شهزاده ترکی الفیصل در دورهای حساس و مهم در تاریخ معاصر افغانستان بهعنوان رییس استخبارات سعودی ایفای وظیفه نموده است. این مسئولیت در سازمان استخبارات سعودی، او را وادار نموده تا در مورد این دوره و رابطه عربستان با پرونده افغانستان براساس چشمدیدهای خودش گواهی بدهد. ترکی الفیصل بیشتر از بیست سال در این سمت باقی ماند. او در کتاب «پرونده افغانستان» در باره این پرونده جنجالبرانگیز سخن گفته است.
شهزاده ترکی الفیصل آل سعود، پسر کوچک ملک فیصل بن عبدالعزیز است. او یکی از برجستهترین شخصیتهایی است که نامش با دنیای استخبارات و دیپلوماسی گره خورده است. وی ربع قرن بهعنوان رییس استخبارات عربستان کار نمود. در دوره مرحوم ملک خالد بن عبدالعزیز سال ۱۹۷۷ م. رییس استخبارات شد. سپس در زمان مرحوم ملک فهد بن عبدالعزیز به صفت سفیر عربستان در بریتانیا تعیین گردید و تا سال ۲۰۰۵ م. در این منصب باقی ماند. در دوران ملک عبدالله بن عبدالعزیز به واشنگتن منتقل شد و تا سال ۲۰۰۷ در آنجا سفیر ماند. او شخصیت جدی دارد. زیاد میداند اما کمتر بروز میدهد. چهرهاش آدم را به یاد جدیت و ثبات پدرش ملک فیصل میاندازد. (یادداشت مترجم از انگلیسی به عربی، ابراهیم ریحان)
همانند پدرم، مرحوم ملک فیصل همیشه به اخبار ساعت هفت شب شبکه بی بی سی گوش میدادم و به این عادت پایبند بودم. پدرم اخبار را از طریق یک رادیوی بطریخور از نوع «زینتZwnith »، دنبال میکرد و به اخبار بی بی سی به زبان عربی گوش میداد. وی سپس موج را تغییر میداد تا سرخط اخبار رادیو «صدای آمریکا» را نیز بشنود. او میان هر دو شبکه رفت و آمد میکرد تا بهترین اخبار هر دو شبکه را بشنود. پس از نیم ساعت، منشی متن کامل اخبار را به شکل چاپی برای او آماده میکرد و روی میز میگذاشت.
روز ۲۴ سمبتمبر ۱۹۷۹ م. ساعت هفت به وقت ریاض، در حالیکه به اخبار جهانی رادیوی بریتانیا گوش میدادم، اخباری را شنیدم که بیان میکرد اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله نمود. عملیات در تاریکی شب، تقریبا سه ساعت پیش در کابل آغاز شده بود. از نظر شورویها با توجه به واکنش احتمالی غربیها، شب سال نو – بدون شک – وقت مناسبی برای پنهان نمودن خبرهای بد بود. اگر شورویها چنین حدسی زده بودند، این حدس مفید واقع نشد.
گرچند این اخبار نگران کننده بود، اما غیر قابل پیشبینی نبود. ما از ماه به این سو حس میکردیم که روسها تلاش دارند بهگونه مستقیم و نظامی داخل افغانستان شوند. در اوایل روز دوم رویداد، ۲۵ سبتمبر به دیدار ملک خالد، جانشین پدرم و ولیعهد شهزاده فهد رفتم. هر دو نگران بودند که شوروی در افغانستان تا کجا پیش خواهد رفت. از یکصد و پنجاه سال پیش، روسیه طمع داشت تا به بندرگاهی در آبهای گرم و راهی به اقیانوس هند از طریق خلیج، دریای عرب و یا بهگونه غیر مستقیم از مسیر دریای مدیترانه دست یابد. انگیزه اصلی این بازی بزرگ و رقابت میان بریتانیا و روسیه در افغانستان و آسیای میانه در قرن نوزدهم، تمایل روسیه به نفوذ در اقیانوس هند و تلاش بریتانیا برای جلوگیری از آن بود.
ما به این نظر رسیدیم که روسها به راهبرد قدیمی خود برگشتهاند و از خود پرسیدیم: آیا آنها از افغانستان عبور نموده و به پاکستان نیز خواهند رسید و شاید در مناطق سند و بلوچستان مشکلاتی خلق نموده و تصمیم بگیرند آنجا را اشغال کنند. این موضوع برای ما خیلی نگرانکننده بود. کراچی، پایتخت ایالت سند، کمتر از سه ساعت با هواپیما از ریاض فاصله دارد. همچنان پاکستان تقریبا همسایه ماست و دوست صمیمی ما نیز است و شمار زیادی از پاکستانیها در عربستان سعودی کار میکنند. در کنار این، کشور ما بندرگاهی در دریای عرب نداشت؛ اما شبه جزیره عربستان در مجموع، خط ساحلی طولانیای در این دریا دارد. از همینرو، برای ما بسیار مهم بود که بدانیم کدام کشورها در دریای عرب و اقیانوس هند فعالیت نظامی دارند.
شهزاده فهد با اشاره به سازمانهای استخباراتی آمریکا، بریتانیا و فرانسه پرسید: «دوستان ما در این مورد چه نظری دارند». یادم میآید که برایش گفتم که تا هنوز چیزی نشنیدهام. اما دو ساعت بعد، زمانیکه به دفتر خود در ریاست عمومی استخبارات برگشتم، گزارشهای این متحدان میرسید. در کنار این، تلگرافهایی از سفارت ما در کابل نیز دریافت کردیم. پسانتر در همان روز، جنرال ضیاء الحق، رییسجمهور پاکستان زنگ زد و با ملک خالد و شهزاده فهد صحبت نمود. در آن زمان، شورویها تهاجمی گسترده را آغاز کرده بود.
با مرور آنچه رخ داد، میگویم: کاری را که ما در همان بیست و چهار ساعت نخست حمله انجام دادیم؛ یعنی حفظ ارتباط با کشورهایی که قرار بود در نه سال آینده با ما در مبارزه در برابر اشغال شوروی نقش مهمی ایفا کنند، اهمیت بسیار زیادی داشت.
نبرد دفاع از اسلام
در روز پس از حمله، جنرال ضیاء الحق، جنرال اختر عبدالرحمان خان، رییس استخبارات پاکستان را احضار کرد و از او خواست تا گزارشی از اوضاع همراه با توصیههایی برای اقدامات لازم تهیه کند. جنرال اختر نیز در ظرف چند روز گزارش خود را ارائه کرد.
نخستین چیزی که اختر را نگران میکرد این بود که اتحاد جماهیر شوروی – به عنوان یک قدرت ملحد- به منظور حمایت کمونیستها به کشوری مسلمان حمله کرده است. هدف علنی این کمونیستها برپایی دولت سیکولار، در واقع کمونیستی بود. جنرال ضیاء الحق و جنرال اختر باور داشتند که این کار ماهیت دینی جامعه افغانستان را تضعیف نمیکند و از این لحاظ بیم نداشتند؛ اما به نظر اختر، پاکستان به لحاظ اخلاقی موظف بود از اسلام در سرزمین همسایه خود دفاع کند. هیچ خوانندهای از این کتاب نباید اهمیت التزام اخلاقی و عاطفی مسلمانان برای یاری رساندن به دیگر مسلمانان را دستکم بگیرد؛ زیرا این عامل در سیاست معاصر خیلی قدرتمند است.
اختر نگرانیهایی نظامی نیز داشت. او بهخوبی همانند ما میدانست، اگر شورویها افغانستان را تصرف نماید – معلوم میشد که قصد این کار را دارند- نیروهایش در دو شهر جنوبی، کندهار و هلمند مستقر خواهند شد. این دو شهر در مرز بلوچستان قرار دارند؛ بلوچستان همان منطقهای است که شوروی ناگریز بود برای رسیدن به بحر آن را تصرف کند و یا اشغال نماید.
نگرانی دیگر پیامدهایی بود که پاکستان در صورت ایجاد یک حکومت کمونیستی در کابل از آن متأثر میشد. این دولت با دولت هند روابط مستحکمی برقرار مینمود؛ زیرا در آنزمان، هند روابط خیلی نزدیک و قوی با اتحاد جماهیر شوروی داشت. برای اختر واضح بود که در صورت جنگ دیگری با هند – سه جنگ پیش از آن میان دو کشور رخ داده بود- پاکستان ممکن است میان دو سنگ آسیاب قرار بگیرد و از هر دو سو تحت فشار و تهدید باشد. حتا در صورتی که اوضاع وخیم نباشد، اتحاد هند و پاکستان میتوانست از طریق افزایش تسلحیات قبائل پاکستانی در مرزهای شمال غربی، پاکستان را زیر فشار قرار بدهد؛ اقدامی که میتوانست، گرایشهایی جداییطلبانه و سرپیچی از دولت مرکزی را که پیش از پیش نیز وجود داشت، تشدید نماید. با توجه به اینکه افغانستان هرگز مرز میان خود و پاکستان را نپذیرفته، تحریک قبائل مرزی میتوانست به آسانی با ادعای مالکیت بر بخشی از ایالت سرحد شمال غربی نیز همراه شود.
نویسنده: ترکی الفیصل، رییس پیشین استخبارات سعودی
ترجمه: حسیبالله ولیزاده