در جهانِ امروز، حکومتها دیگر تنها بر سر جغرافیا نمیجنگند؛ نبرد اصلی بر سر «روایت» است. هر حکومتی که بتواند واقعیت را تعریف کند، افکار عمومی را جهت دهد و جریان اطلاعات را مدیریت کند، بخش مهمی از قدرت را در اختیار خواهد داشت. از همینرو، تلفنِ همراه دیگر یک ابزار ارتباطی ساده نیست؛ هر گوشی هوشمند میتواند به یک رسانه، هر شهروند به یک خبرنگار و هر ویدیو به روایتی تبدیل شود که تصویرِ رسمی از واقعیت را به چالش میکشد.
اگر در قرنِ بیستم، کنترل رادیو، تلویزیون و مطبوعات یکی از ابزارهای اصلی مدیریت افکار عمومی بود، در قرنِ بیستویکم شبکههای اجتماعی این معادله را تغییر دادهاند. امروز تولید و انتشار اطلاعات تنها در اختیار نهادهای رسمی نیست؛ میلیونها کاربر در سراسر جهان میتوانند در شکلدهی به افکار عمومی نقش داشته باشند. همین تغییر، برای حکومتهایی که بر کنترل جریان اطلاعات تکیه دارند، یک چالش اساسی ایجاد کرده است.
طالبان این دگرگونی را بهتر از بسیاری از حکومتها درک کردهاند. رفتارِ این گروه از زمان بازگشت به قدرت نشان میدهد که نگاه آنها به شبکههای اجتماعی، تنها فنی یا فرهنگی نیست؛ بلکه ابعاد امنیتی و سیاسی نیز یافته است. محدودیت بر رسانهها، فشار بر خبرنگاران، برخورد با برخی فعالان فضای مجازی و تلاش برای کنترل گردش اطلاعات، نشان میدهد که طالبان فضای مجازی را تنها یک ابزار ارتباطی نمیبینند؛ بلکه آن را میدانی میدانند که میتواند اقتدار گفتمان رسمی را به چالش بکشد.
در این میان، تناقضِ آشکار نیز وجود دارد. طالبان در سالهای جنگ، خود از اینترنت و شبکههای اجتماعی برای انتشار بیانیهها، تبلیغات و رساندن پیامهایشان به مخاطبان داخلی و خارجی استفاده میکردند. اما با قرار گرفتن در جایگاه حکومت، همان ابزار به یکی از جدیترین دغدغههای امنیتی آنان تبدیل شده است. آنچه تغییر کرده، فناوری نیست؛ جایگاه سیاسی طالبان است. ابزاری که دیروز به پیشبردِ اهداف آنان کمک میکرد، امروز میتواند همان نقش را برای منتقدانشان ایفا کند.
اشتباه است اگر تصور شود طالبان از خودِ اینترنت هراس دارند. نگرانی اصلی، ساختار شبکههای اجتماعی است؛ فضایی که در آن قدرت تولید و انتشار خبر از انحصار حکومت خارج میشود. در این جهان، هیچ مقام رسمی آخرین مرجع تعریف واقعیت نیست و هیچ حکومتی نمیتواند مطمئن باشد که برداشت خود از رویدادها، تنها برداشتِ موجود خواهد ماند. هر شهروندی که یک تلفن همراه در دست دارد، میتواند در چند ثانیه تصویری منتشر کند که نگاه عمومی را تغییر دهد و در زمانی کوتاه به مخاطبان داخلی و جهانی برسد.
قدرت شبکههای اجتماعی تنها در سرعتِ انتشار اطلاعات خلاصه نمیشود؛ بلکه در آشکار کردن این واقعیت است که نارضایتیها همیشه پراکنده و خاموش باقی نمیمانند. کاربران، تجربههای مشترک خود را پیدا میکنند، روایتهای یکدیگر را میبینند و درمییابند که تنها نیستند. پژوهشگرانِ علوم سیاسی این پدیده را کاهش «هزینه هماهنگی» مینامند؛ قابلیتی که ارتباط، همبستهگی و شکلگیری افکار عمومی را تسهیل میکند، هرچند بهتنهایی ضامنِ اعتراض یا تغییر سیاسی نیست.
تجربه حکومتهای مختلف در جهان نشان داده است که نظامهای متمرکز، معمولاً در برابر جریانِ آزاد اطلاعات با یک نگرانی مشترک روبهرو میشوند: «از دست رفتن توانایی تعیین روایت غالب.» اطلاعاتِ کنترلنشده، امکان مقایسه را برای شهروندان فراهم میکند؛ مردم میتوانند میان وعدههای رسمی، گزارشهای مستقل و تجربههای روزمره خود ارتباط برقرار کنند. همین مقایسه است که انحصارِ روایت رسمی را به چالش میکشد.
شبکههای اجتماعی همچنین یک حافظهجمعی ایجاد میکنند. رویدادهایی که ممکن است در رسانههای رسمی نادیده گرفته شوند، در فضای مجازی ثبت، بازنشر و نگهداری میشوند. این حافظه دیجیتال باعث میشود بسیاری از رویدادها از بین نروند و روایتهای مختلف، حتی در شرایط محدودیت رسانهای، همچنان در دسترس باقی بمانند. برای حکومتهایی که تلاش میکنند تصویرِ مشخصی از واقعیت ارائه کنند، وجود چنین آرشیو غیررسمی از تجربههای شهروندان، یک چالش جدی بهشمار میرود.
افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نبوده است. بخشِ قابلتوجهی از تصاویر اعتراضهای زنان، روایتهای شهروندی، گزارشهای محلی و بسیاری از خبرهای امنیتی، نخست در شبکههای اجتماعی منتشر شدند و سپس راه خود را به رسانههای منطقهای و بینالمللی باز کردند. در چنین شرایطی، حکومت دیگر تنها تولیدکننده اطلاعات نیست؛ بلکه یکی از بازیگرانِ میدان عمومی است؛ میدانی که قواعد آن را میلیونها کاربر نیز شکل میدهند.
بعدِ دیگری از نگرانی طالبان، افکار عمومی جهان است. در عصر دیجیتال، فاصله میان یک رویداد محلی و بازتاب جهانی آن، گاه تنها چند دقیقه است. تصویری که در کابل، هرات یا بدخشان ثبت میشود، میتواند همان روز در رسانههای بینالمللی و گزارشهای نهادهای حقوق بشری بازتاب یابد و بر نگاه جامعه جهانی نسبت به افغانستان اثر بگذارد. از همینرو، مدیریت تصویر عمومی برای طالبان تنها یک مسئله داخلی نیست؛ بلکه با جایگاه بینالمللی آنان نیز پیوند خورده است.
با این همه، نسبت دادنِ هر تحول سیاسی به شبکههای اجتماعی، تحلیلی سادهانگارانه خواهد بود. هیچ حکومتی صرفاً با یک هشتگ سقوط نمیکند و هیچ اعتراضی تنها با یک پُست شکل نمیگیرد. اما شبکههای اجتماعی هزینه سانسور را افزایش میدهند، گردشِ اطلاعات را شتاب میبخشند و انحصار جریان خبر را تضعیف میکنند و این دقیقاً همان چیزی است که حکومتهای اقتدارگرا از آن واهمه دارند.
در نهایت، مسئله طالبان، خودِ اینترنت نیست؛ مسئله، از دست رفتن انحصار تعریف واقعیت است. حکومتی که میخواهد تنها مرجع روایت از جامعه باشد، ناگزیر از فضایی نگران خواهد بود که در آن هر شهروند میتواند دیدگاه و تجربهای متفاوت ارائه کند. طالبان میتوانند رسانهای را تعطیل کنند، خبرنگاری را بازداشت کنند یا دسترسی به بخشی از اینترنت را محدود سازند؛ اما خاموش کردن جامعهای که هر عضو آن یک رسانه بالقوه است، بهمراتب دشوارتر است.
در عصر دیجیتال، قدرت دیگر تنها از لوله تفنگ عبور نمیکند؛ از صفحه نمایشِ تلفنهای همراه نیز میگذرد. شاید به همین دلیل است که بزرگترین چالش حکومتهای اقتدارگرا، نه فقط خیابانها، بلکه میلیونها صفحه کوچکی است که هر روز روایتهایی تازه از واقعیت تولید میکنند و درست از همینجاست که «بغاوت، از جیبِ مردم آغاز میشود.»