وقتی نویسندهی بسیار توانمند و خوشقلم ما فرزین فلسفی، خبر چاپ کتاب «گرداب سگ کُش» دومین رمانش را نشر کرد بسیار کوتاه نوشته بود؛
«یک کار کوچک برای یک زبان بزرگ» در کنار اینکه از مژدهی چاپ «گرداب سگ کش» بینهایت خوشحال شدم، با خودم عهد کردم که این کتاب را باید بخوانم. هرچند، من هیچوقت کتابخوان خوب و با حوصلهای نبودم و نیستم ولی گاهگاهی سر به کتابهایی که فکر میکنم ارزش خواندن دارند میزنم، بالاخره این کتاب با زیباییهای ساختاری و هنری که در آن به کار رفته بود مرا نگذاشت سر از خواندنش بردارم و ناتمام رهایش کنم.
این کتاب را خواندم و در ذهن خودم با سایر رمانهای کمی که از دیگر نویسندهگان افغانستان خوانده بودم مقایسهاش کردم، واقعا متفاوت بود و ارزش بارها خواندن را داشت و هر سطر این رمان برای خواننده لذت فراوان به همراه دارد.
چند وقت قبل وقتی یک کتاب رمان چاپ شد و برای خوانندهگان آن نیز جایزه گذاشته شد، نویسنده آن با استفاده از شهرتی که در شبکههای اجتماعی از گذشته با خود داشت توانست چند هزار جلد کتاب خود را به فروش برساند، بعدها در چندین نوشته از خوانندهگان همان کتاب خواندم که گفتند این کتاب اصلا رمان نیست و هیچ چیزی جالب و متفاوتی به خورد خواننده نمیدهد. من نه آن کتاب را خواندم و نه هم میتوانم درباره آن نظری بدهم ولی استقبال از آن کتاب بیشتر از اینکه به داشته های درونی اش مرتبط باشد به شهرت نویسنده و جایزهای که گذاشته بود بر میگشت.
فکر میکنم گرداب سگکش آن گونه که باید و شاید، استقبال و پذیرایی نشده است و این استقبال نشدن ریشه در چند مورد دارد ولی این دو مورد بیشتر به چشم میآید؛ کتاب خوان نبودن بیشتر مردم و در کل رمان خوان نبودن شان، و دوم نام نویسنده که با شهرت همراه نبود( اینکه خود نویسنده نخواسته و یا هم فضایی ایجاد نشده نمیدانم) همچنان نویسنده نخواسته با شروع یک کمپاین، کتاب را روی دوش دیگران بگذارد، اصلا شاید دوست ندارد کار خودش را تجارتی کند، هرچند این کتاب خوب در مقایسه با سایر کتاب هایی که من فکر میکنم باید استقبال میشدند بیشتر پذیرایی شد ولی نه در حد خوبیاش، دایرهی کوچکی از آدم های کتابخوان که دانسته بودند گرداب سگ کش ارزش خواندن دارد آن را به دوستان و آشنایان شان تحفه دادند. با این کار نیک شان از فرهنگ کتابخوانی حمایت کردند که واقعا قابل تشویق اند و من به جای نویسنده و جامعه درگیر نا آگاهی مان از آنان سپاسگزاری میکنم.
کتاب گرداب سگ کش، ویژهگی های خوب، زیاد دارد. من چند ویژهگیاش را در زیر یادداشت کردهام هر چند این موارد در چندین رمان دیگر نیز است و تنها در گرداب سگ کش نخواندهام ولی در گرداب سگ کش خیلی به چشم میآیند فکر میکنم قشنگ کار شده است؛
فضای فرهنگی و اجتماعی داستان
رمان گرداب سگ کش فضای فرهنگی و اجتماعیای که نویسنده در آن زندگی کرده است را بسیار خوب و واضح به تصویر کشیده است، فضایی که هر خواننده بارها و بارها خود را در همان فضا احساس میکند، فضایی که شاید برای یک عدهای زیبا و آرام به نظر برسد ولی برای بسیاری خوشایند و لذتبخش نیست، فضایی که نه برای عشق جای دارد، نه برای دانش، نه برای روشن فکر و نه حتی برای یک زندگی سالم.
محیط های اصلی داستان
نویسنده خیلی با هنرمندی مکانهایی را در این کتاب انتخاب کرده و در روایت خود آورده است که هر خوانندهای در وقت خوانش آن در کنار اینکه داستان را دنبال میکند چیزی از تاریخ، فرهنگ، گروههای سیاسی، دین و مذهب نیز میآموزد، چون از مکانهایی که در این کتاب نام برده شده است، خود بر اساس یک داستان و یا یک روایت نامگذاری شده اند، از گرداب سگ کش بگیر تا خرقه مبارک، خانقاه، کوکچه و…
حال و هوای داستان
داستان آنقدر دقیق و قشنگ کار شده که نویسنده در هر جای که هوای داستان را دیگر میکند همان قدر کیفیت و زیبایی در آن است، وقتی از یک روایت عاشقانه و فضای پر از احساس در جا خواننده را به یک فضای سیاسی و یا دین میبرد خواننده بیشتر در کیف و لذت فرو میرود.
گفتگو میان شخصیت ها
شاید بهترین و متفاوتترین کار نویسنده در همین بخش باشد، هرچند نویسنده در کتاب قبلی خود نیز این کار را کرده است. گفتگو میان شخصیت های داستان چنان ساده و صمیمانه است که خواننده در میان همان شخصیت ها قرار گرفته و از گفتگوی آنها لذت میبرد حتی گاهی فکر میکنی خودت همانجا استی،و در کتاب نمیخوانی، این بخش شاید برای یک بدخشانی و در کل یک آدم که از استان های شمال افغانستان باشد بیشتر دلچسب باشد، به کارگیری لهجهی بدخشی در گفتگو میان شخصیت های داستان بسیار زیبا و دلپسند بود و به زیبایی های فراوان داستان افزوده است.
آهنگ و ریتم نوشتاری
نثر کتاب یکدست، منظم و خواندنی است و جدی شمردن علامات نوشتاری و به کارگیری آنها در تمام جاهایی که نیاز است تمام ویژهگیها را برجستهتر کرده، از خوانش هر سطر آن متوجه کارهای باهوش و زیرکانه و همچنان سطح دانش نویسنده میشویم.
ایجاد تصویر حرکت و مکان در ذهن خواننده؛
نویسنده چنان مکانها و جایها را توصیف میکند حتی آنهایی که همان مکان را ندیده اند کلا تصویر مکان و جای را پیش چشم شان پیدا میکنند، همچنان حرکات و کارهایی که نویسنده در داستان روایت میکند بدون هیچ چالشی خود نوار تصویریای است که گویا تماشا میکنی نه اینکه میخوانی.
از مطالعهی این کتاب بسیار خواندنی لذت بردم، آموختم و چند روز با این کتاب خوش گذراندم، برای نویسنده رمان گرداب سگ کش شادکامی و سربلندی فراوان آرزو دارم و امیدوارم همیشه بنویسد تا ما با مرور نوشته هایش کیف کنیم.