آدمیان از همان لحظهای که پای بدین گیتی مینهند و چشم بر رُخ آن میگشایند، چند مشخّصه یا هویّت را نیز بیاراده و اختیار با خویشتن میآورند. از آن میان است: سرزمین یا آبوخاکیکه زادهاند، و بهسخن سعدی “اولنظر بهدیدن او دیدهوَر” شدهاند، و دین و مذهبیکه در آغوش آن آمده و پرورش یافتهاند و زبانیکه نخستینبار واژههای آنرا بر زبان آوردهاند و همچنین است قوموتباریکه با آن رشتهای تعلّق و نسبت یافتهاند. میبینیم که اینجا، آدمیان تحت سایهای سنگین جبری هستند که اندک مجالی نیز برای “اراده” و “اختیار” او در تصوّر نمیگنجد؛ امّا، بهنظر میرسد که انسانها