قم امروز میزبان پیکری است که نزدیک به چهار دهه، یکی از مهمترین تصمیمهای سیاسی و راهبردی جمهوری اسلامی ایران با نام او گره خورده بود. از ساعاتی پیش، خیابانهای منتهی به حرم و مسیرهای تشییع، آرامآرام پر از مردمی شده است که از شهرهای مختلف ایران و حتی از کشورهای دیگر آمدهاند تا در دومین روز بدرقه رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران حضور داشته باشند. برای بسیاری از آنان، این فقط یک مراسم سوگواری نیست؛ آخرین دیدار با کسی است که سالها او را نه فقط رهبر سیاسی، بلکه مرجع فکری و دینی خود میدانستند.
در میان این جمعیت، زبانها متفاوت است؛ عربی، فارسی، اردو و حتی زبانهای دیگر به گوش میرسد. بعضی پرچم در دست دارند، بعضی قرآن و بعضی تنها تصویری از رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران را بر سینه گرفتهاند. این صحنهها، خواه مورد پسند کسی باشد یا نباشد، یک واقعیت انکارناپذیر را پیش چشم جهان گذاشته است؛ نفوذ یک شخصیت سیاسی را تنها با گزارشهای امنیتی یا تحلیلهای رسانهای نمیتوان سنجید. گاهی اندازه یک رهبر را مردمی تعیین میکنند که پس از رفتنش، کیلومترها راه را برای آخرین بدرقه طی میکنند. مراسم تشییع از تهران آغاز شده و طبق برنامه، پس از قم به نجف، کربلا و در نهایت به مشهد خواهد رسید؛ آیینی که در روزهای گذشته با حضور گسترده مردم و هیئتهایی از کشورهای مختلف همراه بوده است.
فراتر از سیاست؛ چرا نام او هنوز میلیونها نفر را گرد هم میآورد؟
در سیاست، رهبران بسیاری آمدهاند و رفتهاند، اما همه آنان پس از مرگ، چنین حضوری در حافظه عمومی پیدا نمیکنند. قدرت سیاسی را میتوان با قانون، ارتش یا ساختار حکومت به دست آورد، اما جایگاه اجتماعی را مردم تعیین میکنند؛ آن هم نه در روزهای اقتدار، بلکه در روز وداع.
رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران نزدیک به چهار دهه در یکی از پرتنشترین دورههای تاریخ خاورمیانه، سکان جمهوری اسلامی را در دست داشت. از جنگها و تحریمهای اقتصادی گرفته تا بحرانهای منطقهای، مذاکرات هستهای، ترور فرماندهان ارشد نظامی و رویارویی مستقیم با آمریکا و اسرائیل، همه در دوران رهبری او رخ داد. موافقانش این سالها را دوران ایستادگی و حفظ استقلال ایران میدانند و منتقدانش نگاه دیگری دارند. اما آنچه این روزها در خیابانهای ایران دیده میشود، نشان میدهد که برای بخش بزرگی از جامعه ایران و بسیاری از کشورهای جهان، شخصیت او تنها در چارچوب معادلات سیاسی تعریف نمیشود.
فیلسوف آلمانی گئورگ ویلهلم فریدریش هگل نوشته بود: «قدرت واقعی، آن نیست که مردم را وادار به اطاعت کند؛ قدرت واقعی آن است که در آگاهی مردم جای بگیرد.» شاید راز این حضور گسترده نیز در همین نکته نهفته باشد. بسیاری از کسانی که امروز در مراسم تشییع شرکت میکنند، احساس میکنند بخشی از هویت سیاسی و اعتقادیشان را بدرقه میکنند.
در سالهای گذشته، تصویر رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران در بسیاری از رسانههای غربی عمدتاً از دریچه تقابل با غرب، پرونده هستهای، تحریمها و بحرانهای منطقهای روایت میشد. این روایت واقعیت نبود. امروز همان رسانهها ناگزیرند از خیابانهایی گزارش بدهند که مملو از جمعیتی است که برای وداع آمدهاند. این تفاوت، بیش از هر چیز نشان میدهد که میان روایت رسانهها و احساس مردم، همیشه فاصلهای وجود دارد؛ فاصلهای که گاهی تنها در لحظههای تاریخی آشکار میشود. حضور گسترده مردم در تهران و ادامه مراسم در شهرهای دیگر، از جمله قم، از سوی رسانههای بینالمللی نیز بازتاب یافته است.
اظهارات اخیر دونالد ترامپ نیز از همین زاویه قابل توجه است. او گفته بود تصور میکرد مردم ایران از رهبرشان رویگردان باشند، اما صحنههای مراسم تشییع او را غافلگیر کرده است. فارغ از اینکه این سخن با چه انگیزهای بیان شده، یک واقعیت را یادآوری میکند؛ گاهی سیاستمداران نیز جهان را از پشت پنجره همان رسانههایی میبینند که برای دیگران روایت میسازند.
از نگاه سیاسی، این مراسم تنها یک آیین سوگواری نیست. جمهوری اسلامی ایران در روزهایی که هنوز زخم جنگ و ترور رهبرش تازه است، تلاش میکند با این حضور گسترده، تصویری از انسجام داخلی و استمرار نظام سیاسی خود به نمایش بگذارد. از سوی دیگر، حضور شخصیتها و هیئتهایی از کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که نفوذ رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران محدود به مرزهای ایران نبوده و در جهان اسلام، او همچنان نماد جریان مقاومت و استقلالخواهی تلقی میشود.
شاید به همین دلیل است که این تشییع، تنها بدرقه یک رهبر نیست؛ رویدادی است که همزمان در میدان سیاست، رسانه و افکار عمومی معنا پیدا میکند. بعضی آن را نمایش قدرت میبینند، بعضی سوگواری یک ملت و بعضی نیز نمادی از استمرار یک اندیشه.
اما هیچکس نمیتواند انکار کند که این مراسم، به یکی از مهمترین رخدادهای سیاسی و اجتماعی این عصر تبدیل شده است.
فرجام سخن اینکه؛
سالها بعد، شاید درباره بسیاری از تصمیمها و سیاستهای رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران همچنان بحث و اختلافنظر وجود داشته باشد؛ این سرنوشت همه شخصیتهای بزرگ سیاسی تاریخ است. اما آنچه امروز در خیابانهای ایران دیده میشود، پیش از آنکه موضوع قضاوتهای سیاسی باشد، یک واقعیت اجتماعی است.
رهبران را تنها با سالهای زمامداریشان نمیسنجند؛ گاهی آنچه پس از رفتنشان در دل مردم باقی میماند، گویاتر از همه کتابها و تحلیلهاست. میلیونها انسانی که این روزها از تهران تا قم و از آنجا تا نجف، کربلا و مشهد، خود را بخشی از این وداع میدانند، نشان میدهند که جایگاه یک رهبر، فقط در ساختمانهای قدرت تعریف نمود؛ گاهی جای واقعی او در حافظه مردمی است که احساس میکنند با رفتنش، صفحهای از زندگی و تاریخشان ورق خورده است.