بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱ را نمیتوان محصول عملکرد یک کشور دانست. فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی داشت: ضعف و فساد ساختاری در نظام جمهوری، اشتباهات رهبران سیاسی افغانستان، تصمیم ایالات متحده برای خروج، توان نظامی طالبان و نقش دیرینه پاکستان در معادله جنگ افغانستان مجموعه از عوامل کلی بودند که نظام جمهوری را به سقوط سوق دادند. با این حال، در کنار پاکستان، نقش قطر در انتقال طالبان از یک جنبش شورشی و منزوی به یک بازیگر دارای دفتر سیاسی، تریبون دیپلماتیک و کانال مستقیم مذاکره با قدرتهای جهانی قابل چشمپوشی نیست.
تفاوت نقش پاکستان و قطر نیز باید روشن باشد. پاکستان طی سالهای جنگ بیشتر با بُعد امنیتی، جغرافیایی و نفوذ تاریخی خود بر طالبان شناخته میشد؛ اما قطر برای طالبان چیزی فراهم کرد که میدان جنگ به تنهایی قادر به تأمین آن نبود: فضای سیاسی و دیپلماتیک بینالمللی.
در۱۸ جون سال ۲۰۱۳ یا ۲۸ جوزای سال ۱۳۹۲ طالبان اجازه یافت دفتر سیاسی خود را در دوحه ایجاد کند. این اقدام البته ابتکار یکجانبه قطر نبود؛ دولت ایالات متحده و در ابتدا حکومت حامد کرزی نیز با ایجاد دفتری صرفاً برای مذاکرات صلح موافقت کرده بودند. اسناد رسمی دولت آمریکا نشان میدهد هدف اعلامشده، ایجاد کانالی برای مذاکره طالبان با شورای عالی صلح افغانستان بود.
اما همان آغاز کار یک هشدار جدی به همراه داشت. طالبان هنگام افتتاح دفتر پرچم سفید خود و عنوان «امارت اسلامی افغانستان» را به نمایش گذاشت؛ اقدامی که این تصویر را ایجاد کرد که با یک دولت یا سفارت در تبعید مواجه هستیم، نه صرفاً یک دفتر مذاکراتی. دولت افغانستان شدیدا اعتراض کرد و دفتر رسما بسته شد.
با وجود آن بحران حضور سیاسی طالبان در قطر پایان نیافت. در سالهای بعد، دوحه به مهمترین محل تماس طالبان با امریکاییها و بسیاری از دیپلماتهای خارجی تبدیل شد.
این تحول اهمیت استراتژیک داشت. طالبان دیگر صرفا گروهی نبود که رهبران و فرماندهانش از میدان جنگ پیام بفرستند؛ اکنون نمایندگانی داشت که در پایتخت یک کشور ثروتمند خلیج، با دیپلماتهای قدرتهای جهانی پشت یک میز مینشستند.
نقطه قابل توجه دیگری که در ۳۱ ماه می سال ۲۰۱۴ رقم خورد. قطر در مبادله سرباز آمریکایی (بو برگدال) با پنج عضو ارشد طالبان هریک ملاخیرالله خیرخواه؛ ملانورالله نوری؛ ملا فاضل مظلوم؛ مولوی عبدالحق وثیق و مولوی محمد نبی عمری که که در گوانتانامو زندانی بودند نقش داشت و آن پنج نفر پس از آزادی به قطر منتقل شدند و از اعضای رسمی دفتر سیاسی این گروه در قطر و وارد ساختار سیاسی و مذاکراتی این گروه شدند. که پس از آن قطر رسما به محلی تبدیل شد که بخشی از رهبری سیاسی طالبان توانست در آن مستقر شود و ارتباطات بینالمللی خود را توسعه دهد.
آرام آرام قطر نقش مادر را در بزرگ سازی دفتر سیاسی طالبان و توسعه ارتباط این گروه با دنیا را بازی کرد و در فرجام نقطه عطف واقعی در ۲۹ فبروری ۲۰۲۰ فرا رسید.
ایالات متحده و طالبان در دوحه توافقنامهای امضا کردند که مسیر خروج نیروهای امریکایی و متحدانش از افغانستان را تعیین کرد. نکته بسیار مهم این است که حکومت جمهوری اسلامی افغانستان طرف امضا کننده این توافق نبود.
حتی عنوان رسمی سند وزارت خارجه آمریکا قابل تامل است: توافق میان ایالات متحده و امارت اسلامی افغانستان که ایالات متحده آن را بهعنوان دولت به رسمیت نمیشناسد و به نام طالبان شناخته میشود.
قطر نه یک تماشاگر، بلکه میزبان و میانجی این روند بود. وزارت خارجه خود قطر نیز رسما میگوید که قطر میانجی توافق تاریخی دوحه میان امریکا و طالبان بود؛ توافقی که جدول زمانی خروج آمریکا را تعیین کرد. مقامهای امریکایی نیز نقش قطر را آشکارا ستودند. مایک پمپئو در مراسم امضای توافق در دوحه از نقش قطر و امیر آن کشور در فراهمکردن زمینه مذاکرات تشکر کرد.
توافق دوحه برای طالبان چند تحول بسیار مهم ایجاد کرد؛ نخست، خروج نیروهای خارجی در یک چارچوب زمانی مشخص قرار گرفت. دوم، آمریکا متعهد شد با طرفهای مربوط برای آزادی تا پنج هزار زندانی طالبان در برابر تا یک هزار زندانی طرف مقابل کار کند. سوم، طالبان توانست مستقیماً با بزرگترین قدرت نظامی حاضر در جنگ مذاکره و توافق امضا کند، در حالی که حکومت منتخب افغانستان در آن توافق طرف مستقیم نبود.
این وضعیت از نظر سیاسی توازن را تغییر داد. طالبان میتوانست برای نیروها و هواداران خود این پیام را منتقل کند که آمریکا برای خروج مستقیما با آنان مذاکره میکند.
در مقابل دولت مشروع و منتخب افغانستان باید با پیامدهای توافقی مواجه میشد که خودش آن را امضا نکرده بود. البته مسئولیت این تصمیم را نمیتوان صرفا بر دوش قطر گذاشت. طرف اصلی تصمیم خروج ایالات متحده بود که در نتیجه تلاش قطری ها؛ پاکستانی ها و خلیلزاد امریکا چنین یک تصمیم مهم را اتخاذ کرد و باعث شد که دولت مشروع و قانونی افغانستان از مذاکرات آمریکا و طالبان حذف و یا کم رنگ شود. اما نقش فعال قطر را در ساختن و حفظ این بستر دیپلماتیک نمی توان نادیده گرفت.
پاکستان در تاریخ طالبان بیشتر با پناهگاهها، شبکههای نفوذ و روابط امنیتی و استخباراتی مرتبط دانسته شده است. حتی در گزارش سال ۲۰۲۱ تیم نظارت تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل از شورای کویته ( شورای رهبری طالبان که این شورا سیاست و راهبرد نظامی برای افزایش قدرت چانه زنی و تقویت جایگاه بین المللی طالبان) و شورای پیشاور ( شورای که امور طالبان را در ولایات اداره می کرد) طالبان و ساختارهای عملیاتی آنها دانسته است.
اما قطر در مقابل میدان اصلی نفوذش دیپلماسی بود؛ یک تحلیل Washington Institute پس از سقوط کابل این تفاوت را چنین توضیح میدهد که نفوذ پاکستان عمدتا ماهیت امنیتی ـ استخباراتی داشت، در حالی که قطر از مسیر میانجیگری و دیپلماسی نفوذ کسب کرد.
به زبان سادهتر: پاکستان برای دههها بخشی از محیط منطقهای قدرت طالبان را شکل داد؛ دوحه به طالبان امکان داد از آن محیط جنگی وارد سالنهای دیپلماسی بینالمللی شود.
قطری ها برای اینکه بیشتر وانمود کنند که این گروه را به عنوان دولت به رسمیت نمی شناسند اما سالها اقامت هیئت سیاسی طالبان در دوحه، ملاقات با مقامات آمریکایی و اروپایی، حضور در کنفرانسها و مذاکرات و سرانجام امضای توافق با ایالات متحده، طالبان را از انزوای سیاسی بیرون آورد و برای آن شبکهای از ارتباطات بینالمللی ایجاد کرد.
اهمیت دوحه حتی پس از سقوط کابل نیز از بین نرفت. تحقیقات درباره دیپلماسی طالبان نشان داده است که بعد از کابل، دوحه یکی از مهمترین مراکز ملاقات طالبان با کشورهای خارجی باقی ماند و به محلی تبدیل شد که کشورهای غربی بدون سفر به افغانستان میتوانستند با طالبان تعامل کنند.
با آنکه از نحوه عملکرد و بستر سازی قطر برای طالبان روایت مسلط این است که قطر به کمک پاکستانی ها یک طرح مخفی طراحی کرد و طالبان را مستقیما بر افغانستان حاکم ساخت.
اما اگر سوال این باشد که آیا سیاست قطر عملا در تقویت جایگاه سیاسی و دیپلماتیک طالبان و فراهمشدن محیطی که توافق خروج آمریکا در آن شکل گرفت نقش اساسی داشت؟ این روایت مسلط را به یک واقعیت غیر قابل انکار تبدیل می کند.
خود قطر نیز این نقش را انکار نمیکند؛ بلکه در سیاست خارجی رسمیاش میانجیگری در توافق آمریکا و طالبان و تعیین جدول زمانی خروج امریکا از افغانستان را یکی از دستاوردهای دیپلماتیک خود معرفی میکند.
مسئله این نیست که چرا قطر مذاکره را تسهیل کرد؛ مذاکره برای پایان یک جنگ بیستساله فینفسه جرم یا خطا نیست. پرسش اساسی این است که آیا روند دوحه میان صلح و خروج تفاوت قائل شد؟ آیا برای حفظ نظام سیاسی و دستاوردهای دو دهه افغانستان ضمانت کافی ایجاد شد؟ و چرا طالبان پیش از آنکه با جمهوری اسلامی افغانستان به یک توافق سیاسی برسد، مهمترین امتیاز استراتژیک خود تعهد خروج نیروهای خارجی را به دست آورد؟
این پرسشها امروز سنگینتر شدهاند، زیرا نتیجه نهایی مذاکرات حکومت مشارکتی یا انتقال سیاسی مورد توافق نبود. در ۱۵ آگست ۲۰۲۱ طالبان کابل را با زور تصرف کرد و جمهوری اسلامی افغانستان فروپاشید. وزارت خارجه آمریکا نیز در شرح رسمی روابط خود با افغانستان، توافق دوحه را روندی میداند که به خروج نیروهای آمریکا و متحدان در ۲۰۲۱ منتهی شد و تصرف کابل توسط طالبان را «forcible takeover» ـ تصرف قهری/با زور ـ توصیف کرده است.
در نهایت به این نتیجه میرسیم که پاکستان یکی از مهمترین بسترهای منطقهای قدرت طالبان بود؛ قطر مهمترین بستر دیپلماتیک آنان شد؛ و ایالات متحده قدرتی بود که تصمیم خروج را گرفت و توافق دوحه را امضا کرد. در داخل افغانستان نیز ضعف ساختاری جمهوری اسلامی افغانستان ، اختلاف رهبران و فروپاشی سیاسی و نظامی زمینه نهایی سقوط را فراهم کرد.
دوحه برای طالبان فقط یک شهر نبود. آنجا مکانی بود که طالبان توانست از یک نیروی شورشی تحت فشار نظامی، به طرف مستقیم مذاکره با ایالات متحده تبدیل شود؛ دفتر سیاسی داشته باشد، دیپلماسی بیاموزد، با نمایندگان قدرتهای جهان ملاقات کند و سرانجام توافقی را امضا کند که خروج نیروهای خارجی را در مسیر مشخص قرار داد.
از همین رو، اگر روزی تاریخ سیاسی سقوط جمهوری اسلامی افغانستان با اسناد و نه با شعار نوشته شود، نقش پاکستان را باید در جغرافیای جنگ و نفوذ منطقهای جستوجو کرد، نقش واشنگتن را در تصمیم خروج و ساختار توافق، و نقش قطر را در فراهمکردن سکوی دیپلماتیکی که طالبان بر آن از میدان جنگ به میز سیاست بینالمللی انتقال یافت.
رابطه قطر با طالبان با امضای توافق دوحه پایان نیافت و حتی پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز دوحه جایگاه خود را بهعنوان یکی از مهمترین مراکز ارتباط سیاسی طالبان با جهان حفظ کرد.
نکته مهم این است که حضور طالبان در قطر صرفا به سفرهای چند روزه هیئتهایی از کابل محدود نبوده است. در فبروری ۲۰۲۴، سخنگوی دبیرکل سازمان ملل در پاسخ به خبرنگاران تایید کرد نمایندگان طالبانی که در دوحه با رزمری دیکارلو، معاون دبیرکل سازمان ملل ملاقات کردند از کابل نیامده بودند، بلکه افرادی بودند که در دوحه مستقر و در آنجا فعالیت میکردند.
این واقعیت ادامه همان ساختاری است که بیش از یک دهه پیش شکل گرفت. در سال ۲۰۱۳ قطر میزبان دفتر سیاسی طالبان شد؛ دفتری که در آغاز قرار بود آدرسی برای مذاکرات صلح باشد، اما در عمل دوحه را به مهمترین پایگاه دیپلماتیک طالبان در خارج از افغانستان تبدیل کرد.
پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز قطر این کانال را حفظ کرد. دوحه همچنان محل تماس طالبان با سازمان ملل، دولتهای غربی و سایر بازیگران بینالمللی باقی مانده است.
اینجا پرسشی جدی مطرح میشود: چگونه میتوان نقش قطر را صرفا میانجی بیطرف توصیف کرد، در حالی که برای بیش از یک دهه یکی از مهمترین زیرساختهای فعالیت سیاسی و دیپلماتیک طالبان در خاک همین کشور قرار داشته است؟