نخست این موفقیت ارزشمند را به همهی شما عزیزان مبارکباد میگویم. راه یافتن به دانشگاه نتیجهی سالها تلاش، پشتکار و امیدتان است و واقعا شایستهی قدردانی است، اما لازم میدانم چند نکته را با شما خوبان در میان بگذارم؛ چون برخاسته از واقعیتهای امروز افغانستان، بازار کار و تجارب نگارندهی این متن است، نه حرف و حدیثهای توخالی و میانتُهی.
بدون شک هیچ رشتهی علمی ذاتا بد یا بیارزش نیست. هر رشتهای برای توسعهی یک جامعه ضروری است و هر دانشی میتواند در جای خود مفید و منشأ خدمت باشد، اما برقراری توازن میان رشتهی تحصیلی، نیازهای واقعی جامعه و بازار کار امر حتمی و حیاتی است.
در ۲٠ سال گذشته هزاران جوان از رشتههایی جغرافیه، تاریخ، حقوق، علوم سیاسی، ادبیات، ژورنالیزم، روانشناسی، جامعهشناسی، زراعت و برخی رشتههایی دیگر فارغالتحصیل شدهاند؛ اما بخش بزرگی از آنان به دلیل کمبود فرصتهایی شغلی، نبود سرمایهگذاری، ضعف اقتصاد و محدود بودن بازار کار، هنوز موفق به یافتن شغل متناسب با رشتهی خود نشدهاند. بسیاری از آنان یا بیکار هستند، یا به کارهایی کاملا غیرمرتبط با تخصص خود مشغولاند و یا برای یافتن فرصت بهتر، راه مهاجرت را در پیش گرفتهاند.
به همین دلیل، انتخاب رشته نباید تنها بر اساس تقلید یا محض قبولشدن در آزمون کانکور باشد؛ بلکه باید بر پایهی سه اصل مهم انجام شود:
۱. علاقه و استعداد شخصی؛ زیرا بدون علاقه ادامهی تحصیل و موفقیت پایدار دشوار است.
۲. نیازهای واقعی جامعه و کشور؛ هرچه یک رشته بیشتر پاسخگوی نیازهای امروز و آیندهی افغانستان باشد، احتمال موفقیت شغلی در آن رشته نیز بیشتر خواهد بود.
۳. وضعیت بازار کار؛ جوان باید بداند پس از چهار یا پنجسال زحمت و تحصیل، چه فرصتهایی را برای اشتغال، کارآفرینی یا ادامهی فعالیتهای حرفهای در انتظار خواهد داشت.
باور من این است که اگر در رشتهای پذیرفته شدهاید که چشمانداز شغلی آن بسیار محدود است و هزاران جوان دیگر در آن رشتهها درس خواندهاند و هنوز بیکار و پریشاناند، لطفاً از همین حالا تصمیم بگیرید و وقت، انرژی و پول خود را در تحصیل آن بخشها مصرف نکنید. به یاد داشته باشید که دنیای امروز، به مهارت و تواناییهایی عملی شما اهمیت میدهد، نه به مدرک تحصیلی شما.
در عصر امروز یک جوان که زبان انگلیسی، فرانسوی، چینایی یا عربی را میداند، با تکنالوژیهای نوین، هوش مصنوعی، برنامهنویسی، حسابداری، طراحی، تولید محتوا، تجارت، حرفههایی فنی و سایر کسب و کارهایی ضروری آشنا است، چانس بیشتری برای موفقیت در بازار کار خواهد داشت.
واقعیت این است که امروز بسیاری از کارفرمایان و صاحبان شرکتها پیش از آنکه از شما بپرسند چه مدرکی دارید یا در چه رشتهای درس خواندهاید؟ میپرسند: چه مهارتی دارید؟ چه مشکلی را میتوانید حل کنید؟ چگونه میتوانید کسب و کارم را رشد دهید؟ چه تکنالوژیهایی را میدانید؟ و از همین قبیل، دهها پرسش دیگر.
به همین دلیل، به همه جوانان عزیز میگویم که دانشگاه و کسب مدرک تحصیلی را پایان مسیر ندانید، بلکه آن را آغاز مسیر یادگیری بدانید و در کنار تحصیلات دانشگاهی، زبانهای بینالمللی بیاموزید، مهارتهای فنی کسب کنید، روحیهی کارآفرینی را در خود پرورش دهید و همواره خود را با نیازهای متغیر بازار کار هماهنگ سازید، یعنی همیشه در حال یادگیری مهارتهای مهم و حیاتی باشید. هیچگاه و در هیچ سن و سالی، خود را بینیاز از آموزش و یادگیری، ندانید.
کشور ما در شرایط کنونی به جوانان متخصص، ماهر، خلاق و کارآفرین نیاز دارد، نه به جوانانی که فقط مدرک لیسانس، ماستری و دکتوری دارند. مدرک زمانی ارزش پیدا میکند که در کنار آن، مهارت، خلاقیت، تخصص، روحیهی اشتغالزایی و ظرفیتهای عملی برای ورود به بازار کار وجود داشته باشد
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید.