از شعار عدالتخواهی تا مسئولیت و عمل
نگاهی انتقادی به شکاف میان ادعای نمایندگی قومی، مسئولیت سیاسی و هزینه مبارزه با طالبان
کشورما در چند دهه گذشته شاهد جنگها، فروپاشیها و جابهجاییهای پیدرپی قدرت بوده است.
این تحولات، افزون بر تغییر ساختارهای سیاسی، شکافهای درونگروهی و رقابتهای هویتی را نیز تشدید کرده است.
در چنین فضایی، جریانهایی با ادعای دفاع از حقوق قومی و عدالتخواهی ظهور کردهاند؛اما مسئله زمانی جدی میشود که میان شعار، مسئولیت و عمل فاصله ایجاد شود.
برخی از مدعیان مبارزه قومی تاجیک، بهویژه در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی، خود را سخنگوی یک جامعه بزرگ تاریخی و فرهنگی معرفی میکنند، اما در مقاطع دشوار، حضور عملی آنان در عرصه مبارزه علیه طالبان محل پرسش است.
در مقابل، همین افراد گاه برای جریانهایی که عملاً در میدان مبارزه حضور دارند، تعیین تکلیف میکنند که چگونه بجنگند، چه شعارهایی بدهند و چه مطالباتی را مطرح کنند که همه این خواست ها و شعار ها با روحیه گروههای مقاومت زیاد همخوانی ندارد.
اینجاست که پرسش اصلی شکل میگیرد: آیا میتوان از دیگران انتظار پرداخت هزینه مبارزه داشته باشید، در حالی که خود حاضر به پذیرش مسئولیت و هزینه آن مبارزه نیستید؟
چرا مدعیان مبارزه قومی به میدان نبرد علیه دشمن نمیروند؟
اگر مبارزه با طالبان را یک ضرورت سیاسی و تاریخی میدانید چرا بسیاری از مدعیان این مبارزه، خود حاضر نشدهاند در میدان مقابله با طالبان حضور پیدا کنند و برای داعیهای که از آن سخن میگویند، هزینه عملی بپردازند؟
البته هر فرد حق دارد روش مبارزه خود را انتخاب کند. ممکن است کسی مبارزه نظامی را نپذیرد و فعالیت سیاسی، مدنی، رسانهای یا دیپلماتیک را ترجیح دهد. مسئله، عدم حضور نظامی بهخودیخود نیست؛ مسئله این است که فرد یا جریانی که خود مسئولیت عملی مشخصی بر عهده نگرفته، چگونه میتواند برای کسانی که در میدان هزینه میپردازند، نسخه قطعی مبارزه بنویسد؟
پرسش دیگری نیز مطرح است: چرا از جریانهای دیگر انتظار میرود دقیقاً مطابق نسخه سیاسی و فکری این جماعت علیه طالبان مبارزه کنند؟
اگر راه دیگری برای مبارزه وجود دارد، باید آن راه را بهصورت عملی نشان داد، نه اینکه تنها از بیرون میدان، مبارزان را مزاحمت، نقد و سرزنش کرد.
نقد سیاسی حق هر شهروند و جریان سیاسی است و نیروهای مقاومت نیز باید در معرض نقد قرار داشته باشند. اما میان نقد سازنده و تخریب سیاسی تفاوت اساسی وجود دارد.
نمیشود که مزاحم و تخریب گر در پشت واژه ها و عبارات نا مفهوم پنهان شود.
نقد سازنده، اشتباه را نشان میدهد و برای اصلاح آن راهکار ارائه میکند؛ اما نقدی که صرفاً با هدف بیاعتبار ساختن رقیب صورت گیرد، میتواند به تضعیف همان نیروی اجتماعی منجر شود که ادعای دفاع از آن وجود دارد.
پس از بازگشت طالبان به قدرت، نسل جدیدی از نیروهای مخالف این گروه شکل گرفت. بخشی از این نیروها، ادامه تجربه مقاومت نسلهای پیشیناند، اما با شرایط جدید سیاسی و اجتماعی روبهرو هستند.
انتظار میرفت نیروهای مخالف طالبان، با وجود اختلافات فکری و سیاسی، در برابر استبداد و سرکوب این گروه از یکدیگر حمایت کنند. با این حال، در مواردی بخشی از انرژی سیاسی برخی جریانها، به جای فشار بر طالبان، صرف تخریب و تضعیف نیروهای مخالف طالبان شده است.
اگر روش مقاومت را نادرست میدانید، پرسش منطقی این است: بدیل عملی شما چیست؟
سایه اختلافات تاریخی:
بخشی از اختلافات امروز ریشه در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان دارد. جریانهای چپ، مجاهدین و نیروهای سیاسی مختلف، در دهههای گذشته در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. پس از فروپاشی اتحاد شوروی و سقوط رژیم تحت حمایت آن در کابل نیز همه این اختلافات از میان نرفت.
در دوره حکومت مجاهدین و مقاومت در برابر طالبان، رهبرانی چون شهید برهانالدین ربانی و شهید احمدشاه مسعود تلاش کردند شماری از نیروهای دارای پیشینهها و دیدگاههای متفاوت را در ساختار سیاسی کشور مشارکت دهند. با این حال، اختلافات سیاسی گذشته در مواردی ادامه یافت و ادبیات خصمانه میان جریانهای همتبار نیز بازتولید شد.
این تجربه نشان میدهد که اشتراک قومی بهتنهایی ضامن همگرایی سیاسی نیست. جامعهای که از گفتوگوی درونگروهی ناتوان باشد، حتی با وجود اشتراکات قومی و فرهنگی، ممکن است گرفتار شکافهای عمیق سیاسی شود.
تاجیکها؛ فراتر از یک شعار قومی:
تاجیکها جامعهای تاریخی و فرهنگی و ریشهدار در افغانستان ،ایران،پاکستان و آسیای مرکزیاند. زبان فارسی، ادبیات، فرهنگ و میراث تاریخی مشترک، بخش مهمی از هویت آنان را تشکیل میدهد.
از همین رو، محدود کردن هویت تاجیک به رقابتهای روزمره قومی، در واقع کوچک کردن ظرفیت تاریخی این جامعه است.
تاجیکها برای ایفای نقش مؤثر در آینده افغانستان، بیش از هر چیز به دانش، آموزش، سازمانیافتگی، اقتصاد، رسانه، دیپلماسی و سیاستورزی مدرن نیاز دارند.
همچنین روابط تاریخی تاجیکها با پشتونها، بلوچها، ازبیکها ،نورستانی ها، پشه ای ها و هزارهها را نمیتوان با مرزبندیهای ساده قومی توضیح داد. قرنها همزیستی، دادوستد، مهاجرت و پیوندهای فرهنگی و اجتماعی، میان این جوامع شبکهای پیچیده از روابط را ایجاد کرده است.
اختلافات قومی زمانی به بحران تبدیل میشوند که سیاستمداران آنها را به ابزار بسیج و رقابت قدرت تبدیل کنند.
عدالتخواهی بدون مسئولیت چه معنایی دارد؟
اگر عدالتخواهی قومی را یک مطالبه سیاسی میدانیم، باید آن را با معیارهای مسئولیت سیاسی نیز بسنجیم.
نمایندگی یک جامعه صرفاً با سخن گفتن از آن جامعه به دست نمیآید، نمایندگی واقعی نیازمند اعتماد اجتماعی، برنامه، سازمان، مشارکت و پذیرش مسئولیت است.
کسی که از حقوق یک قوم دفاع میکند، الزاماً موظف نیست در میدان نظامی بجنگد؛ اما موظف است متناسب با توان و موقعیت خود، سهم واقعی در تحقق همان اهدافی که از آن سخن میگوید داشته باشد و زبان و قلم اش را در خدمت مقاومت رزمنده ها قرار دهد.
بنابراین، مسئله اصلی این نیست که چه کسی بیشتر شعار میدهد؛ مسئله این است که چه کسی بیشتر مسئولیت میپذیرد.
جامعه تاجیک برای آینده افغانستان نیازمند سیاستی فراتر از شعارگرایی، محلگرایی و رقابتهای فرسایشی درونگروهی است؛ سیاستی که بر دانش، سازمان، برنامه، همگرایی و عمل استوار باشد.
در نهایت، پرسش همچنان پابرجاست:
اگر مبارزه با طالبان یک داعیه جدی است، چرا بسیاری از مدعیان آن خود حاضر به پرداخت هزینه عملی نیستند؟ و اگر روش مبارزان موجود را قبول ندارند، چرا به جای ارائه یک بدیل عملی، از بیرون میدان برای آنان نسخه مینویسند؟
پاسخ به این پرسش، مرز میان عدالتخواهی واقعی، نمایندگی مسئولانه و شعارگرایی سیاسی را روشن میکند