در یک نشست علمی و فکری متوجه شویم که درباره موضوع مورد بحث اطلاعات کافی نداریم، این احساس نیاز میتواند ما را به سوی مطالعه و کسب دانش سوق دهد.
همچنین هنگامی که انسان احساس کند از تحولات علمی، فکری و فرهنگی روز عقب مانده و دیگر توان همراهی با جریان پرشتاب دانش و اندیشه را ندارد، ضرورت مطالعه را بیشتر درک خواهد کرد. بنابراین، ایجاد احساس نیاز به دانستن و آگاهی، یکی از راههای مؤثر برای تقویت علاقه به کتاب و مطالعه است. متأسفانه میزان کتابخوانی و مطالعه در جامعه ما، در مقایسه با بسیاری از ملتها و جوامع دیگر، بسیار پایین است. چنین وضعیتی برای جامعهای که خواهان پیشرفت، توسعه و قرار گرفتن در جایگاه شایستهای در منطقه و جهان است، قابل قبول نیست. جامعهای که میخواهد رشد کند، ناگزیر باید با دانش، کتاب و اندیشه پیوند جدی داشته باشد. در این میان، خانواده و نظام آموزشی نقش بسیار مهمی دارند. پدر و مادر میتوانند با ایجاد فضای مناسب در خانه و قرار دادن کتاب در زندگی روزمره فرزندان، علاقه به مطالعه را از سنین پایین در آنان شکل دهند. از سوی دیگر، آموزش و پرورش و بهویژه معلمان نیز مسئولیت بزرگی در این زمینه بر عهده دارند. اختصاص دادن زمانی مشخص در برنامه هفتگی مدارس به مطالعه آزاد، میتواند کودکان و نوجوانان را به کتاب نزدیکتر کند و مطالعه را از یک فعالیت مقطعی به یک عادت پایدار تبدیل سازد.
اگر مطالعه روزانه، حتی به اندازه نیم ساعت، به بخشی از برنامه زندگی افراد تبدیل شود و این فرهنگ از خانواده و مدرسه آغاز گردد، به تدریج نسلهایی کتابخوان، آگاه و اندیشهورز تربیت خواهند شد. استمرار چنین رویکردی میتواند زمینهساز رشد فکری جامعه و شکوفایی فرهنگ کتاب و کتابخوانی در سالهای آینده باشد.