بهتر است بهجای تعبیر حکومت دینی از تعبیر حکومت تئوکراسی[1] استفاده نماییم؛ زیرا با نسبت دادن این نوع نظام مطلق و ستمگر که زیر نام خواست الهی بر گردههای مردم سوار گردیدهاست، در حق دین جفا میکنیم. چنین باوری در هیچ یکی از ادیان آسمانی بزرگ وجود ندارد. بلکه در هر عصر شماری از پیروان این ادیان وجود داشته که به تاویل برخی از نصوص دینی رو میآورند و با اجتهادات شخصی و تفسیرهای من درآوردی خود راه رسیدن به قدرت را هموار میسازند و زمینه زمامداری را فراهم میکنند. این جماعت بیشتر اوقات پستترین راهها را استفاده میکنند و از راه توطیهگری و دسیسهها، کشتار و رشوت، جلب و جذب مردم با مال و ترس، نفاق و دروغ بستن بر خدا به قدرت میرسند. در جریان پژوهش نمونههای زیادی از این قبیل را بیان خواهیم کرد.
واقعیت این است که، نظام تئوکراسی چنانچه که پیشتر گفتیم در نتیجه تقسیم جامعه به گروه حاکم و محکوم [مردم] به وجود میآید. در اینجا این پرسش به میان میآید: در حالیکه حاکمان همچون مردم انسان هستند، پس چگونه آنها دارای اراده آزاد هستند و مردم آزادی اراده ندارند و طبق میل حاکمان و فرمان آنها ارادهشان محدود میگردد، این تفاوت از کجا به میان آمدهاست؟ چگونه میتوان تصور کرد که دو اراده بشری به یک اندازه نیستند، بلکه یکی بالاتر از دیگری است؟[2]
سادهترین و زودترین پاسخ این است: لازم است حاکمان از جنسی غیر جنس بشر باشند. همینگونه گذشتهگان حاکم را از جنس الهی تصور میکردند. حاکم در نظر آنها خدا و یا پسر خدا در زمین به شمار میرفت. از همینجا برتری اراده حاکم به وجود آمد. اراده حاکم بالاتر است چون اراده الهی است. پسانها این دیدگاه به تدریج به اینجا رسید که خداوند بهگونه مستقیم حاکم را انتخاب میکند تا بنام او در زمین حکومت کند.
بنابرین، میتوانیم بگوییم که در گام نخست این دیدگاه به وجود آمد که حکومت خاستگاه الهی دارد. در نتیجه همین دیدگاه میگفتند: منبع و خاستگاه حکومت خدا است و هر کسی را که بخواهد برای انجام این وظیفه انتخاب میکند. از آنجا که خاستگاه حکومت حکم الهی و علوی است، پس بر خواست انسانهای دیگر برتری دارد. از همینرو، خواست حاکم بالاتر از خواست مردم است؛ چون وی مجری و اجرا کننده خواست الهی است.[3]
در طول تاریخ این نظریه، نقش بزرگی ایفا نمودهاست و بهاساس آن در بسیاری تمدنهای گذشته حکومتها شکل گرفتهاست. مسیحیت در نخست این نظریه را پذیرفته، اما پسانها با آن مبارزه کردهاست. در قرن شانزدهم و هفدهم در اروپا پادشاهان بهمنظور توجیه حکومتهای مطلقه و صلاحیتهای بیقید و شرط خود این نظریه را تایید نمودهاند.[4]
این نظریه در طول تاریخ شاهد تکامل بوده و پی در پی مراحل ذیل را پیموده است:
۱ – اساسا پادشاه از جنس خدایان بهشمار میرفت. در این شکل، پادشاه از سوی خدا انتخاب نمیگردید، بلکه خود خدا محسوب میگردید. بهگونه عام تمدنهای گذشته در مصر، فارس، هند و چین بر اساس این نظریه بهوجود آمدهاست. در این تمدنها پادشاهان خدایان بهشمار میرفتند و به دیده خدا به آنها نگریسته میشد. گرچند شرق خاستگاه این نظریه است، اما این نظریه در میان رومیهای که امپراتور را مقدس میشمردند و خدا میدانستند نیز وجود داشتهاست.[5]
۲ – با ظهور دین مسیحیت این نظریه نیز تکامل یافت و دیگر پادشاه خدا و یا از جنس خدایان بهشمار نمیرفت، بلکه اقتدار خود را از خدا میگرفت. بهاساس این شکل، حاکم انسانی بود که خدا او را برگزیده و حکومت را برای وی به امانت دادهاست. در این مرحله، این نظریه را بنام «نظریه حق الهی مستقیم» نامیدهاند؛ زیرا حاکم بهگونه مستقیم و بدون دخالت اراده دیگری حکومت خود را از خدا میگیرد. از همینرو، او بهاساس حق الهی مستقیم حکومت میکند.[6]
۳ – از زمان قرون وسطی و در جریان درگیری میان کلیسا و امپراتور، دیدگاه تازهای بهوجود آمد که بهاساس آن، خدا پادشاه را بهگونه مستقیم انتخاب نمیکند. بلکه گرچند خاستگاه حکومت الهی است، اما مردم صلاحیت انتخاب شخص مورد نظرشان را دارند، تا زمام حکومت را به دست گیرد. به عبارت دیگر، در این مرحله میان حکومت و حاکم تفکیک صورت گرفت. خاستگاه حکومت الهی است، اما خدا بهگونه مستقیم حاکم را انتخاب نمیکند. گرچند امکان دارد، افراد را به راهی رهنمایی کند که منجر به انتخاب حاکم معینی میگردد. از همینرو، خدا حاکم را به گونهی غیر مستقیم انتخاب میکند. در این شکل، حاکم با ارشاد الهی و یا حق الهی غیر مستقیم [نظریه حق الهی غیر مستقیم] بوسیله مردم زمام حکومت را به دست گرفتهاست.[7]
در صفحات بعدی نمونه های از نظام تئوکراسی را در شرق قدیم پیشکش میکنیم، تا ببینیم چگونه نظام سیاسی در شرق با خدا پنداری حاکم آغاز گردید و از همان ابتدا استبداد لباس دین را بر تن کرد. سپس در عصر حاضر نیز منجر به خدا پنداری حاکم گردید تا آنجا که استعداد گردن نهادن در برابر ستمگران با تفاوت عرصهها و اهداف آن به میان آمد؛ بدون اینکه در سجده کردن در برابر حاکم چیز شگفتآوری ببنییم. همانگونه که یونانیها زمانیکه اسکندر از آنها تقلید شرقیها را خواست و به این اتفاق رسیدند که این عادت آسیایی تنها در حق آسیاییها باقی بماند.
ا
[1] – اصطلاح Theocracy از دو واژه Theos یعنی خدا و Kratia یعنی نظام تشکیل یافته است. معنای تحت اللفظی این اصطلاح، حکومت الهی یا حکومت برای خدا بهگونه مستقیم و یا بوسیله رجال دین است. دولتی که نظام تئوکراسی با این مفهوم بر آن قابل تطبیق است، دولت یهودی از زمان موسی تا زمان قاضیان است. برخی مثالهای حکومت رجال دین قرار است: ساوونارولا در ایتالیا و جون کالفن در سویس. این اصطلاح را برای نخستینبار یوسفوس، مورخ یهودی ساخته تا به اساس آن تصور یهود از حکومت به اساس آموزه های تورات را نشان بدهد. این آموزههای میگوید که، قوانین الهی، منبع و سرچشمه التزامات سیاسی و دینی است. نگاه کن: A Dictionaryof Political Thought p. 416 – R. Soruton
[2] – «النظم السیاسیة». د. ثروت بدوی، ص ۱۲۴. و همچنان الأنظمة السیاسیة المعاصرة، یحیی الجمل، ص ۷۰ -۷۱.
[3] – همان، د. ثروت بدوی، ص۱۲۴
[4] – همان. ص ۱۲۵
[5] – در عصر حاضر تا سال ۱۹۴۷ م. در میان جاپانیها نظریه تقدیس امپراتور وجود داشتهاست.
[6] – همان. ص ۱۲۶
[7] – قدیس توماس آکویناس از بزرگترین دعوتگران نظریه حق الهی غیر مستقیم بودهاست؛ چون وی میان سلطه الهی و سلطه واقعی (روش استفاده از سلطه) تفاوت قایل شدهاست. سلطه واقعی از آن مردم است. مردم روشی را که به اساس آن از سلطه استفاده میکنند را انتخاب مینمایند. به همینگونه، مردم زمامداران خود را انتخاب میکنند. نفس این اندیشهها را در سخنان سلومات و سوارز در پایان قرن شانزدهم و آغاز قرن هفدهم مییابیم. نگاه کن: النظم السیاسیة، دکتر ثروت بدوی، ص. ۱۲۷
نویسنده: امام عبدالفتاح امام
ترجمه: حسیبالله ولیزاده