در طول تاریخ فرهنگ ایرانی، شعر هرگز سکوتگزین در برابر ظلم نبوده؛ بلکه، از فردوسی تا شاعران امروز افغانستان و ایران، کلام به شمشیری برای عدالت و آزادی تبدیل شده است.در سکوتهای طولانی تاریخ، وقتی زبان سیاست بسته میشود و انسانها از گفتن حقیقت باز میمانند، شعر نفس میکشد. شعر، در فرهنگ ایرانی، همواره فراتر از زیباییگرایی بوده؛ گاه آینهای برای هویت ملی، گاه سکویی برای فریاد درد، و گاه شمشیری در دستان عدالتخواهان. این رابطهٔ ژرف و ناگسستنی میان واژه و قدرت، از «شاهنامه» تا شعارهای خیابانی امروز، سیری پیوسته داشته است. فردوسی، با شاهنامه، نه تنها داستانهای