دیواره[2] :
نقش عامل خارجی در دیواره سازی فراروی نوزایی تمدنی؛ دامنزدن به تفرقه و رخنه در ابتکارها، طرحها و اقدامها.
در مقالههای پیشین درباره دیواره ها فراروی نوزایی تمدنی سخن گفتیم و بر دیواره های درونیای تمرکز کردیم که از روند تحول تاریخی جوامع مسلمان ما سرچشمه میگیرند. ما موانع و دیواره های درونی را عامل اصلی ناکامی پروژه نهضت تمدنی با وجود تلاشهای فراوان، پیوسته و هماهنگ نسلهای مختلف امت ما در دوران معاصر دانستیم.
اما آنچه را که نباید نادیده بگیریم، این است که موانعی بر سر راه موفقیت تلاشهای نوزایی تمدنی وجود دارد که اساساً از بیرون امت ما سرچشمه میگیرند. این همان چیزی است که مالک بن نبی آن را «عامل استعمار» نامیده است؛ یا به تعبیر دقیقتر، اشغال و استعمارگری.
همچنین درست است که اگر «قابلیت استعمار پذیری» طی نسلها بر جان و روان ما چیره نشده بود و ما را آماده نمیساخت که پیرو باشیم، نه پیشرو و پیشوا؛ فرمانبردار باشیم، نه فرمان روا؛ و حاشیهنشین باشیم، نه پیشگام، عامل استعماری ــ یا به تعبیر دقیقتر، اشغالگری غرب در جهان اسلام ــ نمیتوانست و نمیتواند از راههای سنتی و روشهای نوآورانه، عقبماندگی ما را عمیقتر سازد و از آن بهرهبرداری کند، بافت اجتماعی و فرهنگی ما را از هم بگسلد، وحدت سیاسی ما را متلاشی کند، ثروتهای اقتصادی ما را به یغما ببرد و مؤلفههای دینی و تمدنی ما را تحریف کند.
میان واقعیت داخلی و سبب خارجی
شاید مالک بن نبی حق داشت که متوجه شد عاملی بیرونی به نام استعمار وجود دارد. این عامل تنها در قالب افسانهای ظاهر نمیشود که جهان اسلام را از پیشرفت بازمیدارد، یا روانپریشیای که آن را از غلبه بر دشواریهای روانی و اجتماعیاش ناتوان میسازد؛ بلکه در قالبی محسوس و ملموس نیز ظاهر میشود: اقداماتی زیانبار که هدف آنها محو ارزشهای فرد و از میان بردن ظرفیتهای رشد و پیشرفت اوست.
تمرکز ما بر موانع درونی و عوامل برخاسته از خودمان نباید ما را از توجه به این عامل بیرونی غافل سازد؛ عاملی که برای عقبمانده، وابسته و پراکنده نگهداشتن ما، و واداشتن ما به درگیری و ستیز با یکدیگر، طرحی راهبردی دارد تا نتوانیم به هیچ شکلی از اشکال، وجود تمدنی خویش را محقق سازیم.
قدرتهای غربی، چه بهصورت جمعی و چه بهصورت جداگانه، بهدلیل برتری تمدنی و اشغال کشورهای ما در طول چندین دهه، و نیز بهسبب وجود پیروانشان در قالب افراد، گروهها، نظامها و نهادها، و با توجه به تلاششان برای سلطهجویی، بهگونهای سازمانیافته عمل میکنند تا مانع هرگونه رهایی، نهضت تمدنی یا وحدت شوند.
شاید قدرتهای غربی از طریق دو روشِ مکمل و همکار با یکدیگر عمل کنند: دامنزدن به تفرقه و رخنه در ابتکارها و طرحها و اقدام ها.
روش دامنزدن به تفرقه
در روش دامنزدن به تفرقه، این قدرتها میکوشند همه ارزشها، مفاهیم، ساختارها و نهادهایی را که در طول تاریخ در امت ما شکل گرفته و پایههای وجود آن را تشکیل میدهند، از هم بگسلند.
ارزشهای اسلامی کنار گذاشته و تحریف میشوند تا گرایشهای قومگرایانه، وابستگیهای هویتی و سنتهای پیش از اسلام جای آنها را بگیرند. مفاهیم اسلامی نیز مایه هراس معرفی میشوند و برای کنارزدن آنها تلاش صورت میگیرد تا مفاهیم ملیگرایانه، قومی، نژادپرستانه، الحادی و سکولار جایگزینشان شوند.
ساختارها و نهادهای سنتی بهجامانده از گذشته، مانند خانواده، جماعت، امت، مسجد جامع، شورا، خلافت و دیگر نهادها نیز تحت فشار قرار میگیرند و از هم پاشیده میشوند؛ تا جایی که امت ما هویت فراگیری را که ملتهایش را به هم پیوند میدهد، احساسات آنها را متحد میسازد، برداشتها و مفاهیمشان را شکل میدهد و ساختارها و نهادهای مشروع آن را فعال میکند، از دست بدهد.
برای نمونه، خاورشناس فرانسوی، کارادیوو، که در فلسفه اسلامی تبحر داشت و عضو انستیتوی کاتولیک فرانسه بود، میگوید:
«ما باید جهان اسلام را تقسیم کنیم و وحدت معنوی آن را درهم بشکنیم و برای این کار از اختلافات قومی و سیاسی استفاده کنیم… ازاینرو، باید بر این اختلافات تأکید کنیم تا از یکسو احساسات ملیگرایانه را افزایش دهیم و از سوی دیگر، انسجام دینی را در میان اقوام گوناگون اسلامی تضعیف کنیم. بهاختصار، بگذار اسلام را قطعهقطعه کنیم.»
این تنها یک نمونه از شیوههای تفکر و اقدام قدرتهای استعمارگر است؛ قدرتهایی که در پی آن بودهاند تا وحدت ما را از هم بگسلند، میان ما تفرقه بیندازند، قومگراییهای کهن را احیا کنند و زمینه را برای پیشبرد پروژه بازپسگیری سرزمینها و نفوذی فراهم سازند که از زمان سقوط اندلس تاکنون ادامه داشته است.
روش رخنه در ابتکارها، طرحها و اقدام ها
اما در روش رخنه در ابتکارها، طرحها و اقدام ها، این قدرتها در چارچوب برنامهها و توطئههای خود، پیوسته میکوشند اندیشههای مؤثر و کاربردی را درهم بشکنند و از هم بپاشند و اندیشههایی متناسب با اهداف و منافع خود پدید آورند. سپس برای گسترش این اندیشهها تلاش میکنند تا به بخشی از زندگی روزمره مردم جوامع اسلامی تبدیل شوند.
حتی شور و هیجان و واکنشهای احساسی ملتها سبب میشود که این اندیشهها را از ضروریاتی بدانند که نمیتوان از آنها چشمپوشی کرد.
استاد محمد لعاطف در رساله ارزشمند خود با عنوان (معيقات النهضة وسبل مواجهتها)/ «دیواره هایی فراروی نوزایی تمدنی و راههای مقابله با آنها» یادآور شده است که این قدرتهای استعمارگر از مجموعهای ابزارها و سازوکارها استفاده میکنند و آنها را به بندها و موانعی تبدیل میسازند که ما را از تحقق اهداف انسانی و تمدنیمان بازمیدارند.
یکی از مهمترین این ابزارها، تلاش برای رخنه در ابتکارها، طرحها و اقدام های گوناگونی است که صاحبان آنها در پی تغییر وضعیت و شرایط خود هستند. این کار از طریق واردکردن مجموعهای از متغیرها صورت میگیرد که به منحرفشدن این ابتکارها از هدف اصلیشان کمک میکند؛ هدفی که حفظ منافع استعماری و ناکامساختن ابتکارهای اصیل، از طریق دورکردن آنها از مسیر درست شان است.
به اطراف خود بنگرید؛ هر دو روش را بهروشنی در عمل خواهید دید: در تلاشها و نهادهای بینالمللی، توافقنامههای الزامآور، حمایت از اقلیتهای ایدئولوژیک و مبارزه با ارزشها، شعائر و احکام اسلامی، به بهانه مقابله با افراطگرایی و تروریسم و نیز به نام مدرنیته و روشنگری، تسامح و انساندوستی.
از سوی دیگر، شاهد ناکامساختن تجربههای گوناگون رهایی و درهمشکستن دولتهایی هستیم که ظرفیتهای لازم برای نوزایی تمدنی و پیشرفت را دارند؛ همانگونه که با عراق، سوریه، مصر و لیبیا کردند و همچنان توطئهها علیه الجزایر و کشورهای دیگر ادامه دارد.
مداخلات عامل استعماری همچنین در حمایت از کودتاها، ناکامساختن نظامهای دموکراتیک، پشتیبانی از اقلیتهای دورگه و بهکارگیری آنها در راستای اهداف خود، و نیز حذف رهبرانی نمود مییابد که از دیدگاه و برنامهای برای توسعه، نهضت و استقلال برخوردارند.
…………..
منبع:
العامل الخارجي في عوائق النهضة .. زرع الشقاق واختراق المبادرات – إسلام أون لاين
نویسنده: الدوکتور بدران بن لحسن
ترجمه: دکتر هجرت الله جبرئیلی