دیواره[9]: فرهنگ انتظار و فقدان ابتکار عمل
از جمله آموزههایی که اسلام برای نهادینهساختن آن آمده است، این است که تاریخسازی، تحقق خیر، مقابله با شر، امر به معروف و نهی از منکر، همگی تکالیف انسانیاند. حرکت تاریخ بر اساس سنن و قوانین متعددی جریان دارد که یکی از آنها «سنت تدافع» است. پیروزی و دستیابی به قدرت و استقرار، نیز بر سنن و قوانین روشنی استوار است که خداوند آنها را در زندگی اجتماعی، تاریخ، جهان هستی و وجود انسان جاری ساخته است؛ همانگونه که آنها را در کتاب عزیز خود نیز بیان کرده است. این امور از راههای جادویی یا خرافی تحقق نمییابند.
بلکه اسلام، اندیشه «منجی» را که مسیحیت به شیوهای شگفتانگیز بر آن استوار است، از بنیاد برانداخت. در اسلام، نه منجیای وجود دارد و نه رهاییای که بدون تلاش به دست آید؛ بلکه آنچه وجود دارد، تلاش و رستگاری است، یا امروز و فردا کردن و تنبلی و زیانکاری.
از همین رو، هنگامی که وحی بر رسول خدا ﷺ نازل شد، ایشان بیدرنگ به دعوت و تربیت پرداخت و بار سنگین امت سازی، جامعه و دولت را بر دوش گرفت. آن حضرت به یارانش آموخت که در اعتلای کلمه خدا، یاری اسلام، خدمت به مسلمانان، تغییر وضعیت موجود و ساختن الگویی که خیر را برای بشریت محقق سازد، شتاب ورزند؛ الگویی که بشریت را در مسیر زندگی پاکیزه و شایسته نیز هدایت کند.
اما در امت ما، از مدتی طولانی به اینسو، فرهنگ انتظار رواج یافته و روحیه ابتکار عمل از حرکت بازمانده است. امت ما به روانشناسیِ انتظار برای منجیِ الهامبخشی تن داده است که میآید و آن را از وضعیت کنونیاش نجات میدهد؛ بیآنکه خود امت، مانند دیگر ملتها، به وظایفش برای زندهکردن مردگان، بیدارساختن خفتگان و به حرکت درآوردن توانمندیهای راکد خود عمل کند.
شاید این یکی از مهمترین موانع نهضت و نوزایی تمدنی امت ما باشد؛ یعنی امت ما میخواهد از عقبماندگی خود رهایی یابد، اما نه افراد و نه گروههای آن برای تحقق این هدف پیشقدم نمیشوند. در دورههای اخیر، ترس از ابتکار عمل، احتیاط بیش از حد در برابر روحیه خطرپذیری و فقدان شجاعت برای آزمودن راهحلها و جستوجوی راههای نامتعارف برای خروج از وضعیت موجود، بر فرهنگ ما غلبه کرده است.
در نتیجه، به یکنواختی و راهحلهای آشنا، طرحهای متداول، شیوههای معمول زندگی، روشهای کهنه آموزش، راههای سنتی تولید و حتی الگوهای آشنای شخصیتها خو گرفتهایم؛ تا آنجا که روحیه اجتهاد در میان ما رو به خاموشی نهاده و نوعی درویشمسلکیِ بیگانه با روح قرآن در ما ریشه دوانده است؛ درویشمسلکیای که با منطق تربیت نبوی، مبتنی بر مثبتاندیشی، ابتکار عمل و شتاب در انجام کارهای نیک، بیگانه است.
دیگر آن روحیهای در میان ما باقی نمانده است که امت ما را به «خير أمة أخرجت للناس/ بهترین امتی که برای مردم پدیدار شده است» تبدیل کرد و فرزندانش را در طول تاریخ، پیشگامان تمدن و الگوهای نیکوکاریِ آگاهانه ساخت. بلکه الگوهای صحابه پیشگام، تابعین پیشقدم و نسلهای امت خود را نیز فراموش کردهایم؛ نسلهایی که نمونههای زندهای از «الإيجابية المنتشرة/مثبتاندیشیِ فراگیر» بودند؛ روحیهای که سرنوشت بشریت را دگرگون ساخت، نه بهسبب شمار فراوان افراد، بلکه بهدلیل کارآمدی، ابتکار عمل و تسلیمنشدن در برابر امور مألوف؛ حتی اگر آن امور با سنتهای حاکم بر زندگی اجتماعی ناسازگار و با الگوی پسندیده و پذیرفتهشده متفاوت بودند.
تاریخ ما از همان نسل نخست، سرشار از نمونههای ابتکار عمل است که باید از آنها درس بگیریم و از سستی، بیخاصیتی، انتظار، حاشیهنشینی، چشمبهراه منجی بودن و احساس حقارت و ناتوانی بیرون آییم.
برای نمونه، به الگوی نعیم بن مسعود رضیاللهعنه بنگرید؛ کسی که اندکی پیش از غزوه خندق اسلام آورد. ببینید چگونه پیشقدم شد و نگفت که من تازه مسلمان شدهام یا یک نفر بیش نیستم؛ چه کاری از دستم برمیآید؟ بلکه نزد رسول خدا ﷺ رفت و برای پیشقدم شدن و اقدام کردن از ایشان اجازه خواست؛ و آنچه در یاری و پیروزی مسلمانان از او سر زد، خود گویای ابتکار عمل اوست.
ابتکار عمل سیدنا نعیم رضیاللهعنه یکی از عوامل پیروزی بر قریش و همپیمانان آن بود. او نزد رسول خدا ﷺ آمد و اسلام آورد و گفت: (إن قومي لم يعلموا بإسلامي، فمرني بما شئت يا رسول الله)؛
«قوم من هنوز از اسلام آوردنم آگاه نشدهاند؛ ای رسول خدا، هرچه میخواهید به من فرمان دهید.»
پیامبر ﷺ فرمودند: “إنما أنت فينا رجل واحد فخذِّل عنا ما استطعت فإن الحرب خدعة”؛ «تو در میان ما تنها یک نفر هستی؛ پس تا میتوانی، دشمن را از ما بازدار و میان آنان اختلاف ایجاد کن؛ زیرا جنگ نیرنگ است.»
پس نزد یهودیان بنیقریظه رفت؛ او در دوران جاهلیت با آنان همنشین و دوست بود. به آنان گفت: «شما از دوستی و محبت من نسبت به خود آگاه هستید.» گفتند: «راست میگویی.»
گفت: «قریش و غطفان مانند شما نیستند؛ این سرزمین، سرزمین شماست و اموال، فرزندان و زنانتان در همینجا هستند و نمیتوانید از آن کوچ کنید و به جای دیگری بروید. اما قریش و غطفان برای جنگ با محمد و یارانش آمدهاند و شما نیز در برابر او با آنان همپیمان شدهاید؛ در حالی که سرزمین، اموال و زنان آنان در جای دیگری است و وضعیت شان مانند شما نیست. اگر فرصت مناسبی برای پیروزی بیابند، از آن بهره خواهند برد و اگر چنین فرصتی پیدا نکنند، به سرزمین خود بازمیگردند و شما را در سرزمین تان با آن مرد تنها میگذارند؛ در آن صورت، اگر او با شما تنها بماند، توان مقابله با او را نخواهید داشت.
بنابراین، پیش از آنکه در کنار این گروه با محمد بجنگید، از بزرگان آنان گروگان بگیرید تا در اختیار شما باشند و اطمینان یابید که در جنگ با محمد همراهتان خواهند ماند تا کار جنگ را یکسره کنید.»
آنان گفتند: «بهدرستی نظر دادی و راهکار خردمندانهای پیشنهاد کردی.»
سپس از آنجا بیرون رفت و نزد قریش آمد. به ابوسفیان و همراهانش گفت: «شما از دوستی من با خود و دشمنیام با محمد آگاه هستید. خبری به من رسیده است که وظیفه خود میدانم از روی خیرخواهی آن را به شما اطلاع دهم؛ اما آن را از دیگران پنهان نگه دارید.»
گفتند: «چنین خواهیم کرد.»
گفت: «بدانید که گروهی از یهودیان از پیمانی که میان خود و محمد بسته بودند، پشیمان شدهاند. آنان پیامی نزد او فرستادهاند که ما از آنچه انجام دادهایم پشیمانیم؛ آیا خشنود میشوی اگر افرادی از بزرگان دو قبیله قریش و غطفان را برایت بگیریم و به تو تحویل دهیم تا گردنشان را بزنی، سپس در کنار تو با باقیماندگان آنان بجنگیم تا همگی را از میان برداری؟»
او نیز در پاسخ به آنان پیام فرستاد: «آری.»
نعیم افزود: «پس اگر یهودیان نزد شما آمدند و خواستند گروهی از مردان تان را بهعنوان گروگان در اختیارشان بگذارید، به این درخواست تن ندهید.»
سپس از آنجا بیرون رفت و نزد غطفان آمد. گفت: «ای گروه غطفان! شما خویشاوندان و قبیله من هستید و در میان مردم، محبوبترین افراد نزد من بهشمار میروید. گمان نمیکنم که به من بدگمان باشید.»
گفتند: «درست میگویی؛ ما تو را متهم نمیدانیم.»
گفت: «پس این سخنان را از دیگران پنهان نگه دارید.»
گفتند: «چنین خواهیم کرد.»
سپس همان سخنانی را که به قریش گفته بود، به آنان نیز گفت و از همان خطری که قریش را برحذر داشته بود، آنان را نیز آگاه ساخت.
هنگامی که شب شنبه، در ماه شوال، فرا رسید، از تدبیرهای خداوند برای یاری پیامبرش این بود که ابوسفیان و سران غطفان، عکرمه بن ابیجهل را همراه گروهی از قریش و غطفان نزد بنیقریظه فرستادند. آنان گفتند: «ما دیگر جای ماندن نداریم؛ نیروهای سواره و پیادهمان از پا افتادهاند. پس فردا صبح برای جنگ آماده شوید تا با محمد وارد نبرد نهایی شویم.»
بنیقریظه در پاسخ به آنان پیام فرستادند: «امروز شنبه است و ما در این روز هیچ کاری انجام نمیدهیم. برخی از پیشینیان ما در این روز دست به کارهایی زدند و به سرنوشتی گرفتار شدند که شما از آن آگاهید. افزون بر این، ما با شما علیه محمد نمیجنگیم، مگر آنکه تعدادی از مردان تان را بهعنوان گروگان در اختیار ما بگذارید تا برایمان اطمینانبخش باشند و بتوانیم با محمد وارد نبرد نهایی شویم؛ زیرا میترسیم که وقتی جنگ شما را به سختی گرفتار کرد، بهسوی سرزمین خود بازگردید و ما را در سرزمین مان با آن مرد تنها بگذارید، در حالی که توان مقابله با او را نداریم.»
هنگامی که فرستادگان با پاسخ بنیقریظه نزد قریش و غطفان بازگشتند، آنان گفتند: «به خدا سوگند، نعیم بن مسعود حقیقت را به شما گفته است.» سپس پیامی برای بنیقریظه فرستادند: «به خدا سوگند، ما هیچیک از مردان خود را به شما تحویل نمیدهیم. اگر خواهان جنگ هستید، بیرون بیایید و بجنگید.»
وقتی فرستادگان با این پیام نزد بنیقریظه رسیدند، آنان گفتند: «آنچه نعیم به شما گفته، حقیقت دارد. این گروه تنها میخواهند بجنگند؛ اگر فرصتی بیابند، از آن بهره میبرند و اگر چنین فرصتی پیدا نکنند، بهسرعت به سرزمین خود بازمیگردند.»
سپس برای قریش و غطفان پیام فرستادند: «به خدا سوگند، تا زمانی که تعدادی از مردان تان را بهعنوان گروگان به ما نسپارید، با شما نخواهیم جنگید.»
اما آنان این درخواست را نپذیرفتند و بدینسان، خداوند میان شان اختلاف افکند و اتحادشان را از هم گسست.
نکتهای که از اقدام سیدنا نعیم رضیاللهعنه میتوان آموخت، این است که ابتکار عمل فردی و جمعی در عرصههای گوناگون ضروری است و انتظار و فرهنگ انتظار، از عواملی بوده که امت ما را به فرسودگی کشانده و تواناییهایش را از کار انداخته است.
جوامع، دولتها و ملتها با ابتکار عمل به حرکت درمیآیند و پیشرفت میکنند؛ تاریخ نیز با این آغاز نمیشود که مردم نخست بر سر کاری به اجماع برسند و همگی گرد هم آیند و سپس اجرای آن را آغاز کنند.
بلکه ملتها همواره با حضور «گروههای پیشگام» به حرکت درمیآیند؛ کسانی که پیشقدم میشوند و کارگاههای تاریخسازی را به راه میاندازند و هستههای اولیهای شکل میدهند که انسانهای مشتاق کار و دستاورد را بهسوی خود جذب میکنند.
برای عبور از مانع انتظار، بر پسران و دختران امت ما که ایده یا طرحی برای خدمت به میهن، جامعه، دولت و امت دارند، لازم است پیشقدم شوند و منتظر موافقت همگانی نمانند؛ زیرا واقعیت، محک حقیقی سنجش اعتبار و اصالت هر ابتکار عملی است. اگر یک ایده از «وزن و استحکام واقعیت» برخوردار باشد، کسانی را خواهد یافت که آن را به دوش بکشند، از آن حمایت کنند، پیرو آن شوند و به اجرا درآورند.
پیشقدم شوید و منتظر نمانید؛ زیرا فرهنگ انتظار، فرهنگی است که امید و عمل را میکُشد.
منبع:
ثقافة الانتظار وفقدان المبادرة – إسلام أون لاين
نویسنده: الدوکتور بدران بن لحسن
ترجمه: دکتر هجرت الله جبرئیلی