در افغانستانِ امروز، گاهی یک جمله، یک تصویر و حتی یک پرسش ساده میتواند برای یک خبرنگار هزینهای سنگین داشته باشد. پشتِ سکوت بسیاری از رسانهها، داستان انسانهایی پنهان است که روزگاری با قلم، دوربین و صدای خود تلاش میکردند تا واقعیتهای جامعه را روایت کنند؛ اما اکنون میانِ ترس، تهدید و سانسور، گرفتار انتخابی دشوار شدهاند: «ماندن و ادامه دادن در سایهٔ فشارها، یا رفتن برای حفظ امنیت و آیندهٔ خود.»
خبرنگارانی که زمانی برای یافتنِ یک خبر به خیابانها، شفاخانهها، روستاها و خانههای مردم میرفتند تا رنجها و امیدهای آنان را ثبت کنند، امروز خود به بخشی از همان روایتِ تلخی تبدیل شدهاند که باید آن را گزارش کنند. برخی سکوت کردهاند، برخی راهِ مهاجرت را در پیش گرفتهاند و شماری دیگر با وجود فشارها، هنوز تلاش میکنند چراغ رسانه را روشن نگه دارند.
از زمانِ بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، فضای رسانهای افغانستان وارد مرحله تازهای شد؛ مرحلهای که در آن محدودیتها افزایش یافت، بسیاری از خبرنگاران با فشارهای امنیتی روبهرو شدند و شماری از رسانهها فعالیت خود را متوقف کردند.
اما داستانِ سرکوب رسانهها تنها داستان بسته شدن یک شبکهٔ تلویزیونی یا خاموش شدن یک رادیو نیست. پشتِ هر رسانهای که تعطیل شد، پشت هر خبرنگاری که کشور را ترک کرد و پشت هر گزارشی که هرگز منتشر نشد، انسانی قرار دارد که بخشی از واقعیت این جامعه را با خود حمل میکند.
خاموش شدن رسانهها، در حقیقت خاموش شدن بخشی از حافظهٔ یک ملت است. جامعهای که خبرنگار آزاد نداشته باشد، تنها خبر کمتری دریافت نمیکند؛ بلکه فرصت کمتری برای پرسش، نقد و دیدن واقعیتهای پنهان خواهد داشت.
روزهایی که رسانهها نفسِ خود را حبس کردند:
رسانههای افغانستان در دو دههٔ گذشته، با وجود جنگ، ناامنی و مشکلات اقتصادی، به یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی مبدل شده بودند. خبرنگاران در بسیاری از موارد نقش پُل میان مردم و مسئولان را ایفا میکردند؛ مشکلاتِ شهروندان را بازتاب میدادند، دربارهٔ فساد و ناکارآمدی گزارش تهیه میکردند و صدای کسانی بودند که کمتر فرصت شنیده شدن داشتند.
رشدِ رسانهها تنها به افزایش شمار شبکههای تلویزیونی و رادیویی محدود نبود؛ بلکه فرهنگ تازهای از اطلاعرسانی، پرسشگری و گفتوگوی عمومی را نیز شکل داده بود. خبرنگاران در شهرها و مناطق دوردست تلاش میکردند روایتهایی را ثبت کنند که پیش از آن کمتر دیده میشد.
اما بازگشتِ طالبان این مسیر را با تغییرات گسترده روبهرو کرد. بسیاری از خبرنگاران با واقعیتی تازه مواجه شدند؛ واقعیتی که در آن خطوط قرمز بیشتر شد و فعالیت حرفهای رسانهای با محدودیتهای جدی همراه گردید.
خبرنگاری که پیش از این میتوانست دربارهٔ مشکلات اجتماعی، عملکردِ مقامها یا وضعیت حقوق شهروندان گزارش تهیه کند، اکنون پیش از انتشار هر مطلب، تنها به درستی و اهمیت خبر فکر نمیکند؛ بلکه پیامدهای آن را نیز میسنجد: «آیا این گزارش خطر ایجاد میکند؟ آیا این موضوع حساس تلقی خواهد شد؟ آیا انتشار این خبر، امنیت من یا خانوادهام را تهدید خواهد کرد؟»
همین پرسشهای ناگفته، آغازِ نوعی خاموشی تدریجی است؛ خاموشیای که همیشه با دستور مستقیم آغاز نمیشود، بلکه گاهی با ترس در ذهن خبرنگار شکل میگیرد.
خبرنگار؛ میانِ حقیقت و امنیت:
خبرنگاری حرفهای است که بر پایهٔ پرسشگری، جستوجوی حقیقت و پاسخخواهی از قدرت بنا شده است. اما زمانی که پرسیدن هزینه داشته باشد، ماهیتِ این حرفه تغییر میکند.
برای بسیاری از خبرنگاران افغانستان، بزرگترین چالشِ امروز پیدا کردن خبر نیست؛ بلکه پیدا کردن راهی امن برای روایت خبر است. آنان میان دو مسئولیت دشوار قرار گرفتهاند: «تعهدِ حرفهای به حقیقت و مسئولیت انسانی برای حفظ جان و امنیت خود و خانوادهشان.»
برخی خبرنگاران پس از روبهرو شدن با فشار و تهدید، مجبور شدند از حرفهای که سالها برای آن تلاش کرده بودند فاصله بگیرند. برخی به کارهای دیگری روی آوردند و برخی دیگر راه مهاجرت را انتخاب کردند.
اما مهاجرت نیز پایانِ دشواریها نیست. خبرنگاری که افغانستان را ترک میکند، فقط خانه و محیط کاری خود را از دست نمیدهد؛ بلکه بخشی از ارتباط مستقیم خود با جامعهای را از دست میدهد که سالها روایتگرِ آن بوده است.
با این حال، بسیاری از خبرنگاران مهاجر همچنان تلاش میکنند صدای افغانستان باقی بمانند؛ زیرا باور دارند دور شدن از سرزمین، مسئولیتِ روایت حقیقت را از بین نمیبرد.
خودسانسوری؛ زخمی که دیده نمیشود:
سانسور همیشه با بستنِ یک رسانه، توقف یک برنامه یا بازداشت یک خبرنگار آغاز نمیشود. گاهی آرامتر و پنهانتر عمل میکند؛ زمانی که خبرنگار پیش از نوشتن یک جمله، پیامدهای آن را میسنجد و پیش از انتشار یک گزارش، بخشی از واقعیت را کنار میگذارد.
این همان زخمی است که شاید در آمارها دیده نشود؛ زخمی بهنامِ «خودسانسوری». خبرنگار هنوز قلم در دست دارد، دوربین همراهش است و ممکن است هر روز به محلِ کار خود برود؛ اما ترس، مرزهای کاری او را تعیین میکند.
خودسانسوری یکی از عمیقترین پیامدهای فشار بر رسانهها است؛ زیرا بیصدا اتفاق میافتد. زمانی که خبرنگار پیش از سانسور رسمی، خود را محدود میکند، جامعه نیز آرامآرام بخشی از واقعیت خود را از دست میدهد.
موضوعاتی که زندگی مردم را شکل میدهند، ممکن است کمتر بازتاب یابند؛ مشکلات اقتصادی، رنجِ خانوادهها، وضعیت زنان، محرومیت کودکان، عملکرد مسئولان و روایت قربانیان. نه بهدلیلِ نبودن این مشکلات، بلکه بهدلیل دشوار شدن امکان روایت آزادانهٔ آنها.
رسانهٔ مستقل تنها وسیلهٔ انتقال خبر نیست؛ فضایی برای پرسش، گفتوگو و نظارت بر قدرت است. زمانی که این فضا محدود شود، فاصله میان جامعه و واقعیت بیشتر میشود.
خبرنگاران محلی؛ صداهایی که کمتر شنیده میشوند:
در بحث دربارهٔ فشار بر رسانهها، معمولاً نام خبرنگاران شناختهشده و رسانههای بزرگ بیشتر شنیده میشود؛ اما در پشت این تصویر، خبرنگاران محلی قرار دارند؛ کسانی که در شهرها، ولسوالیها و مناطق دوردست، نزدیکترین ارتباط را با مردم دارند.
خبرنگارِ محلی اغلب با امکانات محدود کار میکند، اما نقش او برای جامعه بسیار مهم است. او نخستین کسی است که مشکلات یک روستا، یک خانواده یا یک منطقه را میبیند و تلاش میکند آن را به گوش دیگران برساند.
برای بسیاری از این خبرنگاران، فشارها دشوارتر است؛ زیرا آنان در همان محیطی زندگی میکنند که دربارهٔ آن گزارش میدهند. یک گزارش دربارهٔ مشکلات مردم یا یک پرسش از مسئولان میتواند نهتنها فعالیت حرفهای، بلکه امنیت شخصی و خانوادگی آنان را نیز تحتِ تأثیر قرار دهد.
خاموش شدن خبرنگار محلی، تنها از بین رفتن یک شغل نیست؛ از بین رفتن یک چشم و گوش برای جامعه است. در بسیاری از مناطق، اگر خبرنگار نباشد، مشکلاتِ مردم هرگز از مرزهای محل خود فراتر نخواهد رفت.
زنانِ خبرنگار؛ حذف دوگانه از فضای رسانهای:
در میانِ خبرنگاران افغانستان، زنان با دشواریهای بیشتری روبهرو شدهاند. آنان همزمان با محدودیتهای عمومی رسانهای و محدودیتهای گستردهتر علیهِ حضور زنان در جامعه مواجهاند.
برای بسیاری از خبرنگاران زن، کار رسانهای تنها یک شغل نبود؛ راهی برای حضور اجتماعی، استقلال اقتصادی و مشارکت در روایت سرنوشت جامعه بود. اما محدودیتها، بسیاری از آنان را از ادامهٔ فعالیت حرفهای بازداشت.
حضور زنان در رسانهها اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا برخی موضوعات اجتماعی، بهویژه مسائل مربوط به زنان و خانوادهها، زمانی بهتر بازتاب مییابند که خبرنگار زن بتواند با اعتماد و دسترسی بیشتر، آنها را دنبال کند.
حذفِ زنان از رسانهها، تنها حذف چند فرصت کاری نیست؛ حذف بخشی از واقعیت جامعه است. جامعهای که صدای زنان در آن کمتر شنیده شود، تصویر کاملی از خود نخواهد داشت.
خبرنگاری در تبعید؛ روایتِ افغانستان از فاصله دور:
برای شمارِ زیادی از خبرنگاران افغانستان، خروج از کشور یک انتخاب ساده نبود؛ واکنشی بود به شرایطی که ادامهٔ کار را دشوار و گاهی خطرناک کرده بود.
اما مهاجرت، پایانِ مسیر نیست. خبرنگاری که از افغانستان خارج میشود، با چالشهای تازهای روبهرو است؛ فاصله از جامعهای که دربارهٔ آن مینویسد، دشواری دسترسی به منابع، از دست دادنِ ثبات شغلی و فشارهای زندگی در محیطی تازه.
با این حال، بسیاری از خبرنگارانِ مهاجر همچنان تلاش میکنند روایت افغانستان را زنده نگه دارند. آنان میکوشند موضوعاتی را بازتاب دهند که شاید در داخلِ کشور کمتر امکان مطرح شدن داشته باشد.
تبعید، قلم را متوقف نکرده است؛ اما هزینهٔ روایتِ حقیقت را بیشتر کرده است. خبرنگاری که دور از خانه کار میکند، افزون بر دشواریهای حرفهای، بارِ دلتنگی، بیثباتی و نگرانی از آینده را نیز با خود حمل میکند.
با وجودِ همهٔ دشواریها، آنان همچنان باور دارند که سکوت در برابر واقعیت، بزرگترین شکست برای یک خبرنگار است.
چرا طالبان از صدایِ حقیقت میترسند؟:
ترس از رسانه، در واقع ترس از دیده شدنِ واقعیت است. خبرنگار تنها انتقالدهندهٔ خبر نیست؛ او شاهد یک برههٔ حساس از تاریخ یک جامعه است؛ کسی که رویدادها، رنجها، امیدها و دگرگونیهای آن را ثبت میکند؛ روایتهایی که ممکن است سالها بعد، برای شناختِ این دوران به آنها رجوع شود.
قدرتهایی که تلاش میکنند تنها یک تصویر از جامعه ارائه کنند، همواره با یک مانع جدی روبهرو میشوند: «حقیقت.» رسانهٔ مستقل میتواند فاصله میان آنچه گفته میشود و آنچه مردم تجربه میکنند را آشکار کند.
به همین دلیل، کنترلِ رسانه تنها کنترل چند خبر یا چند خبرنگار نیست؛ کنترلِ روایت یک جامعه است. وقتی صداهای مستقل محدود شوند، مردم فرصت کمتری برای شنیدن تجربههای متفاوت، دیدن مشکلات پنهان و پرسیدن پرسشهای اساسی خواهند داشت.
رسانهٔ آزاد برای هر جامعهای نقش یک آینه را دارد. شاید تصویری که در آینه دیده میشود همیشه خوشایند نباشد، اما شکستنِ آینه، واقعیت را تغییر نمیدهد؛ تنها امکان دیدن آن را دشوارتر میکند.
خاموشی رسانهها؛ زیانِ آن تنها متوجه خبرنگاران نیست:
فشار بر خبرنگاران، فقط یک مسئلهٔ مربوط به یک گروه شغلی نیست. زمانی که خبرنگار خاموش میشود، جامعه نیز بخشی از توانایی خود برای دیدن، پرسیدن و تصمیم گرفتن را از دست میدهد.
زنی که با محدودیتهایِ اجتماعی روبهرو است، کودکی که از آموزش محروم شده، خانوادهای که با فقر دستوپنجه نرم میکند یا شهروندی که قربانی بیعدالتی شده است؛ همه به رسانهای نیاز دارند که صدای آنان باشد.
خبرنگار تنها گزارشگرِ رویدادها نیست؛ او فرصتی برای دیده شدن کسانی فراهم میکند که معمولاً در حاشیه قرار دارند. وقتی رسانه نتواند این نقش را ایفا کند، بسیاری از رنجها در سکوت باقی میمانند.
خاموشی رسانهها همچنین بر آیندهٔ یک کشور اثر میگذارد. نسلی که بدون دسترسی به اطلاعاتِ آزاد و روایتهای متفاوت رشد کند، فرصت کمتری برای شناخت جامعه، پرسشگری و مشارکتِ آگاهانه خواهد داشت.
نبردِ روایتها؛ حقیقت در برابر سکوت:
یکی از مهمترین میدانهای قدرت در جهانِ امروز، میدان روایت است. حکومتها تلاش میکنند تصویر مطلوبی از خود ارائه کنند؛ اما جامعه زمانی میتواند قضاوت کند که روایتهای مختلف را بشنود.
رسانهٔ مستقل وظیفه ندارد علیه کسی باشد؛ وظیفهٔ آن نزدیک شدن به حقیقت است. پرسیدن سؤال، بررسی ادعاها و بازتاب دادن مشکلات مردم، بخشی از مسئولیت طبیعی رسانه است.
اما زمانی که یک حکومت تنها یک روایت را میپذیرد و روایتهای دیگر را محدود میکند، فاصله میان تصویرِ رسمی و واقعیت زندگی مردم بیشتر میشود.
در چنین شرایطی، خبرنگار نه تنها با محدودیت کاری، بلکه با یک بحران انسانی نیز روبهرو میشود؛ او باید تصمیم بگیرد چگونه حقیقت را روایت کند، بدون آنکه امنیت خود و خانوادهاش را به خطر بیندازد.
حقیقت را نمیتوان برای همیشه خاموش کرد:
تجربهٔ افغانستان نشان داده است که حتی در دشوارترین شرایط، تلاش برای ثبتِ حقیقت متوقف نمیشود. ممکن است رسانهای بسته شود، خبرنگاری مهاجر شود یا گزارشی منتشر نشود؛ اما نیاز جامعه به دانستن از بین نمیرود.
خبرنگارانی که امروز در داخل و خارج از افغانستان تلاش میکنند روایتِ مردم را حفظ کنند، در واقع تنها از یک حرفه دفاع نمیکنند؛ آنان از حق یک جامعه برای دیده شدن و شنیده شدن پاسداری میکنند.
سانسور ممکن است انتشارِ یک خبر را متوقف کند، اما نمیتواند واقعیت را از بین ببرد. حقیقت ممکن است برای مدتی پنهان شود، اما سرانجام راهی برای بازگشت پیدا میکند.
در افغانستانِ امروز، پرسش همچنان باقی است: «چرا طالبان از صدای حقیقت میترسند؟»
شاید پاسخ در همان چیزی نهفته باشد که رسانهها همواره بهدنبالِ آن بودهاند: «حقیقت، قدرتی است که حتی در سکوت نیز باقی میماند.»
تا زمانی که انسانی برای نوشتن، ثبت کردن و روایت کردن وجود داشته باشد، هیچ سانسوری نمیتواند حافظهٔ یک جامعه را برای همیشه خاموش کند.