صبح برای مریم (نامِ مستعار) دیگر شبیه گذشته آغاز نمیشود.
چند سال پیش، صبحهای او با آماده شدن برای رفتن به مکتب، ورق زدن کتابها و فکر کردن به آیندهای که برای خودش ساخته بود، شروع میشد.
او میخواست دانشگاه برود، حرفهای یاد بگیرد و روزی برای جامعهاش کاری انجام دهد.
اما امروز، کتابهایش در گوشهای از خانه ماندهاند و مسیرِ رسیدن به رؤیاهایش در هالهای از ابهام قرار گرفته است.
مریم، یکی از هزاران دخترِ افغانستانی است که در سالهای اخیر، نه بهدلیل انتخاب شخصی، بلکه بهدلیلِ تصمیمهای سیاسی و محدودیتهای اعمالشده، از آموزش محروم شدهاند.
او تنها یک عدد و یک آمار نیست.
پشتِ هر عدد، یک زندگی وجود دارد؛ یک خانواده، یک رؤیا و یک آیندهای که متوقف شده است.
اما شاید پرسشِ بزرگتر این باشد که چگونه چنین وضعیتی، که زمانی یک بحران جهانی تلقی میشد، به تدریج به بخشی از خبرهای معمولی تبدیل شد؟
چگونه رنجِ میلیونها زن و دختر افغانستانی از یک موضوع فوری جهانی، به مسئلهای کمرنگتر در حافظه عمومی جهان تبدیل شد؟
بحرانِ افغانستان فقط با محدودیتها و مشکلات داخلی عمیقتر نشده است؛ بخشی از خطر در جایی است که جهان به دیدن این بحران عادت میکند.
این همان چیزی است که «عادیسازی بحران» نامیده میشود؛ زمانی که یک وضعیتِ غیرعادی آنقدر ادامه پیدا میکند که جامعه جهانی، رسانهها و حتی افکار عمومی، بهجای واکنشِ جدی، آن را بهعنوان بخشی از واقعیت موجود میپذیرند.
از بحرانِ جهانی تا فراموشی تدریجی:
پس از بازگشتِ طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، افغانستان بار دیگر در مرکز توجه جهان قرار گرفت.
تصاویرِ فرودگاه کابل، خانوادههایی که تلاش میکردند کشور را ترک کنند، نگرانی زنان درباره آینده و گزارشهای مربوط به محدودیتهای تازه، در صدر رسانههای بینالمللی قرار گرفت.
جامعه جهانی درباره آینده افغانستان هشدار میداد. نشستهای سیاسی برگزار میشد. مقامهای کشورهای مختلف درباره حقوق زنان و دختران سخن میگفتند.
اما توجه جهانی همیشه ثابت نمیماند.
بحرانهای تازه در جهان شکل گرفتند. جنگها و رویدادهای جدید فضای رسانهای را تغییر دادند. افغانستان آرامآرام از صفحه نخستِ بسیاری از رسانهها فاصله گرفت.
اما برای مردمِ افغانستان، بهویژه زنان، بحران پایان نیافته بود.
دخترانی که از مکتب محروم شده بودند، همچنان در خانه ماندند. زنانی که شغلِ خود را از دست داده بودند، همچنان با مشکلات اقتصادی روبهرو بودند. خبرنگارانی که مجبور به ترک کار شده بودند، همچنان در تلاش بودند صدای خود را حفظ کنند.
تفاوتِ بزرگ این بود: «جهان کمتر نگاه میکرد، اما بحران همچنان ادامه داشت.»
عادیسازی بحران دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود؛ زمانی که فاصله میانِ شدت یک مشکل و میزان توجه به آن، روزبهروز بیشتر میشود.
چگونه طالبان از کاهشِ توجه جهانی سود بردند؟
کاهش توجه جهانی به افغانستان، تنها یک تغییرِ رسانهای نبود؛ بلکه پیامدهای سیاسی نیز داشت.
طالبان پس از بهدست گرفتنِ قدرت، تلاش کردند روابط خود را با کشورهای منطقه و جهان حفظ یا گسترش دهند و خود را بهعنوان واقعیت سیاسی افغانستان معرفی کنند.
در مقابل، بسیاری از شهروندانِ افغانستان و نهادهای حقوق بشری میگویند، سیاستهای طالبان، بهویژه در برابرِ زنان و دختران، سبب محدود شدن شدید حقوق و آزادیهای اساسی شده است.
بسته ماندنِ مکاتب دخترانه، ممنوعیت آموزش دانشگاهی زنان، محدودیتهای کاری و کاهش حضور زنان در عرصه عمومی، بخشی از این روند بوده است.
در ماههای نخست، این تصمیمها واکنشهای گسترده جهانی را به همراه داشت. اما با گذشتِ زمان، شدت این واکنشها کاهش یافت.
برای طالبان، کاهشِ فشار رسانهای و سیاسی میتوانست بهمعنای فضای بیشتر برای ادامه سیاستهای داخلی باشد.
اما برای زنانِ افغانستان، هر تصمیم سیاسی، پیامد مستقیم در زندگی روزمره داشت.
یک فرمانِ حکومتی برای یک دختر افغانستانی فقط یک خبر سیاسی نیست؛ ممکن است بهمعنای از دست دادنِ سالهای آموزش باشد.
یک محدودیتِ کاری فقط یک تصمیم اداری نیست؛ ممکن است بهمعنای از بین رفتن منبعِ درآمد یک خانواده باشد.
و حذفِ زنان از فضای عمومی فقط یک تغییر اجتماعی نیست؛ بلکه حذف بخشی از جامعه، از روند ساختن آینده کشور است.
زنان؛ بزرگترین بازندگانِ فراموشی جهانی:
در میانِ همه گروههایی که از بحران افغانستان آسیب دیدهاند، زنان و دختران بیش از همه با محدودیتهای گسترده روبهرو شدهاند.
اما برای درکِ عمق این بحران، نباید فقط به فهرستی از ممنوعیتها نگاه کرد. پشت هر محدودیت، یک زندگی انسانی قرار دارد؛ یک برنامه، یک آرزو و یک آینده که تغییر کرده است.
دختری که اجازه رفتن به دانشگاه را ندارد، فقط یک دانشجوی محروم نیست؛ او انسانی است که فرصتِ رشد و انتخاب مسیر زندگی از او گرفته شده است.
زنی که از کار کنار گذاشته میشود، فقط یک کارمندِ بیکار نیست؛ او ممکن است مادر خانوادهای باشد که برای تأمینِ هزینههای زندگی به درآمد او نیاز دارد.
خبرنگاری که مجبور به ترکِ حرفه خود میشود، فقط شغلش را از دست نمیدهد؛ بلکه جامعه نیز یکی از صداهای خود برای روایتِ حقیقت را از دست میدهد.
بحرانِ زنان افغانستان، فقط بحران حقوقی نیست؛ بحران آینده یک جامعه است.
آموزش یکی از مهمترین بخشهای این بحران است. محرومیتِ طولانیمدت دختران از آموزش، پیامدهایی دارد که تنها امروز دیده نمیشود. هر سال دور ماندن از مکتب و دانشگاه، بهمعنای کاهشِ فرصتهای فردی و اجتماعی برای یک نسل است.
آموزش، فقط خواندن و نوشتن نیست. آموزش به انسان امکان میدهد تصمیم بگیرد، استقلال داشته باشد، در جامعه نقش ایفا کند و برای آینده خود برنامه بسازد.
وقتی یک نسل از دختران از این فرصت محروم میشود، آسیب آن تنها متوجه زنان نیست؛ بلکه تمامِ جامعه هزینه آن را میپردازد.
فقر، بحران را برای زنان سنگینتر کرده است:
بحرانِ سیاسی افغانستان با بحران اقتصادی گره خورده است.
پس از سالها جنگ و بیثباتی، اقتصادِ افغانستان با مشکلات جدی روبهرو شد. افزایش بیکاری، کاهش فرصتهای کاری، فقر گسترده و وابستگی بسیاری از خانوادهها به کمکهای بشردوستانه، زندگی مردم را دشوارتر کرده است.
اما زنان در چنین شرایطی با موانع بیشتری روبهرو هستند.
بسیاری از زنانی که پیش از این در رسانهها، ادارهها، نهادهای مدنی، آموزش و بخشِ خصوصی فعالیت میکردند، پس از محدودیتهای جدید، فرصتهای کاری خود را از دست دادند.
برای برخی زنان، کار فقط یک منبع درآمد نبود؛ بلکه بخشی از هویتِ اجتماعی و استقلال شخصی آنان بود.
از دست دادنِ کار برای یک زن، تنها از دست دادن معاش نیست؛ از دست دادن بخشی از آزادی و امنیتِ زندگی نیز است.
این وضعیت برای زنانِ سرپرست خانواده دشوارتر است؛ زنانی که مسئولیت تأمین هزینههای کودکان یا اعضای خانواده خود را بر عهده دارند و اکنون با گزینههای محدودتری روبهرو هستند.
در چنین شرایطی، فقر و محدودیت اجتماعی یکدیگر را تشدید میکنند. زنی که امکانِ کار ندارد، فرصت کمتری برای مقابله با مشکلات اقتصادی دارد؛ و خانوادهای که درآمدِ کمتری دارد، آسیبپذیری بیشتری پیدا میکند.
تعاملِ جهان با طالبان؛ میان واقعیت سیاسی و حقوق بشر:
یکی از پیچیدهترین بحثها درباره افغانستان، چگونگی برخوردِ جامعه جهانی با طالبان است.
برخی کشورها معتقدند که حفظِ ارتباط با طالبان برای رساندن کمکهای بشردوستانه، مدیریت مسائل امنیتی و جلوگیری از انزوای بیشترِ افغانستان ضروری است.
در مقابل، منتقدانِ این رویکرد هشدار میدهند که تعامل بدون فشار جدی میتواند باعث شود محدودیتهای اعمالشده علیه زنان به یک وضعیتِ پذیرفتهشده تبدیل شود.
پرسشِ اصلی این است:
«چگونه میتوان با یک حاکمیت تعامل کرد، بدون آنکه نقضِ حقوق اساسی مردم افغانستان عادی جلوه داده شود؟»
برای بسیاری از زنانِ افغانستان، نگرانی اصلی این است که در میان محاسبات سیاسی، حقوق آنان به موضوعی فرعی تبدیل شود.
آنان میگویند جهان نباید فقط زمانی درباره زنان افغانستان سخن بگوید که یک بحرانِ تازه رخ میدهد؛ بلکه باید بهصورت پایدار از حقوق اساسی آنان حمایت کند.
زیرا حقوقِ زنان، موضوعی نیست که بتوان آن را به زمانِ مناسب دیگری موکول کرد.
سکوتِ رسانهها؛ چگونه افغانستان از حافظه جهان کنار رفت؟
رسانهها تنها ابزارِ انتقال خبر و اطلاعات نیستند؛ آنان تعیین میکنند کدام بحرانها دیده شوند، کدام صداها شنیده شوند و کدام رنجها در حافظه عمومی جهان باقی بمانند.
افغانستان نمونهای روشن از این تغییر است.
در ماههای نخستِ پس از بازگشت طالبان به قدرت، تحولات افغانستان در مرکز توجه رسانههای جهانی قرار داشت. تصاویرِ خانوادههایی که در تلاش خروج از کشور بودند، گزارشهای مربوط به محدودیتهای تازه علیه زنان و روایتهای خبرنگاران از وضعیت داخلِ افغانستان، میلیونها مخاطب را در سراسر جهان با واقعیت این بحران روبهرو کرد.
اما به مرورِ زمان، افغانستان از مرکز توجه رسانهای فاصله گرفت.
خبرهای تازه در نقاطِ دیگر جهان آمدند. اولویتهای سیاسی تغییر کردند. فضای رسانهای محدودتر شد و افغانستان آرامآرام از صفحه نخستِ بسیاری از رسانهها کنار رفت.
اما برای مردمِ افغانستان، چیزی تغییر نکرده بود.
دختری که همچنان اجازه رفتن به مکتب را نداشت، همان دختر بود. زنی که شغلش را از دست داده بود، همچنان با مشکلاتِ اقتصادی روبهرو بود. خانوادهای که با فقر دستوپنجه نرم میکرد، همچنان برای ادامه زندگی تلاش میکرد.
کمتر دیده شدنِ یک بحران، بهمعنای کمتر شدن رنج انسانها نیست.
کاهشِ پوشش رسانهای، خطر دیگری نیز دارد: «کاهش فشار برای پاسخگویی.»
وقتی یک بحران کمتر روایت شود، احتمالِ آنکه به یک موضوع فرعی تبدیل شود، بیشتر میشود. وقتی داستان زندگی زنان افغانستان کمتر شنیده شود، جهان نیز ممکن است کمتر درباره سرنوشت آنان پرسش کند.
با وجودِ این، خبرنگاران و رسانههای مستقل افغانستان در تبعید، همچنان تلاش کردهاند این سکوت را بشکنند. بسیاری از آنان با وجودِ خطرها و محدودیتها، روایتهایی از زندگی واقعی مردم افغانستان منتشر میکنند؛ روایتهایی که نشان میدهد بحران هنوز ادامه دارد.
آیا جهان در برابرِ آپارتاید جنسیتی شکست خورده است؟
در سالهای اخیر، شماری از فعالانِ حقوق زنان و نهادهای حقوق بشری از اصطلاح «آپارتاید جنسیتی» برای توصیف وضعیت زنان در افغانستان استفاده کردهاند.
این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که در آن، یک گروه از جامعه بهشکلِ سیستماتیک و بر اساس جنسیت، از حقوق و فرصتهای اساسی محروم میشود.
محرومیتِ دختران از آموزش، محدودیت زنان در کار، حذف آنان از بسیاری از عرصههای عمومی و کنترل گسترده بر زندگی اجتماعیشان، از جمله مواردی است که سبب شده این بحث در سطح جهانی مطرح شود.
اما پرسشِ اساسی این است:
«اگر جهان سالها درباره حقوق زنان سخن گفته است، چرا هنوز میلیونها زن افغانستانی با چنین محدودیتهایی روبهرو هستند؟»
پاسخِ سادهای برای این پرسش وجود ندارد.
جامعه جهانی با یک وضعیتِ پیچیده روبهرو است؛ از یکسو نیاز به کمکرسانی و ارتباط برای حمایت از مردم افغانستان وجود دارد، و از سویِ دیگر نگرانی از آن وجود دارد که تعامل بدون فشار کافی، به عادی شدن محدودیتها کمک کند.
اما آنچه برای بسیاری از زنانِ افغانستان روشن است، این است که حقوق آنان نباید قربانی ملاحظات سیاسی کوتاهمدت شود.
آموزش یک حق است. کار یک حق است. حضور در جامعه یک حق است.
این حقوق نباید به امتیازهایی تبدیل شوند که تنها در شرایط خاص یا با تغییراتِ سیاسی دوباره به زنان داده شوند.
فراموشی افغانستان؛ مسئولیتِ جهان هنوز پایان نیافته است:
بحرانِ افغانستان زمانی خطرناکتر میشود که جهان به آن عادت کند.
وقتی محرومیتِ یک دختر از آموزش دیگر خبر فوری نباشد، وقتی حذفِ زنان از جامعه به یک موضوع تکراری تبدیل شود و وقتی رنج میلیونها انسان تنها در گزارشهای محدود دیده شود، خطر فراموشی بیشتر میشود.
اما فراموشی، بحران را حل نمیکند.
زنانِ افغانستان همچنان در تلاشاند؛ برخی با آموزشهای غیررسمی، برخی با فعالیتهای آنلاین، برخی با کارهای کوچکِ اقتصادی و برخی با روایتگری و رساندن صدای خود.
این تلاشها نشان میدهد که محدودیتها نتوانستهاند خواستِ زنان برای زندگی بهتر، یادگیری و مشارکت در جامعه را از بین ببرند.
اما مقاومتِ مردم نباید جای مسئولیت جهان را بگیرد.
جامعه جهانی، رسانهها و نهادهای حقوق بشری مسئولیت دارند که افغانستان را تنها زمانی بهیاد نیاورند که یک بحرانِ تازه رخ میدهد.
افغانستان فراموششده نیست؛ اما خطرِ فراموش شدن رنج مردم افغانستان واقعی است.
زیرا:
فراموشی یک بحران، بهمعنای پایانِ آن نیست؛ گاهی فراموشی همان چیزی است که اجازه میدهد یک بحران طولانیتر شود.
و در این میان، زنانِ افغانستان که بیشترین هزینه این وضعیت را پرداختهاند، نباید بارِ دیگر قربانی سکوت جهان شوند.