یک سال بستهماندن مسیرهای تجاری میان افغانستان و پاکستان، برای هزاران بازرگان به معنای از دست رفتن سرمایه و برای شمار زیادی از کارگران به معنای ازدستدادن شغل و درآمد بوده است. آنچه در آغاز شاید اختلافی امنیتی و سیاسی میان اسلامآباد و رژیم طالبان به نظر میرسید، اکنون به بحرانی اقتصادی تبدیل شده که زندگی مردم عادی را در دو سوی مرز تحت تأثیر قرار داده است. بازرگانان از خسارتهای سنگین، افزایش پنجبرابری هزینههای ترانزیت و بیکاری هزاران نفر سخن میگویند.
پشت این ارقام، زندگی آدمهایی قرار دارد که شاید تمام داراییشان یک موتر باربری، یک دکان یا محصول چند ماه کار در مزرعه باشد. وقتی مرز بسته میشود، رانندهای که باید بارش را به مقصد برساند، هفتهها منتظر میماند؛ تاجری که سرمایهاش را برای خرید کالا مصرف کرده، نمیتواند آن را به بازار برساند؛ و کشاورزی که محصولش باید بهموقع فروخته شود، با خطر خرابشدن آن و از دسترفتن درآمدش روبهرو میشود. بحران مرزی برای این مردم یک بحث سیاسی دور از زندگی روزمره نیست؛ مسئله نان، کار و آینده خانوادههایشان است.
اما چرا افغانستان، با اقتصادی آسیبپذیر و مردمی که سالها با فقر و بیثباتی دستوپنجه نرم کردهاند، باید بار دیگر هزینه چنین بحرانی را تحمل کند؟
وقتی سیاستهای طالبان به اقتصاد مردم گره میخورد
بستهماندن مسیرهای تجاری را نمیتوان جدا از تنشهای امنیتی میان پاکستان و طالبان بررسی کرد. اسلامآباد بارها طالبان را متهم کرده است که به تحریک طالبان پاکستان اجازه فعالیت در خاک افغانستان میدهند؛ اتهامی که بارها ثابت شده به طالبان وارد است. با این حال، تداوم این اختلاف و افزایش درگیریهای مرزی نشان میدهد که روابط دو طرف، برخلاف انتظارات گذشته، نهتنها به ثبات نرسیده، بلکه به یکی از عوامل فشار بر اقتصاد منطقه تبدیل شده است.
طالبان نمیتوانند در برابر پیامدهای این وضعیت خود را بیمسئولیت بدانند. این گروه پس از تسلط بر افغانستان، ضمن برهم زدن امنیت جانی و مالی مردم، حتا نان و شغل و زندگی را از مردم این کشور گرفت. کشوری که حالا در آن هزاران نفر به دلیل بستهشدن راههای تجاری کار خود را از دست میدهند و بازرگانان برای انتقال کالا ناچار به پرداخت هزینههای چندبرابری میشوند، با مسئله جدی امنیت اقتصادی نیز روبهرو است.
اگر نگرانیهای امنیتی پاکستان تا این اندازه جدی شده که مسیرهای اصلی تجارت را مسدود کرده است، انتظار میرود طالبان باید بهجای انکار و جدل سیاسی، برای رفع این نگرانیها اقدام عملی و قابل ارزیابی انجام دهند. هیچ کشوری نباید اجازه دهد خاکش به محل فعالیت گروههای مسلحی تبدیل شود که امنیت همسایگان را تهدید میکنند. طالبان اما خود گروهی تروریستیاند و انتظار نداشتن تعامل با گروههای تروریستی دیگر از آنها سادهلوحانه است. در عین حال، پاکستان نیز نمیتواند با بستن طولانیمدت راههای تجارت، هزینه اختلافات خود با طالبان را بر دوش مردمی بگذارد که در تصمیمهای امنیتی این گروه هیچ نقشی ندارند.
مسئله این است که مردم افغانستان نه در انتخاب سیاستهای طالبان سهمی دارند و حتا خود قربانی این سیاستها اند، نه ابزار مؤثری برای پاسخگو ساختن این گروه در اختیارشان است؛ اما هنگامی که روابط خارجی طالبان به بحران میرسد، نخستین کسانی که آسیب میبینند، همان مردماند. کارگر، راننده، کشاورز و صاحب دکان، بیش از مقامهای سیاسی و نظامی، پیامدهای بستهشدن مرز را در زندگی روزانه خود احساس میکنند.
از سوی دیگر، طالبان بارها از کاهش وابستگی اقتصادی افغانستان به پاکستان سخن گفتهاند. تنوعبخشیدن به مسیرهای تجاری و استفاده از راههای ایران و آسیای میانه، برای کشوری محصور در خشکی، هدفی منطقی است. اما جایگزینکردن یک مسیر تجاری با مسیرهای دیگر، به زمان، سرمایهگذاری، زیرساخت و هزینه قابلتحمل نیاز دارد. اینکه مسیرهای بدیل وجود دارند، به معنای آن نیست که میتوانند فوراً تمام ظرفیت و مزیت مسیرهای پاکستان را جبران کنند.
افزایش پنجبرابری هزینه ترانزیت، چنانکه بازرگانان گزارش کردهاند، نشان میدهد که تغییر مسیر کالاها چه فشار سنگینی بر تجارت وارد میکند. هزینه بیشتر حملونقل میتواند قیمت نهایی کالا را افزایش دهد، توان رقابت صادرکنندگان افغانستانی را کاهش دهد و دسترسی بازرگانان کوچک به بازارها را دشوارتر سازد. بنابراین، نمیتوان صرفاً با معرفی مسیرهای تازه، از حلشدن مشکل سخن گفت؛ معیار واقعی، هزینه انتقال کالا، سرعت دسترسی به بازار و تأثیر آن بر درآمد مردم است.
امنیت منطقه با فقر مردم تأمین نمیشود
بحران کنونی یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: سیاستهای امنیتی طالبان و روابط این گروه با همسایگان، پیامدهایی فراتر از میدان سیاست و درگیریهای مرزی دارند. هرگاه تنش با پاکستان افزایش مییابد، تجارت مختل میشود، فرصتهای شغلی از بین میرود و خانوادههایی که از قبل با مشکلات اقتصادی روبهرو بودهاند، آسیب بیشتری میبینند.
اگر فعالیت گروههای مسلح در افغانستان به نگرانیهای امنیتی منطقه دامن بزند، طالبان مسئولاند که با اقدامات روشن و عملی مانع استفاده از خاک کشور برای حملات فرامرزی شوند. این مسئولیت را نمیتوان با متهمکردن پاکستان یا تأکید بر استقلال افغانستان نادیده گرفت. استقلال واقعی زمانی معنا پیدا میکند که کشور بتواند روابط خود را با همسایگان بر پایه امنیت متقابل، احترام و منافع اقتصادی مردم تنظیم کند.
در عین حال، پاکستان نیز باید میان مقابله با تهدیدهای امنیتی و فشار بر مردم عادی تفاوت قائل شود. بستهماندن طولانیمدت مرزها نهتنها بازرگانان افغانستانی، بلکه صادرکنندگان، شرکتهای حملونقل و کارگران پاکستانی را نیز متضرر میکند. امنیت پایدار با فقیرترشدن جوامع مرزی و ازبینرفتن فرصتهای اقتصادی به دست نمیآید؛ بلکه به توافقهای عملی، همکاری امنیتی و تضمین رفتوآمد امن کالاها نیاز دارد.
با این همه، طالبان مسئولیت ویژهای دارند؛ زیرا این گروه اکنون قدرت تصمیمگیری در افغانستان را در اختیار گرفته، اما مردم امکان مؤثری برای نظارت بر سیاستهای آن ندارند. طالبان نمیتوانند از یکسو خود را مسئول اداره کشور بدانند و از سوی دیگر، هرگاه پیامدهای سیاستهایشان آشکار میشود، تمام تقصیر را به گردن همسایگان و فشارهای خارجی بیندازند.
یک سال بستهماندن مسیرهای تجاری، فقط یک خسارت اقتصادی نیست؛ نشانهای از بهایی است که مردم افغانستان برای تنشهای سیاسی و امنیتی میپردازند. اگر طالبان واقعاً به بهبود زندگی مردم اهمیت میدهند، باید برای جلوگیری از استفاده گروههای مسلح از خاک افغانستان علیه همسایگان، کاهش تنش با پاکستان و بازگشایی پایدار مسیرهای تجاری اقدام کنند. پاکستان نیز باید راهی برای رسیدگی به نگرانیهای امنیتی خود بیابد که معیشت مردم را گروگان نگیرد.
مردمی که سالها جنگ، آوارگی و فقر را تحمل کردهاند، بیش از هر چیز به کار، امنیت و امکان ساختن زندگی نیاز دارند. آنان نباید هر بار که طالبان و پاکستان به اختلاف میرسند، نگران از دسترفتن شغل، افزایش قیمت کالاها یا نابودی سرمایهشان باشند. هیچ سیاستی را نمیتوان موفق دانست، اگر نتیجه آن برای مردم عادی، کار کمتر، هزینه بیشتر و آیندهای نامطمئنتر باشد.