هر جامعهای را اگر بخواهند از آینده تهی کنند، نخست سراغ جوانانش میروند. نه با اسلحه، بلکه با گرفتن فرصت؛ فرصت آموختن، اندیشیدن، کار کردن، ساختن و رؤیا دیدن. وقتی نسل جوان، بهجای دانشگاه و کارگاه، درگیر پیدا کردن لقمهای نان شود، آینده آن جامعه پیش از آنکه ویران شود، متوقف میشود.
امروز، روز جهانی مهارتهای جوانان است؛ روزی که جهان از آموزش، نوآوری، فناوری و توانمندسازی نسل جوان سخن میگوید. در بسیاری از کشورها، دولتها میلیاردها دلار سرمایهگذاری میکنند تا جوانان، هوش مصنوعی، برنامهنویسی، فناوریهای نو، انرژیهای پاک و مهارتهای دیجیتال را بیاموزند؛ زیرا میدانند رقابت آینده نه بر سر منابع طبیعی، بلکه بر سر نیروی انسانی متخصص خواهد بود. اما در آنسوی این جهان، افغانستان قرار دارد؛ کشوری که بخش بزرگی از جوانانش، به جای فکر کردن به آینده، تنها برای زنده ماندن میجنگند.
طالبان و نسلی که فرصت از آن گرفته شد
«نلسون ماندلا» گفته بود: «آموزش، نیرومندترین سلاحی است که میتوان با آن جهان را تغییر داد.» اگر این سخن را بپذیریم، محروم کردن یک نسل از آموزش و مهارت، چیزی کمتر از محروم کردن یک ملت از آینده نیست.
افغانستان یکی از جوانترین کشورهای جهان است. میلیونها جوان میتوانستند موتور توسعه، نوآوری و بازسازی این کشور باشند. اما سالها جنگ، و سپس سیاستهای محدودکننده طالبان، مسیر زندگی بسیاری از آنان را تغییر داده است.
امروز، هزاران جوان افغانستانی به جای حضور در دانشگاه، مراکز آموزشی یا شرکتهای نوآور، در معادن، ساختمانها، کورههای خشتپزی، بازارهای کار روزمزد یا در کشورهای همسایه، سختترین کارها را انجام میدهند تا تنها هزینه زنده ماندن خود و خانوادهشان را تأمین کنند. رؤیای یادگیری برنامهنویسی، طراحی، هوش مصنوعی، رباتیک یا کارآفرینی، برای بسیاری از آنان جای خود را به دغدغه نان داده است.
در کنار فقر، محدودیتهای گسترده اجتماعی نیز فضای رشد را تنگتر کرده است. بسته شدن دانشگاهها و مراکز آموزشی به روی دختران، محدود شدن فعالیتهای مدنی، فشار بر رسانهها، مهاجرت گسترده نخبگان، بازداشت و سرکوب شماری از منتقدان و فعالان مدنی، همگی بر آینده نسل جوان سایه انداخته است. این وضعیت، سرمایه انسانی افغانستان را فرسوده میکند؛ سرمایهای که بازسازی آن شاید دههها زمان ببرد.
آمارتیا سِن، اقتصاددان و فیلسوف هندی، توسعه را نه افزایش ثروت، بلکه گسترش «تواناییهای انسان» میدانست. از نگاه او، جامعه زمانی توسعه مییابد که افراد فرصت انتخاب، یادگیری و شکوفایی داشته باشند. اگر این فرصتها از مردم گرفته شود، فقر فقط اقتصادی نیست؛ فقرِ فرصت نیز شکل میگیرد.
امروز، بسیاری از جوانان افغانستانی با همین فقرِ فرصت روبهرو هستند. آنان نه به دلیل نداشتن استعداد، بلکه به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی، از رقابتی که جهان در آن با سرعت پیش میرود، عقب نگه داشته شدهاند. جهان درباره اقتصاد دیجیتال، هوش مصنوعی و انقلاب صنعتی چهارم سخن میگوید، اما بخش بزرگی از جوانان افغانستان هنوز درگیر ابتداییترین نیازهای زندگیاند.
نتیجه چنین وضعیتی، تنها افزایش بیکاری نیست. مهاجرت گسترده جوانان، فرار مغزها، گسترش ناامیدی، کاهش سرمایه اجتماعی و از دست رفتن اعتماد به آینده، پیامدهایی است که آثار آن سالها باقی خواهد ماند. کشوری که جوانانش امید خود را از دست بدهند، دیر یا زود توان بازسازی خود را نیز از دست خواهد داد.
جوان افغانستانی امروز، بیش از هر چیز، به فرصت نیاز دارد؛ فرصتی برای آموختن، ساختن و ماندن. اما وقتی فضای آموزش، کار و مشارکت اجتماعی محدود شود، طبیعی است که بسیاری، تنها راه نجات را در مهاجرت ببینند. این، فقط از دست رفتن نیروی کار نیست؛ از دست رفتن آینده یک ملت است.
سخن آخر اینکه؛
روز جهانی مهارتهای جوانان، برای بسیاری از کشورها یادآور سرمایهگذاری بر آینده است، اما برای افغانستان، یادآور فاصلهای است که هر روز بیشتر میشود؛ فاصله میان نسلی که میتوانست سازنده فردا باشد و واقعیتی که او را به مبارزهای روزانه برای بقا کشانده است.
هیچ ملتی با محروم کردن جوانان از آموزش، مهارت و آزادی پیشرفت نکرده است. تاریخ نشان داده است که کشورها نه با معادن، نه با سلاح و نه با شعار، بلکه با اندیشه و توانایی جوانانشان ساخته میشوند.
افغانستان نیز روزی از این چرخه بیرون خواهد آمد، اما هر سالی که جوانانش از آموزش، مهارت، آزادی و فرصت محروم بمانند، هزینه بازسازی آن فردا سنگینتر خواهد شد. بزرگترین خسارت امروز افغانستان، تنها ویرانی ساختمانها یا رکود اقتصاد نیست؛ بلکه نسلی است که میتوانست آینده را بسازد، اما اکنون بیشتر توان خود را صرف زنده ماندن میکند.