تناقضی که هم خندهآور است و هم گریهآور؛ اما اشک این ظلم و ستم آشکار را دختران مسلمان و بی گناه در دو کشور مسلمان میریزند.
در آذربایجان، همهٔ دختران محجبهی که به دلیل پوشیدن حجاب از رفتن به مکتب محروم میشوند، قربانی یک سیاست تبعیضآمیزند. صحنهٔ گریهٔ زهرا در صنف درسی و اشکهای همصنفیهایش، نمادی از رنج هزاران دخترانی است که بهجای حمایت و تشویق به علمآموزی، با محدودیت و محرومیت روبهرو میشوند.
توجیه این محدودیتها، چنانکه در گزارشها و اظهارات مطرحشده بازتاب یافته، به سکولاریزم و حفظ فرهنگ ملی پیوند داده میشود. رئیسجمهور آذربایجان بر این نکته تأکید کرده است که کشورش فرهنگ خود را دارد و نباید فرهنگ عربی و فارسی را تقلید کند. همچنین، اظهاراتی توسط وزیر معارف آذربايجان دربارهٔ استفاده از الگوی اسرائیل برای بهبود و توسعهٔ نظام آموزشی این کشور مطرح شده است.
در سوی دیگر، در افغانستان، دختران از مکتب و دانشگاه محروماند؛ اما این بار، نه به نام سکولاریزم، بلکه به نام اسلام و شریعت! در حالی که محروم ساختن دختران از آموزش، حکم قطعی اسلام نیست؛ بلکه نتیجهٔ برداشت تنگنظرانه، سختگیرانه و بدوی سران حاکمیت کنونی از دین است؛ برداشتی که نمیتوان آن را با تمامیت اسلام و تعالیم آن یکسان دانست.
چه تناقض تلخ و تکاندهندهای!
در آذربایجان، دختران به دلیل حجاب، به نام سکولاریزم از آموزش محروم میشوند؛ در افغانستان، دختران باحجاب به نام اسلام و شریعت از همان حق محروماند!
یکی از سکولاریزم سخن میگوید و دیگری از شریعت؛ یکی از فرهنگ ملی دم میزند و دیگری از اجرای احکام دین؛ اما نتیجه در هر دو مورد، محرومیت دختران از آموزش است. یکی حجاب را مانع آموزش میسازد و دیگری با تفسیری غلط،سرچپه و تنگنظرانه از دین، دروازههای مکتب و دانشگاه را به روی دختران میبندد.
اگر سکولاریزم به ابزاری برای سلب حق آموزش از دختران محجبه تبدیل شود، چگونه میتوان آن را پاسدار آزادی و حقوق شهروندان دانست؟ و اگر اجرای شریعت به معنای بستن دروازههای مکتب و دانشگاه به روی دختران باشد، با کدام اصل روشن عدالت اسلامی میتوان چنین محرومیتی را توجیه کرد؟
اسلام، علمآموزی را ارزش میداند و تاریخ تمدن اسلامی گواه حضور زنان دانشمند، محدث و فقیه است. حجاب و آموزش دو امر متضاد نیستند که برای حفظ یکی، دیگری را قربانی کنیم.
نه سکولاریزم باید به ابزار تحمیل بیحجابی تبدیل شود و نه شریعت بهانهای برای محرومیت از آموزش. باور دینی و هویت فرهنگی هیچ انسانی نباید وسیلهای برای سلب حقوق اساسی او قرار گیرد.
مسئله تنها حجاب نیست؛ مسئله، کرامت انسانی، عدالت، آزادیهای اساسی و آیندهٔ ملتهاست. جامعهی که دختران خود را از آموزش محروم میکند، در واقع بخشی از ظرفیت علمی، فرهنگی و اقتصادی خویش را نابود میسازد.
دختران محجبهٔ آذربایجان و دختران محروم از آموزش در افغانستان، هرچند در دو نظام سیاسی متفاوت زندگی میکنند، قربانی ظلم و یک درد مشترکاند.
چه کسی از این دختران میپرسد که خودشان چه میخواهند؟
آیا خواستهٔ آنان چیزی جز رفتن به مکتب، آموختن علم، ساختن آینده و زندگی با عزت است؟
تاریخ دربارهٔ این سیاستها قضاوت خواهد کرد؛ اما امروز باید از حق آموزش دختران دفاع کرد؛ بدون معیارهای دوگانه، بدون بهرهبرداری سیاسی از دین و فرهنگ و بدون قربانی ساختن نسل آینده.
دختران نه باید قربانی سکولاریزم شوند و نه قربانی برداشتهای تحریفشده از شریعت. آنان حق دارند با حفظ کرامت، هویت و باورهای خود، درس بخوانند و آینده بسازند.