بسیاری از شخصیتهای تاریخی هر قدر از زمان مرگشان فاصله میگیریم به همان مقدار از جذابیت و شکوه آنها در نزد ما کاسته میشود. حتا برخی از آنها به محض اینکه چشم از جهان فرو میبندند از یادها میروند و کمتر کسی در مورد آنان سخن میزند، هرچند این اشخاص در دوران زندگیشان آدمهای برجسته و مشهور و صاحب پایگاه و جایگاه بلند بوده باشند. به همین خاطر است که عدهای میگویند رازی در خاک گور وجود دارد که از یادبرنده و فراموشیآور است.
با اینحال، یکی از شخصیتهای تاریخی که با وجود مرگش هنوز هم درخشندگی خود را از دست نداده و تا هنوز هم شمار زیادی از انسانها را به سوی خود میکشاند احمدشاه مسعود، رهبر مقاومت علیه طالبان در دهه نود میلادی است که در 18 سنبله 1380 در طی یک برنامهریزی پیچیده و مرموز توسط دو تن از اعضای سازمان القاعده که خود را ژورنالیست جا زده بودند ترور شد؛ فقط دو روز قبل از وقوع حادثه یازدهم سپتامبر در امریکا. سوال این است که چه عواملی سبب شده هنوز هم که بیست و چند سال از رفتنش از جهان سپری شده احمدشاه مسعود برای بخش بزرگی از مردم افغانستان جذابیت داشته باشد و یادآوری نام و یادش احساس خوب را در آنها زنده کند؟ اگر بتوانیم این عوامل را بشناسیم در آن صورت برای ما پاسخ به این پرسش آسان است که چرا مردم از مثلاً فلان یا بهمان سیاستمدار خوششان میآید یا از او متنفرند.
احمدشاه مسعود قبل از آنکه عزم خود را برای مقاومت علیه طالبان جزم کند و تصمیم بگیرد تا رمق آخر با این گروه بجنگد تلاشهای مکرر به کار بسته بود تا با این گروه به سازش و توافقی برسد که برای هر دو طرف راضیکننده باشد. او در طی این تلاشها سرانجام به این نکته دست یافته بود که طالبان گروهی انحصارطلب و قومگراست و به هیچ صورت حاضر به مذاکره معنادار با طرفهای دیگر نیست. استراتژی مسعود در برابر طالبان روشن بود و آن اینکه با آنها میجنگد تا شکستشان دهد و یا مجبورشان کند تن به پذیرش خواستهای مشروع و مردمی جبهه مقاومت بدهند. برای یک مبارز یکی از مهمترین فاکتورها برای پیروز شدن این است که دشمن را به درستی بشناسد و مسعود دشمنش را به خوبی شناخته بود. مسعود درک کرده بود که زندگی در سایه حاکمیت طالبان به معنای از دست دادن کرامت انسانی و آزادیهای فردی است و چنین زندگی برای فردی مثل مسعود به معنای مرگ بود. این نکته را افرادی بیشتر درک میکنند که همین اکنون ناگزیرند در سایه حاکمیت قرون وسطایی و نفسگیر طالبان زندگی کنند.
یکی از ویژگیهای رهبری مسعود این بود که وی هرگز به ناامیدی تسلیم نمیشد و همیشه برای شکستن بنبستها به دنبال راه و چاره میگشت. فرازونشیبهای زندگی وی را آبدیده کرده و ارادهاش را پولادین ساخته بود. در شرایطی که نزدیکترین افراد به مسعود از وی میخواستند افغانستان را ترک کند و جانش را از مهلکه نجات دهد یا حاضر به سازش با طالبان شود و مقاومت را جنون محض میدانستند، مسعود از ضرورت تاریخسازی سخن میزد و تأکید میکرد که «اگر به اندازه کلاهم جایی در افغانستان داشته باشم مقاومت میکنم.» سیرهنویسان درباره شیوه رهبری پیامبر اسلام میگویند که هر وقت دشواری و ترس به اوج میرسید به پیامبر خدا پناه میبردیم و از او پشتگرمی میگرفتیم. احمدشاه مسعود که سخت شیفته مطالعه سیرت نبوی بود نیز اینگونه بود و در دشوارترین لحظات برای افراد زیر فرمانش پناهگاه استوار بود.
حدود سه دهه مبارزه علیه استبداد داخلی و اشغال خارجی احمدشاه مسعود را به تدریج پخته و پختهتر کرده بود. او در پنج-ده سال اخیر زندگیاش به اوج پختگی رسیده بود و به همین دلیل با سعه صدر و همدیگرپذیری زایدالوصف با دیگران برخورد میکرد، تا جایی که دشمنان قسمخوردهاش را در اواخر زندگیاش به دوستان نزدیک خود بدل کرده بود و اعتماد آنان را به خوبی جلب کرده بود. در سالهای پایانی زندگی مبارزاتی مسعود، تقریباً همه رهبران سیاسی و متنفذان قومی به رهبری وی اعتراف کرده و آماده بودند در کنار او علیه طالبان بایستند. مسعود به خوبی درک کرده بود که برای شکست دادن طالبان، اتحاد اقشار مختلف مردم زیر چتر واحد از ضرورتهای مبرم است و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نمیورزید. او حتا از جنرالها و صاحبمنصبان رژیم کمونیستی برای ساختن اردوی جدیدی که در نظر داشت دعوت کرد و در این راستا به انتقاد منتقدان داخلی اعتنایی نکرد.
آنانی که از نزدیک جنگهای مسعود را مشاهده کردهاند میگویند که وی به در اختیار داشتن جغرافیا اهمیت میداد. او روزها و هفتهها برای گرفتن یک پوسته دشمن برنامه میریخت و نیروهایش را سازماندهی میکرد.
او در ماههای اول مقاومت و در همان شب و روزی که از دشمن در شمال کابل ضربه سختی خورده بود و نیروهایش متلاشی شده بودند، در صدد حمله دوباره برآمد و در مدت کوتاهی توانست بخشهای وسیعی از دند شمالی را دوباره تصرف کند. او گاهی آنچنان برای تصرف جغرافیای کوچک عرق میریزاند و انرژی صرف میکرد که حتا فرماندهان ارشدش را خسته میکرد. محمد پناه، از فرماندهان ارشدش، به گونه اعتراض گفته بود:چیزی که در افغانستان زیاد است پوسته است؛ تا چه وقت ما برای گرفتن پوسته بجنگیم؟ اکنون که مخالفان طالبان جغرافیایی را در دست ندارند، به اهمیت استراتژی مسعود پی میبریم. برای به چالش کشیدن دشمن، داشتن جغرافیا از اهمیت زیادی برخوردار است. اکنون که جبهات مخالف طالبان جغرافیایی در اختیار ندارند، طالبان به آسانی میتوانند خبرهای مربوط به فعالیتهای این جبهات را سانسور کنند و همچنین خبرنگاران مستقل قادر به راستیآزمایی ادعاهای طرفین نیستند.
مسعود به سیاست و جنگ به صورت علمی میپرداخت و از کارهای ارتجالی و بدون برنامهریزی بیزار بود. وی در حالی که در درههای پرخموپیچ هندوکش حضور داشت و از ترس حملات دشمن هر روز جای بودوبادش را تغییر میداد، در همان زمان برای نظامیانش درس نظامیگری و سیاست میداد و با حوصلهمندی و دید باز به تحولات سیاسی و تاریخی جهان و افغانستان میپرداخت. او در عرصههای سیاست و جنگ به صورت عمیق مطالعه میکرد و در دشوارترین لحظات نیز دست از مطالعه و برنامهریزی نمیکشید. تئوریسینهای جنگهای چریکی در جهان، پیوسته از جنگهای چریکی مسعود یاد میکنند و آن را به عنوان نمونه درخشان این قبیل جنگها به شمار میآورند. مسعود با آنکه در جنگهای چریکی در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی شهرت جهانی یافت، اما در جنگهای جبههای نیز مهارت فوقالعاده از خود نشان داد و در زمان مقاومت، چندین بار ضربههای مهلک به نیروهای جنگی طالبان وارد کرد.
یکی از ویژگیهای رهبری مسعود مردمآمیزیاش بود. آنانی که از نزدیک با مسعود نشستوبرخاست کردهاند اذعان میکنند که وی رهبری مردمآمیز بود؛ با اقشار متفاوت مردم مینشست و از احوال آنها باخبر میشد و با آنها همدلی میکرد. از آفتهای کلانی که ممکن است رهبری یک سازمان یا جبهه به آن مواجه شود برج عاجنشین بودن آن است. بعضی از رهبران و سیاستمداران چون به شهرت و مکنت میرسند خوی اشرافیگری در آنها زنده میشود و از مردم کوچه و بازار دور میشوند و حتا همنشینی با مردم را عار و ننگ تلقی میکنند. این حالت که سراغ رهبران و سیاستمداران بیاید آنان را از مردم دور میکند و باعث میشود شناختشان از جامعه کاهش یابد و در حلقهای خاص از اطرافیان گرفتار شوند و توان تصمیمگیری مستقل و سنجشگرانه را از دست دهند. علاوه برآن، هرگاه یک رهبر با مردم ارتباط ارگانیک نداشته باشد بسیار دشوار است تودهها را در راستای اهداف و برنامههایش بسیج کند. مسعود به درستی به این نکات توجه داشت و به همین لحاظ هیچ وقت نمیگذاشت میان او و تودهها حایلی به وجود آید. حسین جعفریان، ژورنالیست ایرانی، مستندی از روزهای پایانی زندگی احمدشاه مسعود ساخته است که در همان سالهای اول کشته شدن مسعود از طریق رسانههای ایرانی پخش شده بود. یکی از نتایجی که با دیدن آن مستند به آن میتوان دست یافت این است که با وجود حساسیتهای امنیتی، قرارگاه مسعود محل رجوع اقشار مختلف مردم بود و در این زمینه هیچ مانع و رادعی وجود نداشت. مردمآمیزی مسعود طبیعی بود و تصنعی نبود و این ویژگی را در گفتار و رفتارش به وضوع میتوانستید مشاهده کنید.
اگر رهبران فعلی مخالف طالبان قصد داشته باشند همانند مسعود در دل مردم نفوذ کنند باید ویژگیهای رهبری مسعود را به دست آورند. شجاعت در تصمیمگیری و اراده نفوذناپذیر از ویژگیهای بارز مسعود بود. نیز او با آنکه قسمتی از کاریزمای رهبری را طبیعی در نهاد خود داشت، کتابهایی را هم مطالعه میکرد که در مورد شیوههای موثر رهبری به رشته تحریر درآمدهاند و از این کتابها برای تقویت کاریزمای خود استفاده میکرد. او همزمان به اینکه میدانست جنگ و سیاست را باید در میدان عمل آموخت، به جنبههای علمی و تئوریک این مفاهیم توجه خاص مبذول میکرد. مسعود سعه صدر داشت و آغوشش را به روی همه نیروهای مخالف طالبان گشوده بود. او طالبان را به درستی میشناخت و مطابق این شناخت ژرف از دشمن، استراتژی نظامی و سیاسیاش را عیار میکرد.