دیواره[6]: نبود خودانتقادی
امت یا ملتی که میخواهد از عقبماندگی و حاشیهنشینی رهایی یابد، به سوی تحقق نهضت تمدنی گام بردارد و در میان ملتهای جهان حضور و جایگاه شایستهای پیدا کند، سزاوار است پیش از آنکه سنگبنای بنای جدید را بگذارد و ظرفیتها و امکانات لازم برای پیشبرد پروژه نهضت خود را فراهم سازد، برای رهایی از موانعی تلاش کند که او را از رسیدن به این اهداف بازمیدارند.
شاید یکی از برجستهترین موانع تحقق نهضت ما، «غیاب النقد الذاتی/ فقدان خودانتقادی» باشد. در حقیقت، این مشکل تازهای نیست، بلکه معضلی ریشهدار و دشوارگذار است که پیشگامان اصلاح و تجدید، با وجود تعلق به مکتبهای فکری گوناگون، به آن توجه کردهاند؛ اما این مشکل هنوز حل نشده و به یک فرهنگ تبدیل نگردیده است. به این معنا که خودانتقادی یا نقد خود هنوز به اصل و رفتاری روزمره در اعمال، موضعگیریها و اندیشههای ما تبدیل نشده است؛ چه در سطح افراد و گروهها، چه در سطح نهادها و جوامع.
نیاز ما به خودانتقادی
مالک بن نبی رحمهالله از همان سالهای نخست فعالیت فکری و اصلاحی خود، به این نکته پی برده بود که روشنفکران جهان اسلام به نقد توجهی نداشتهاند و آن را در شمار نیازهای فرهنگی ما برای ایجاد فرهنگ نهضت يا نوزایی قرار ندادهاند. او در این باره مینویسد:
«روشنفکران جامعه اسلامی در فرهنگ خود سازوکاری برای تحلیل و نقد ایجاد نکردهاند؛ مگر آنچه جهتگیری ستایشگرانه داشته و هدفش بزرگداشت و اعتلای جایگاه اسلام بوده است. اما رهبران سیاسی، به ضرورت ایجاد چنین سازوکاری برای نظارت بر روند فعالیتها در کشورهای خود باور نداشتهاند. بدینسان، فعالیت تاریخی ما در طول یک قرن، از معیارهای کارآمدی خارج شده و اجرای آن در فضای آشفتگی افکار صورت گرفته است. اگر این فعالیت با دشواریها، اتلاف وقت، هدررفت امکانات و انحرافها روبهرو شده، ریشه آن در نبود انسجام فکری و چیرگی اشیا یا چیرگی اشخاص بوده است.» [مشكلة الأفكار في العالم الإسلامي]
نبود انسجام فکری و چیرگی اشیا یا اشخاص، به آشفتگی اندیشهها میانجامد و در نتیجه، هرگونه پروژه رهایی از عقبماندگی را در ابعاد گوناگون آن با ناکامی روبهرو میسازد.
برای این مشکل، راهی جز آن نیست که خودانتقادی را به رکنی اساسی در فرهنگ خود تبدیل کنیم؛ بهگونهای که فرزندان و خودمان را به نقد اندیشهها، موضعگیریها و رفتارهایمان پرورش دهیم. همچنین باید خودانتقادی را در برنامههای تربیتی و فرهنگی خود بگنجانیم تا در برابر آشفتگی، حساسیت و آگاهی لازم را پیدا کنیم و از انحراف از سنن و قوانین الهی در کتاب خدا، وجود انسانها، جهان هستی و تاریخ مصون بمانیم.
بدینسان، در ما آگاهی سننی [یعنی آگاهی از سنن و قوانین ثابت الهی حاکم بر انسان، جامعه، جهان هستی و تاریخ] شکل میگیرد؛ آگاهیای که به کمک آن میتوانیم خود را در برابر آشفتگیای که در آن به سر میبریم، مصون سازیم.
مفهوم خودانتقادی
شاید برخی از ما بپرسند که منظور ما از خودانتقادی چیست؟ در پاسخ میگوییم که یکی از مهمترین معانی واژهٔ «نقد» در زبان عربی، که با موضوع بحث ما ارتباط دارد، عبارت است از تشخیص خوب از بد، ناپاک از پاک و زیبا از زشت. نقد زمانی سازنده و مثبت است که در پی تثبیت خوبیها، جنبههای مثبت، شایستگیها و زیباییها باشد و در مقابل، هر آنچه ناپاک، نامطلوب و زشت است، کنار بگذارد.
چنانکه استاد سلمان العوده در کتاب (لماذا نخاف النقد/ چرا از نقد میترسیم؟) میگوید، نقد در اصطلاح شرعی به معنای شناخت درست از نادرست است؛ همچنین به معنای ستایش و ارج نهادن به خوبیها و نکوهش و نقد بدیهاست؛ خواه این خوبی یا بدی در یک شخص، کتاب، عمل، سازمان، دولت، گروه، ملت یا هر چیز دیگری وجود داشته باشد.
این همان رویکردی است که در میان عالمان و اهل ایمان، در سطح فردی، شناختهشده است. در این رویکرد، دو جنبه از یک چیز یا عمل با یکدیگر سنجیده میشوند؛ سپس یکی از آن دو تأیید و تثبیت و دیگری رد و نفی میشود.
از اینجا میگوییم که نقد، در معنای حقیقی آن، عبارت است از بررسی دقیق و موشکافانهٔ هرگونه کنش انسانی، در هر شکلی که باشد؛ خواه اندیشه باشد یا عمل. در این فرایند، کنش موردنظر با معیارهای علمی سنجیده میشود و جنبههای مثبت و منفی آن با یکدیگر مقایسه میگردد.
سپس تلاش میشود جنبههای مثبت آن حفظ، ارزشگذاری و تقویت شوند تا به تداوم و استمرار آنها کمک شود. در مقابل، باید ریشههای لغزش، انحراف و زیادهروی را که جنبههای منفی آن کنش را پدید آوردهاند، شناسایی و تحلیل کرد و اثرگذاری آنها را از میان برد.
همچنین باید این لغزشها اصلاح شوند، بیآنکه اختلال و تزلزلی در اصل کنش پدید آید؛ تا آن کنش به کمال و رشد خود ادامه دهد، از عوامل درونیِ نقص و فساد پاک شود و ثمرات خود را به بار آورد.
نقد در معنای مثبت آن، عبارت است از بررسی و ارزیابی انسان در عرصههای گوناگون زندگی، چه در سطح فردی و چه در سطح جمعی، و سنجش آنچه به دست آورده و آنچه بر عهده گرفته است؛ به تعبیر قرآن کریم: ﴿لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ﴾ [بقره: ۲۸۶]؛ «هرچه از خوبی به دست آورده، به سود اوست و هرچه از بدی به دست آورده، به زیان اوست.»
در این فرایند، انسان اندیشه یا رفتار خود را بر اساس نقاط قوت و ضعف آن ارزیابی میکند و دستاوردهای اندک را در کنار پیامدهای گستردهتر آن میسنجد. اگر در کوتاهمدت و بلندمدت، جنبههای مثبت یک عمل بر جنبههای منفی آن برتری داشته باشد، آن عمل را نیکو میشمارد؛ اما اگر جنبههای منفی آن بر جنبههای مثبتش غلبه داشته باشد، آن را ناپسند ارزیابی میکند.
اما منظور از «الذاتي / خود» در اصطلاح خودانتقادی این است که خودمان به نقد گفتار و کردار خویش بپردازیم؛ چه در سطح فردی و جمعی و چه در سطح نهادی و اجتماعی. نباید منتظر بمانیم تا دیگران ما را نقد کنند یا برچسبها و دستهبندیهای خود را بر ما تحمیل کنند؛ خواه این برچسبها و دستهبندیها درست باشند یا نادرست.
حتی اگر نقد از بیرون متوجه ما شود، باید آن را بپذیریم. این امر زمانی تحقق مییابد که بتوانیم نقد را به بخشی اصیل و جداییناپذیر از فرهنگ، برنامهها و نهادهای خود تبدیل کنیم.
راهی برای رهایی از آشفتگی
متأسفانه، ما مسلمانان امروز، با وجود گرایشهای گوناگون فکریمان، در بیشتر موارد از نوعی روحیهٔ نقدناپذیری رنج میبریم. این وضعیت باعث میشود که بدون توجه به خطاهای خود، به تکرار و ادامهٔ آنها بپردازیم. شاید یکی از دلایل این نقدناپذیری، فرار از پذیرش مسئولیت پیامدهای انحرافهایی باشد که هر از گاهی در مسیر نهضت و پیشرفت ما رخ میدهند. ازاینرو، گاهی برای توجیه ناتوانیها یا اشتباهات خود، دیگران را متهم میکنیم و گاهی میراث فکری و تاریخیمان را مقصر میدانیم؛ درحالیکه از بهکارگیری ابزار نقد و ارزیابی دربارهٔ خودمان، بیش از اندازه پرهیز میکنیم.
افزون بر این، فرهنگ رایج ما از یکی از ابعاد مهم برنامهٔ خود، یعنی نقد و بهویژه خودانتقادی، بیبهره است.
اکنون زمان آن فرا رسیده است که آموزش و تمرین خودانتقادی را در برنامههای تربیتی خود بگنجانیم تا نقد خویشتن و سنجش اعمال و رفتارهای خود به بخشی از فرهنگ رایج ما تبدیل شود. از این راه میتوانیم مسیر رهایی از آشفتگی را بگشاییم و به کارآمدی دست یابیم.
منبع:
غياب النقد الذاتي – إسلام أون لاين
نویسنده: الدوکتور بدران بن لحسن
ترجمه: دکتر هجرت الله جبرئیلی