دوم: مصر باستان
از آغاز نظام شاهی، پادشاه در مصر فراعنه، خدا بهشمار میرفت. این خدای مجازی نبود که تنها حکومت مطلق و جایگاه بلند پادشاه را نشان بدهد، بلکه نشاندهندهٔ باوری بود که یکی از ویژگیهای دوران حاکمیت فراعنه در مصر به شمار میرود. این باور در طول سالها دستخوش تکامل گردید، اما هیچگاه ارزش و تأثیر خود را از دست نداد.
پادشاه، خدای حورس، خدای صقر، و گاه خدای آفتاب بهشمار میرفت. گاهی خدای حورس تابع خدای آفتاب (رع) میگردید و پادشاه در این حالت، «حورسِ رع» محسوب میشد و یا بعدها پسرِ خدای رع میگردید. در تمام حالتها، پادشاه یکی از خدایان بهشمار میرفت و در میان خدایان از کشور نمایندگی میکرد و در وی، مصر تجسم مییافت. از سوی دیگر، وی واسطهٔ رسمی میان مردم و خدایان و تنهاترین کاهن مورد تأیید تمام خدایان محسوب میگردید.
بلکه ما نوشتههایی را در توصیف پادشاه مییابیم که همزمان وی را مجموعهای از خدایان و نه فقط یکی از خدایان میداند. پادشاه، «سیا» خدای درکها، «رع» خدای آفتاب، «خنوم» خدای بشر، «باسنث» خدایان نگهبان، «سخمت» خدایان عذاب بوده است. معنای این سخن این است که، فهم و درک، حکومت برتر، افزایش باشندگان، حمایت و مجازات از خواص پادشاه است و او تمام این خدایان است.
بسیاری از اوقات گفته میشود که خدای خدایان، «رع»، خدایی است که پسرش را پادشاه سرزمین مصر گردانیده است. از همینرو، فرعون از روزگار کهن، لقب «پسرِ رع» را برگزیده بود. او پسر طبیعی است که از خدای آفتاب «رع» تولد گردیده است. هیچ کسی تولد وی را در این دنیا از زن مشخصی انکار نمیکرد، اما با این وصف پدرش خدا بود؛ زیرا از وظایف خدای خدایان، «رع»، این است که برای سرزمین مصر حکومت الهی را تضمین کند. از آنجا که این خدا به آیندهٔ سرزمین مصر توجه دارد، به زمین رفت و آمد میکند تا حاکمان را پدید آورد. اما پدر زمینی، در نزد مصریها مشکلی ایجاد نمیکرد. چون گمان میکردند که خدای خدایان زمانیکه نسل را پدید میآورد، چهرهٔ پادشاه زنده را به خود میگیرد و برای وی اسپرم را هدیه میکند. فرزندی که از این اسپرم به وجود میآید، «پسر رع» میشود. حتشبسوت دختر تحتمس اول بود، اما داستان تولد الهی وی که به اساس آن فرعون مصر گردید به روشنی نشان میدهد که مبادلهٔ اسپرم صورت گرفته است و خدای خدایان، آمون، پدر فعلی وی است. خدایان ملکه، مادر او را انتخاب کردند و آمون را به دیدار وی توصیه نمودند. فرعون آنزمان در اوج جوانی خود قرار داشت. آمون، چهرهٔ تحتمس اول را به خود گرفت و به سوی ملکه رفت و با وی همبستر شد و سپس به وی توصیه کرد: «نام دختری را که در رحم تو گذاشتم، حتشبسوت است. وی وظیفهٔ پادشاه را انجام خواهد داد».
زمانیکه فرعون به قدرت میرسید، لازم بود تا مردم خوشحالی کنند؛ زیرا یکی از خدایان به عنوان رئیس کشور گماشته شده است. با این گزینش، آب نیل زیاد میگردد و کم نمیشود. در کنار نام پادشاه، رمزهایی وجود داشته که به زندگی، تندرستی و توانایی اشاره میکند.
حتا پس از وفات نیز فرعون هوای مصر را دارد و درهای رحمت را بهسوی آن میگشاید. از همینرو، بیشتر از هر انسان دیگری او شایستهٔ جاویدانگی و زندگی همیشگی است و یاد وی تا همیشه باقی میماند.
پادشاه تا زمانیکه مراسم تاجگذاری را انجام نمیداد، پادشاه نمیگردید. طبق معمول این مراسم در شهر ممفیس با سلسلهای از رسوم نمادین و دعاهای تقلیدی برگزار میگردید. در این دعاها به مردم یادآوری میگردید که هر دو مملکت زیر ادارهٔ شخص پادشاه قرار دارد و وی در جمع خدایان وارد میگردد و همانند آنها میشود. پادشاه در هنگام تاجگذاری، «شلاق و عصا» را تسلیم میگردید. پس از این، از جای خود برمیخاست، در حالیکه بر سر خود تاج سپیدرنگ مصر سفلی و سرخرنگ شمال علیا را میگذاشت. سپس تاج سکنت را به سر میکرد و بالای لوتوس و پاپیروس بر تخت مینشست و پیرامون دیوار سپید به عنوان نمادی از عهدهداری از مصر به تقلید از آفتاب که بر دور زمین میگردد، چرخ میزد.
فرعون مصر که در زندگی خود جایگاه خدایی داشت، پس از وفات خود نیز خدا باقی میماند. از همینرو، مستحق مراسم عبادت و بزرگداشت واجب در حق پادشاه فقید بوده است. مصریها باور داشتند که او به آسمان میرود تا با قرص آفتاب یکجا گردد و با پدرش «رع» یکی شود. «برستد» در صفحههای طولانی، پادشاه را در حالی توصیف میکند که پس از مرگ در آسمان گردش میکند تا با پدرش تا ابد زیبا زندگی نماید و در مملکتی که مقر آن آسمان است، استقرار یابد.
خداپنداری پادشاه در این جهان و جهان دیگر در نتیجهٔ خواست پادشاه مستبدی که رعایای خود را مجبور به این باور نماید به وجود نیامده است، بلکه این باور از ایمان ثابت و قطعی سرچشمه میگیرد که پادشاه را خدا میداند و باور دارد که وی با خدایان بزرگ رابطهٔ همیشگی داشته و بر طبیعت چیرگی دارد و میتواند طبیعت را کنترول نماید و آنرا به نفع مصر و منفعت عمومی مسخر گرداند. از همینرو، یکی از وزیران میگوید: «پادشاه، خدایی است که کارکردهای وی، ما را در زندگی کمک میکند». یا یکی از فرعونهای فقید میگفت: «من پادشاهی بودم که وظیفهٔ نموی جَو را به دوش داشتم».
با این همه، جای شگفتی ندارد که بدانیم که پادشاه به اساس القاب رسمی خود، «سرور مصریها» و یا «خدای آنها» بوده است. او همچنان «محل تلاقی خدای حامی شمال و خدای حامی جنوب» بوده است. این سخن نشاندهندهٔ این است که «حورس» و «ست» خدایان رقیب در مصر علیا و سفلی در یک جسم قرار میگیرند و در شخص پادشاه حلول میکنند.
به اساس آنچه بیان کردیم، پادشاه در مصر دارای ویژگیهای ذیل بوده است:
۱ – شخصیت الهی مقدس: از همینرو، پادشاه مقدستر از آن است که کسی بهگونهٔ مستقیم او را مخاطب قرار بدهد. آدم عادی نمیتواند با پادشاه حرف بزند، بلکه وی میتواند در حضور پادشاه حرف بزند. حتا هر آنچه که بخشی از پادشاه بهشمار میرود مانند سایهٔ وی، نیز مقدس است و هیچ بشری نمیتواند به آن نزدیک گردد.
۲ – این شخصیت الهی از علم الهی نیز برخوردار است و هیچ چیزی از وی پوشیده نیست. یکی از وزیران میگوید: «حضرت عالی به هر آنچه که رخ داده و میدهد آگاه است و هیچ چیزی در این عالم وجود ندارد که وی از آن بیخبر باشد. او همان «توت»، خدای حکمت است. هیچ معرفتی وجود ندارد مگر اینکه وی از آن اطلاع دارد».
۳ – هر آنچه که حضرت عالی میفرماید، باید اجرا شود. بلکه باید فوراً متحقق گردد؛ چون خواست پادشاه، قانون است و به اندازهٔ باور دینی، قدرت اطاعت دارد. پادشاه آنچه را که لازم است انجام میدهد و هرگز مرتکب گناهی نمیشود و کاری را که منجر به کینه گردد، انجام نمیدهد. به این ترتیب، شهروند عادی مصری چارهای جز تسلیم و فرمانبرداری از اوامر و نواهی پادشاه را ندارد.
۴ – در نتیجهٔ شخصیت افسانهای پادشاه، قواعد قانونی مکتوب و مفصل وجود نداشت؛ چون زمانیکه شخص خدا همواره آمادهٔ صدور فرمانهای لازم است، نیازی به این قوانین وجود ندارد. احتمال دارد، ترس از محدود ساختن صلاحیتهای شخصی پادشاه، یکی از عوامل نبود قواعد قانونی مکتوب باشد.
۵ – قاضیها بهاساس عادات و تقالید محلی که آنرا در مطابقت با خواست پادشاه میدانستند، فیصله میکردند. امکان داشت خواست پادشاه در صورت علاقه به تغییر، تغییر نماید.
۶ – پادشاه تنهاترین پل ارتباطی میان مردم و خدایان بهشمار میرفت. وی کاهن اعظم بود و کاهنان دیگر را به منظور همکاری با خود تعیین میکرد. از همینرو، وی تنهاترین کسی بود که خواست «ماعت»، خدای عدالت را تفسیر میکرد و آنرا در مملکت خود تطبیق مینمود. در نتیجهٔ این، یکی از مفاهیم اساسی که همه به آن باور داشتند این بود که، خواست پادشاه، منظوری جز سعادت و آسایش مصر ندارد.
۷ – معنی این همه این است که، فرعون در مصر هم قانونگذار بود و هم مجری قانون. وی صلاحیت قضایی نیز داشت. او خواستههای خدایان را میدانست و آنها را تطبیق میکرد. وی بسیاری وقتها در فرمانهای خود به پسر و یا وزیر خود میگفت: «خدایان علاقهمند احقاق حقوق هستند و خیلی زیاد از جانبداری متنفراند». قانون همین بود. فرعون بلندترین مرجع به شمار میرفت و درخواستهای عفو به وی داده میشد و هیچ یکی از رعایای خود هر قدر هم که جایگاه پایین میداشت را از آن منع نمیکرد. همینگونه، برای وی زمینهٔ نظارت از کارکردهای کارگزاران که در امور مملکت وی کار میکردند مساعد میگردید. او مخالفان را شدیداً مجازات میکرد.
نویسنده: امام عبدالفتاح امام
ترجمه: حسیبالله ولیزاده