دیواره[4]: چگونه اندیشهها و پروژههای نوزایی تمدنی فروپاشیده میشوند؟
پدیدهای عجیب و مستمر وجود دارد که در جریان فعالیتهای علمی و پژوهشی، و نیز در مسیر فکری و عملیام، توجهم را به خود جلب کرده است. این پدیده را در تأمل و پیگیری تلاشهای امت برای تحقق نهضت يا نوزایی نیز مشاهده کردهام: تلاش برای کشتن یا ترور هر اندیشه و هر پروژهای که در پی تحقق نهضت يا نوزایی است، پراکنده ساختن تلاشهای آن و ازهمپاشیدن اعضای آن، با ابزارهای گوناگون؛ از جمله قدرت، ثروت، خیانت، تطمیع، تحریف و ابزارهای دیگر.
کشتن اندیشهها و پروژههای نهضتساز و نوزایی، مانعی بزرگ در برابر جوامع و امت ماست؛ مانعی که باید نسبت به آن هوشیار باشیم. ضروری است از اندیشههای نهضتساز، که ظرفیتها و امکانهای تحقق نهضت را در خود دارند، و نیز از افرادی که حامل این اندیشهها هستند، محافظت کنیم و برای به سرانجام رساندن پروژههای آنان تلاش ورزیم؛ پروژههایی که هر یک، آجر و سنگبنایی برای ساختن بنای نهضت تمدنی امت ما به شمار میروند.
سطوح ترور پروژههای نهضتساز
ترور این پروژهها در سطوح مختلفی صورت میگیرد. در سطح اندیشهها، میبینیم که چگونه به شیوههای گوناگون، اندیشهها را میکشند و ترور میکنند.
هنگامی که اندیشهها در وجود یک یا چند شخص، یا در قالب نهادها و گروهها تجسم مییابند، نخستین شیوه، بهکارگیری ابزارهای قدرت است؛ از طریق اعمال فشار بر صاحبان اندیشه، زندانیکردن آنان، کنارزدن و محرومساختنشان از امکان فعالیت، با روشها و ابزارهای گوناگون.
در مرحله بعد، با غایبساختن آنان از صحنه مواجه میشویم؛ خواه از طریق زندان، تنگنای معیشتی، ازدستدادن شغل، گرفتارشدن در پیچوخم محاکمهها یا غرقکردن آنان در اتهامها و شبهات.
نیروهای درگیر در منازعات خارجی نیز برای اجرای این اقدامات، از مزدورانی در میان اعضای امت خود ما، مستبدان، فاسدان و کسانی که نگرشی تنگنظرانه و افراطی دارند، استفاده میکنند.
اما هنگامی که اندیشهها «مجرد یا انتزاعی» باشند، نیروهای درگیر در منازعه، برای کشتن اندیشه، به سطح دیگری از مبارزه روی میآورند؛ زیرا دریافتهاند که اندیشههای انتزاعی فراتر از اشخاصی هستند که حامل آنها هستند و در وجدان مردم، زنده و پویا باقی ماندهاند و با ریشههای فکری و پاکی اخلاقی خود پیوند دارند.
از همینجا، مبارزه فکری به معنای واقعی آن آغاز میشود. چنانکه مالک بن نبی میگوید، نیروهای درگیر در منازعه میکوشند نیروهای آگاه، بهویژه جوانان، را به هر شیوه ممکن جذب و استحاله کنند تا آنان به اندیشهای انتزاعی دل نبندند.
در این مسیر، گروهی از فرزندان امت را به پذیرش و تجسمبخشیدن به آن اندیشه در قالب تشکلها و گروهها سوق میدهند تا مهارکردن و جهتدهی به آنها آسان شود؛ خواه از طریق ابزارهای قدرت و ارعاب، خواه با استفاده از تطمیع و فریبندگی.
همانگونه که با فرزندان و گروههای بیداری اسلامی و نیروهای اصلاحگر در امت ما چنین کردند؛ بهگونهای که تجسمیافتن این جریانها در قالب گروهها، احزاب و نهادها، بدون توجه به ضرورت حفاظت از آنها، زمینه را برای محاصره و مهار آسانشان فراهم ساخت.
با ادامه مبارزه نیروهای درگیر در منازعه با اندیشههای انتزاعی، آنان از ابزارهای متناسب با این نوع مبارزه استفاده میکنند که اغلب نرم و غیرمستقیماند؛ از جمله برچسبزدن به این اندیشهها با عناوینی چون «افراطگرایی» یا «تروریسم»، یا محدودساختن جریان نوسازی و اصلاح اسلامی به عنوان «اسلام سیاسی» و ایجاد فضای هراس و وحشت از آن.
همچنین، این جریان را همچون هیولایی غیراخلاقی به تصویر میکشند که میخواهد جامعه و دولت را ببلعد؛ نه بهعنوان نیروهایی زنده و پویا که حق دارند، همانند سایر نیروهای موجود در جهان، خواهان مشارکت در اداره جامعه و رقابت برای رهبری دولت باشند.
پروژههای ترور معنوی و مادی چگونه عمل میکنند؟
سازوکارهایی که نیروهای درگیر در منازعات فکری برای کشتن اندیشههای تجسمیافته و انتزاعی به کار میگیرند، تا حد زیادی بر متخصصانی تکیه دارند که با روانشناسی و ذهنیت جوامع ما آشنایی دارند و از ساختارها و ترکیبهای قبیلهای، قومی، فرهنگی، دینی و سیاسی این جوامع شناخت کافی دارند.
دانش این متخصصان، در چارچوب رشتههایی چون انسانشناسی، جامعهشناسی و شرقشناسی، با بهرهگیری از مراکز متعدد شرقشناسی، جهانگردان، هیئتهای دیپلماتیک، نهادهای رسانهای و سرگرمی، و حتی گروههای دینی متعلق به اقلیتها و دیگر ابزارها، به خدمت گرفته میشود.
مالک بن نبی در کتاب الصراع الفكري (نبرد فکری) بر این باور است که نیروهای درگیر در منازعه، گاهی از زبان شعارهای سیاسی استفاده میکنند، گاهی به زبان دین سخن میگویند، بار دیگر از ناآگاهی تودهها بهره میگیرند و در مرحلهای دیگر، زبان پول و منافع را به کار میبندند.
او میافزاید که نیروهای مسلط میکوشند از «سلاح پول» نیز استفاده کنند و در کشورهای استعمارشده، از طریق ایجاد «دوستیها» یا به تعبیر ادبیات جنگ، انعقاد «پیمانها»، زمینهای فراهم آورند که به آنان امکان دهد در زمان مناسب، حملاتی حسابشده را از نظر فکری علیه بخشهایی از جامعه سازماندهی کنند.
هدف این اقدامات آن است که اندیشههای اصیل و اثرگذار را از وجدان جامعه جدا سازند و به منطقه تاریکی برانند؛ بهگونهای که جامعه دیگر نتواند نور و روشنی آنها را ببیند. در مقابل، جامعه را با هر نوع اندیشه نادرست، اندیشه «مرده»ای که تاریخ مصرفش به پایان رسیده، یا اندیشه «کشنده»ای که موجب گسست در بافت اجتماعی و فرهنگی جامعه میشود، غرق میکنند.
اگر جوامع خود، بهویژه جوامع عربی را که قلب امت اسلامی به شمار میروند، مورد تأمل قرار دهیم، خواهیم دید که نیروهای درگیر در نبرد فکری ــ که اساساً نیروهایی خارجیاند ــ و کارگزاران آنها در حکومتها، نهادها و میان نخبگان، با هر نیرویی که با استعمار و همپیمانان آن مخالفت کند و در پی رهایی و استقلال تمدنی باشد، مقابله میکنند؛ فارغ از اینکه این نیرو زیر کدام پرچم گرد آمده باشد.
اگر نیروهای درگیر در این منازعه نتوانند این نیروی نوظهور و مخالف سلطه غرب بر کشورهای ما را از میان بردارند، میکوشند دستکم مانع شوند که این نیروها زیر پرچمی گرد آیند که بتواند در عرصه واقعیت، بیشترین تأثیرگذاری و کارآمدی را داشته باشد.
ازاینرو، تلاشهای گستردهای برای ناکامساختن هرگونه پروژه دانشگاهی، علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی صورت میگیرد؛ بهویژه پروژههای سیاسی، زیرا پروژه سیاسی این امکان را فراهم میسازد که فرزندان امت خود اداره امور عمومی را به دست گیرند، نیروهای جامعه را هدایت کنند و بر دستگاه دولت مسلط شوند؛ دستگاهی که به ابزاری تعیینکننده برای تحقق اهداف کلان جامعه تبدیل شده است.
در عرصه دانشگاهی، میبینیم که چگونه همه تلاشها برای عربیسازی، اسلامیسازی، بومیسازی دانش و علوم و فناوریها، زیر پوشش مجموعه گستردهای از استدلالها و توجیهات گوناگون ناکام ساخته شدهاند؛ استدلالهایی که ظاهرشان فریبنده و جذاب است، اما در پسِ آنها مکر و نیرنگی بزرگ نهفته است.
در عرصه علمی، این روند از طریق سرقت پروژهها، جذب و انتقال نخبگان و مغزهای متفکر به خارج از امت، جلوگیری از انتقال فناوری و بومیسازی آن، و پنهانکردن اسرار فنی و علمی دنبال میشود.
در عرصه فرهنگی و اجتماعی، این اقدامات با غرقکردن ما در فرهنگ ابتذال، تحریف فرهنگ اصیل و تخریب چهرهها و نمادهای آن، و ایجاد گسست و شکاف اجتماعی میان گروهها و اجزای مختلف امت صورت میگیرد؛ شکافهایی که حتی به درون یک جامعه و یک ملت نیز کشیده میشوند.
اما در عرصه سیاسی، این روند از طریق تشویق کودتاها، حمایت از استبداد، مقدمداشتن اقلیتها بر اکثریتها، و جلوگیری از هرگونه روند دموکراتیکی دنبال میشود که به مردم اجازه دهد حاکمان خود را از میان نیروهای برخاسته از بطن جامعه انتخاب کنند.
سازوکارها و ابزارها بسیارند و نمونههای آنقدر فراواناند که نمیتوان همه را برشمرد؛ نمونههایی از آنچه اندیشههای نهضتساز تمدنی در سطوح تجسمیافتگی و انتزاعیبودن، از کشتار و ترور سازمانیافته متحمل میشوند؛ خواه این اقدامات متوجه اشخاص حامل این اندیشهها باشد، خواه نمادهای نهادی و تشکیلاتی آنها.
تا زمانی که به اهمیت حفاظت از اندیشهها، نهادها و جوامع خود در برابر این آسیبها و تهدیدها آگاه نشویم، هرگز از حاشیهنشینی و وابستگی رهایی نخواهیم یافت.
منبع:
كيف تُقتل الأفكار والمشاريع النهضوية؟ – إسلام أون لاين
نویسنده: الدوکتور بدران بن لحسن
ترجمه: دکتر هجرت الله جبرئیلی