در افغانستان زیر سلطه طالبان، ظاهراً دیگر هیچ جایی از دست سیاست و قدرت در امان نیست؛ حتی دانشگاه. دانشگاه دعوت، نهادی با نزدیک به چهار دهه سابقه و هزاران فارغالتحصیل، اکنون با دخالت مستقیم طالبان در مدیریت و ادامه فعالیت خود روبهرو شده است. وزارت تحصیلات عالی طالبان رئیس و مسئولان اداری این دانشگاه را برکنار و افراد مورد نظر خود را جایگزین کرده و وزارت عدلیه نیز دستور توقف فعالیت و تخلیه ساختمان آن را صادر کرده است.
حبیبالرحمان سیاف، فرزند عبدالرب رسول سیاف، این اقدام را «دشمنی آشکار» با دانش و نهادهای علمی و ضربه به آینده جوانان افغانستان دانسته است. او گفته است که تصرف یک نهاد علمی بدون رضایت اداره و مؤسسان آن، نهتنها خلاف اصول حاکم بر نهادهای خصوصی، بلکه دخالت آشکار قدرت سیاسی در یک مرکز علمی است.
اما مسئله دانشگاه دعوت فقط مسئله عبدالرب رسول سیاف نیست. حتی اگر مالک یا بنیانگذار این دانشگاه با طالبان اختلاف سیاسی داشته باشد، دانشجو نباید قربانی اختلاف سیاسی شود. دانشگاه ملک شخصی یک سیاستمدار نیست، همانگونه که نباید ملک سیاسی هیچ گروه حاکم دیگری باشد. دانشگاه، پیش از هر چیز، متعلق به دانشجو، استاد و جامعهای است که آینده خود را در آن جستوجو میکند.
طالبان از دانشگاه چه میخواهند؟
مشکل زمانی جدیتر میشود که این اقدام را در کنار مجموعه سیاستهای طالبان در حوزه آموزش عالی قرار دهیم. طالبان در همین ماههای اخیر جواز دانشگاه خاتمالنبیین را لغو کردهاند و دانشکدههای حقوق و علوم سیاسی در دانشگاههای خصوصی نیز حذف شدهاند. در مورد دانشگاه دعوت نیز، منابع از انگیزه سیاسی این تصمیم سخن گفتهاند؛ هرچند طالبان تاکنون توضیح رسمی درباره علت این اقدام ارائه نکردهاند.
این پرسش را نمیتوان نادیده گرفت: رژیمی که دانشگاه را تحمل میکند، اما استقلال دانشگاه را تحمل نمیکند، دقیقاً از دانشگاه چه میخواهد؟
دانشگاه جایی است که سؤال تولید میکند؛ و قدرتهای اقتدارگرا معمولاً از پرسش میترسند. دانشجو یاد میگیرد که فرمان را دلیل نداند، ادعا را با استدلال بسنجد و صاحب قدرت را نیز قابل پرسش بداند. شاید به همین دلیل است که نخستین چیزی که در نظامهای تمامیتخواه تحت فشار قرار میگیرد، استقلال نهادهای فکری است.
هانا آرنت در بررسی نظامهای تمامیتخواه، بر اهمیت نابودی فضای مستقل میان انسانها و از میان رفتن امکان اندیشیدن و داوری مستقل تأکید میکند. برای چنین نظامهایی، انسان مطلوب کسی نیست که بپرسد «چرا؟»؛ انسانی است که بداند «چه باید بگوید». دانشگاه اما با همین «چرا» زنده است.
اگر طالبان دانشگاه را به نهادی تبدیل کنند که رئیس آن با تصمیم مقام حکومتی تعیین شود، استادش از مداخله قدرت بترسد و دانشجو بداند که رشته، استاد و حتی آینده علمی او میتواند تابع ملاحظات سیاسی باشد، آنچه باقی میماند ساختمان دانشگاه است، نه دانشگاه.
این وضعیت برای افغانستانی که بیش از هر چیز به دانش نیاز دارد، فاجعهبار است. کشوری که بخش بزرگی از جوانانش از آموزش محروماند، به دانشگاههای مستقل، استادان آزاد و فضای علمی نیاز دارد؛ نه به تصفیه نهادهای علمی و سیاسیکردن آموزش.
از سوی دیگر، استدلال سیاف درباره سابقه طالبان و «انفجار و انتحار» نیز یک مسئله جدی را پیش میکشد. طالبان از گذشتهای میآیند که در آن خشونت مسلحانه ابزار اصلی رسیدن به قدرت بوده است. اکنون که قدرت سیاسی را در اختیار دارند، آزمون واقعی آنان این نیست که چند دانشگاه را تحت فرمان خود بگیرند؛ آزمون این است که آیا میتوانند نهادی را تحمل کنند که مستقل از قدرت فکر کند.
دانشگاه دعوت تا پیش از این بیش از ۱۰ هزار دانشجو را در مقاطع لیسانس و ماستری فارغ کرده و حدود ۱٬۵۰۰ دانشجو در آن تحصیل میکردند. اکنون اداره دانشگاه اعلام کرده است که در پی مداخله طالبان، فعالیتهای علمی، آموزشی و اداری خود را متوقف میکند.
در این میان، قربانی اصلی نه سیاف است و نه طالبان؛ قربانی اصلی دانشجویی است که صبح با کتاب وارد دانشگاه میشود و عصر میفهمد سیاستمداران درباره سرنوشت دانشگاه او تصمیم گرفتهاند.
طالبان اگر با عبدالرب رسول سیاف اختلاف دارند، راه آن دادگاه و قانون است، نه تعطیلی دانشگاه. اگر مشکلی در مدیریت دانشگاه وجود دارد، راه آن سازوکار قانونی و شفاف است، نه تصرف یکجانبه. و اگر واقعاً دغدغه آموزش عالی را دارند، باید استقلال نهاد علمی را محترم بشمارند.
افغانستان به دانشگاههای بیشتر، استادان آزادتر و جوانان آگاهتر نیاز دارد؛ نه دانشگاههایی که زیر سایه قدرت سیاسی نفس بکشند.
دانشگاه را میتوان بست، رئیس آن را میتوان برکنار کرد و ساختمانش را میتوان تصرف کرد؛ اما آیا طالبان میتوانند پرسشی را که در ذهن یک دانشجو شکل گرفته نیز تصرف کنند؟