گاهی یک خبر، فقط یک خبر نیست.
گاهی مرگ یک انسان، پنجرهای است به درون جامعه؛ به زخمهایی که سالهاست با خود حمل میکنیم و به خشمهایی که شاید تصور کنیم فقط در فضای مجازی باقی میمانند، اما میتوانند بسیار فراتر بروند.
کشتهشدن حسیب پنجشیری، از فرماندهان جبهه مقاومت ملی افغانستان، یکی از همین لحظهها بود. پس از انتشار خبر، فضای مجازی شاهد واکنشهای متفاوتی بود؛ از همدردی و سوگواری تا شادی، تمسخر و واکنشهای تند و قومی. گزارشهایی نیز درباره انتقادها از نحوه برخورد با پیکر او منتشر شد.
اما آنچه بیش از خود حادثه ذهنم را درگیر کرد، رفتار ما با یکدیگر بود.
از صفحهای به صفحه دیگر میرفتم و چیزی که میدیدم، در بسیاری موارد نه بحث سیاسی و نه نقد عملکرد یک جریان، بلکه توهین، تحقیر، دشنام و حمله به قوم و زبان یکدیگر بود.
یک طرف توهین میکرد و طرف دیگر در پاسخ همان کار را انجام میداد.
همینجا بود که یک پرسش ساده اما سنگین در ذهنم شکل گرفت: ما به کجا رسیدهایم؟ چه بر سر ما آمده که مرگ یک انسان میتواند برای عدهای مایه شادی باشد؟ و اگر کسی چنین رفتاری کرد، چرا پاسخ ما باید باز هم توهین و تحقیر باشد؟ چرا به جای نقد رفتار نادرست، همان اشتباه را تکرار میکنیم؟
شاید در نگاه نخست، همه اینها فقط چند کلمه در یک صفحه مجازی باشد. اما در کشوری مانند افغانستان، که دههها جنگ، خشونت، تبعیض و بیاعتمادی را تجربه کرده است، کلمات همیشه فقط کلمه نمیمانند.
توهین، تحقیر میسازد؛ تحقیر، خشم؛ و خشم، اگر تکرار شود، میتواند به کینه تبدیل شود.
کینه نیز همیشه با یک حادثه بزرگ آغاز نمیشود. گاهی با یک کامنت، یک ویدیو، یک جمله یا یک تمسخر شروع میشود. بعد خاطرات و تجربههای تلخ دیگری به آن اضافه میشوند و کمکم «او» دیگر یک فرد نیست؛ «آنها» میشود.
این شاید یکی از خطرناکترین اتفاقات برای یک جامعه باشد؛ زیرا از آن لحظه، یک فرد به خاطر رفتار خودش قضاوت نمیشود؛ یک قوم، یک زبان یا یک گروه به جای او متهم میشود.
اگر یک نفر توهین کرد، میگوییم «آنها توهین کردند».
اگر یک عضو یک جریان سیاسی ظلم کرد، میگوییم «همه آنها همیناند».
اگر کسی زبان ما را تحقیر کرد، زبان و قوم او را هدف میگیریم.
در اینجا مسئولیت فردی جای خود را به گناه جمعی میدهد.
افغانستان پیش از این نیز بهای سنگینی برای چنین نگاههایی پرداخته است. گذشته ما پر از جنگ و بیاعتمادی است و بسیاری از زخمهای آن هنوز تازهاند. در چنین شرایطی، آیا منطقی است که خودمان در فضای مجازی زخمهای تازهای بر جامعه بزنیم؟
گذشته را نباید فراموش کرد. تبعیض و بیعدالتی علیه هر قوم و گروهی باید گفته شود و درباره آن حقیقت و عدالت جستوجو شود. اما میان یادآوری یک ظلم و تبدیل آن به نفرت از یک قوم تفاوت بزرگی وجود دارد.
ما باید تاریخ را برای فهمیدن امروز بخوانیم، نه برای ساختن دشمن فردا.
اگر هر نسل، زخم نسل قبل را به نفرت از یک قوم منتقل کند، هیچگاه از گذشته عبور نخواهیم کرد.
من نیز مانند بسیاری از شهروندان این سرزمین، به زبان و فرهنگ خود تعلق دارم؛ اما رنج و محرومیت را فقط از دریچه قوم و زبان خود نمیبینم. رنج تاجیک، پشتون، هزاره، اوزبیک و دیگر مردم این سرزمین، وقتی با بیعدالتی و محرومیت روبهرو باشند، برای من رنج افغانستان است.
طبیعی است که از حقوق مردم، زبان و فرهنگ خود دفاع کنم. اگر حقی از مردم من ضایع شود، باید درباره آن سخن گفت؛ اگر زبان و فرهنگم با تبعیض روبهرو شود، باید اعتراض کرد. اما دفاع از حق، زمانی معنا دارد که به انکار حق دیگری تبدیل نشود.
میتوان با طالبان مخالف بود، بدون آنکه با پشتونها دشمن بود. میتوان از فارسی دفاع کرد، بدون آنکه پشتو را تحقیر کرد. میتوان از حقوق تاجیکها دفاع کرد، بدون آنکه حقوق هزاره، اوزبیک، پشتون و دیگران را نادیده گرفت. این ضعف نیست؛ اتفاقاً میتواند نشانه بلوغ سیاسی باشد.
اگر کسی به ما توهین کند و ما نیز به قوم او توهین کنیم، چه چیزی را ثابت کردهایم؟ اگر کسی زبان ما را تحقیر کند و ما زبان او را تحقیر کنیم، آیا از زبان خود دفاع کردهایم؟ اگر کسی از مرگ یک انسان خوشحال شود و ما در پاسخ از مرگ انسان دیگری خوشحال شویم، آیا چیزی جز همان چرخه را ادامه دادهایم؟
نه. فقط نفرت را از یک طرف به طرف دیگر منتقل کردهایم. اینجاست که باید میان واکنش احساسی و رفتار آگاهانه تفاوت بگذاریم.
واکنش احساسی میگوید: «تو به من توهین کردی، من هم به تو توهین میکنم.»
اما رفتار آگاهانه میپرسد: چگونه میتوانم اشتباه تو را افشا کنم، بدون اینکه خودم همان اشتباه را تکرار کنم؟
اگر کسی دروغ میگوید، با سند پاسخ دهیم. اگر تبعیض میکند، نمونههایش را مستند کنیم. اگر به قومی توهین میکند، رفتار او را نقد کنیم، نه اینکه قوم او را مجازات کنیم. اگر جنایتی رخ داده است، درباره آن تحقیق کنیم و حقیقت را دنبال کنیم.
این فقط اخلاقیتر نیست؛ از نظر سیاسی نیز عاقلانهتر است. زیرا وقتی در برابر تحریک، کنترل خود را از دست میدهیم و به توهین قومی و زبانی روی میآوریم، عملاً وارد زمینی شدهایم که ممکن است طرف مقابل برای کشاندن ما به آن تلاش کرده باشد.
اگر کسی میخواهد ما خشمگین شویم، دشنام بدهیم و اختلاف سیاسی را به دشمنی قومی و زبانی تبدیل کنیم، چرا باید دقیقاً همان کاری را انجام دهیم که او میخواهد؟
اشتباه طرف مقابل را باید افشا کرد، نه تکرار.
توهین او را باید نقد کرد، نه تکثیر.
دروغ او را باید با حقیقت پاسخ داد، نه با دروغی دیگر.
این موضوع در فضای مجازی اهمیت بیشتری دارد. امروز یک جمله میتواند در چند دقیقه به هزاران نفر برسد. یک ویدیوی تحریک آمیز میتواند بارها بازنشر شود و حرفی که شاید در لحظه از روی خشم نوشته شده، در ذهن دیگران باقی بماند.
پس مسئله فقط این نیست که در فضای مجازی مؤدب باشیم. مسئله این است که چه نوع جامعهای برای فردای افغانستان میسازیم.
اگر امروز هر اختلاف سیاسی را به قوم و زبان بکشانیم، اگر رفتار چند نفر را به میلیونها انسان تعمیم دهیم و اگر به جوانان خود یاد بدهیم که «آن ها دشمن ما هستند»، فردا چگونه میخواهیم در یک افغانستان مشترک کنار هم زندگی کنیم؟
تغییر سیاسی، بهتنهایی ذهنیت جامعه را تغییر نمیدهد.
ممکن است روزی ساختار قدرت تغییر کند، اما اگر کینههای قومی و زبانی در ذهن مردم باقی مانده باشد، بحران میتواند فقط شکل دیگری پیدا کند. من از آیندهای میترسم که در آن، نسل بعد به جای اینکه وارث علم، دانش و تجربه ما باشد، وارث خشمها و عقدههای ما شود.
نسل آینده مسئول تمام جنگهای گذشته نیست؛ اما ممکن است قربانی نفرتهایی شود که نسل ما امروز در ذهن و زبان او میکارد.
به همین دلیل، امروز باید از خود بپرسیم: آیا حق داریم خشمهای کنترلنشده خود را به میراث نسل بعد تبدیل کنیم؟
ما گذشته را نمیتوانیم تغییر دهیم؛ اما میتوانیم انتخاب کنیم چه چیزی از آن به آینده منتقل شود: تاریخ، نه نفرت. تجربه، نه انتقام. آگاهی، نه تعصب. این به معنای سکوت در برابر ظلم نیست. به معنای فراموشکردن گذشته نیست. به معنای دستکشیدن از مطالبه حقوق قومی و زبانی نیست.
برعکس؛ باید اعتراض کرد، نقد کرد، مستند کرد، مطالبه کرد و در برابر بیعدالتی ایستاد. اما اگر مدعی آگاهی و مسئولیت هستیم، تفاوت ما باید در شیوه مبارزهمان دیده شود. اگر طرف مقابل نفرت میپراکند، ما نباید نفرت او را تکثیر کنیم. اگر تحقیر میکند، ما نباید تحقیر را به زبان خود تبدیل کنیم. اگر میخواهد اختلاف سیاسی را به دشمنی قومی بکشاند، نباید وارد این بازی شویم؛ زیرا ممکن است یک پاسخ تند، در همان لحظه احساس خوبی به ما بدهد؛ اما اثری که در ذهن دیگران میگذارد، شاید سالها باقی بماند.
ما مسئول تمام زخمهایی نیستیم که به ما رسیدهاند؛ اما مسئول زخمهایی هستیم که از امروز به فردا منتقل میکنیم.
افغانستان به اندازه کافی از نفرت و جنگ آسیب دیده است.
اگر قرار است نسل ما نقشی در ساختن آینده داشته باشد، یکی از نخستین کارها شاید این باشد که یاد بگیریم چگونه بدون نفرت، محکم بایستیم؛ بدون تحقیر، اعتراض کنیم؛ و بدون دشمنسازی، از حق خود دفاع کنیم.
شاید بزرگترین پیروزی این نباشد که در یک بحث مجازی طرف مقابل را شکست بدهیم. شاید پیروزی واقعی این باشد که نگذاریم رفتار او، ما را به همان چیزی تبدیل کند که خودمان با آن میجنگیم.
فردای افغانستان را با نفرت امروز نسازیم.