این روزها یکی از بحثهای داغ در شبکههای اجتماعی، تصمیم شماری از برادران هزاره برای ثبت «هزارگی» به عنوان یک زبان مستقل در استرالیا است.
منتقدان این تصمیم میگویند هزارگی زبان مستقلی نیست، بلکه یکی از گویشهای فارسی دری است. در مقابل، موافقان استدلال میکنند که این اقدام صرفاً یک تصمیم اداری برای تسهیل ارائه خدمات به مهاجران هزارهتبار در استرالیا است و نباید برای آن پیامدهای فرهنگی یا سیاسی قائل شد.
من در زبانشناسی تخصصی ندارم تا درباره مستقل بودن یا نبودن هزارگی داوری کنم. اما درباره پیامدهای برخی تصمیمهای اداری، تا اندازهای مطالعه کردهام. برخلاف آنچه برخی موافقان این طرح میگویند، تصمیمهای اداری همیشه خنثی و بیاثر نیستند. اگر نگاهی به تاریخ معاصر جهان بیندازیم، خواهیم دید که گاه سنگبنای شکافهای اجتماعی و حتی منازعات خونین، با تصمیمهایی گذاشته شده که در آغاز، ساده، فنی و بیضرر به نظر میرسیدند.
در ادامه، تنها به دو نمونه تاریخی اشاره میکنم.
۱. رواندا؛ وقتی هویت در شناسنامه تثبیت شد
یکی از تلخترین فجایع قرن بیستم، نسلکشی رواندا در سال ۱۹۹۴ است؛ رخدادی که در آن، طی حدود صد روز، نزدیک به هشتصد هزار نفر ــ عمدتاً از قوم توتسی و نیز هوتوهای میانهرو ــ کشته شدند.
آغاز این نسلکشی با سقوط هواپیمای رئیسجمهور رواندا، ژوونال هابیاریمانا، در ششم آوریل ۱۹۹۴ همزمان شد و سپس توسط نیروهای افراطی هوتو، از جمله شبهنظامیان و بخشهایی از ساختار حکومتی، سازماندهی و اجرا گردید.
با این همه، بسیاری از پژوهشگران معتقدند ریشههای این فاجعه بسیار قدیمیتر از سال ۱۹۹۴ بود. پیش از دوره استعمار، مرز میان هوتو و توتسی به سختی و صلبیت سالهای بعد نبود. آنان به یک زبان سخن میگفتند، فرهنگ مشترکی داشتند و ازدواج میان دو گروه امری معمول بود. حتی جایگاه اجتماعی افراد میتوانست در تعریف هویت آنان اثر بگذارد.
جاناتان گلاور در کتاب انسانیت؛ تاریخ اخلاقی سده بیستم، یکی از عواملی را که به تثبیت این مرزبندیها انجامید، ثبت هویت قومی در کارتهای شناسایی دوران استعمار میداند. هنگامی که قومیت افراد به صورت رسمی در اسناد هویتی ثبت شد، هویتهایی که پیشتر انعطافپذیرتر بودند، به تدریج به مرزهایی ثابت و تغییرناپذیر تبدیل شدند.
بیتردید، کارت شناسایی علت یگانه نسلکشی رواندا نبود؛ عوامل سیاسی، اقتصادی، تاریخی و تبلیغات نفرتپراکن نیز در وقوع آن نقش اساسی داشتند. اما این تجربه نشان میدهد که یک تصمیم اداری نیز میتواند در شکلگیری و تثبیت مرزبندیهای اجتماعی سهم داشته باشد.
۲. هند؛ وقتی طبقهبندیهای اداری هویتها را پررنگتر کرد
نمونه دیگری که معمولاً در این زمینه مورد توجه پژوهشگران قرار میگیرد، هندِ دوران استعمار است.
اندیشمندانی مانند آمارتیا سن و الیویه روا معتقدند که سیاستهای اداری حکومت بریتانیا، از جمله سرشماریها و ثبت رسمی هویتهای مذهبی و قومی، به برجستهتر شدن مرزبندیهای مذهبی کمک کرد. البته اختلافات میان مسلمانان و هندوها پیش از آن نیز وجود داشت، اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این طبقهبندیهای رسمی، هویتهای مذهبی را بیش از پیش سیاسی و رقابتی ساخت و زمینه را برای تنشهای بعدی فراهم کرد.
سخن آخر
مقصود من از بیان این نمونهها، مقایسه وضعیت امروز هزارهها با رواندا یا هند نیست. شرایط تاریخی و اجتماعی هر جامعه ویژگیهای خاص خود را دارد. اما این نمونهها یادآور میشوند که تصمیمهای اداری، هرچند در ابتدا صرفاً فنی و خدماتی به نظر برسند، همیشه بیطرف و بیاثر نیستند. گاهی همین تصمیمها میتوانند در بلندمدت بر نحوه شکلگیری هویتهای جمعی و مرزبندیهای اجتماعی اثر بگذارند.
از همین منظر، ثبت هزارگی به عنوان یک زبان مستقل، برای من صرفاً یک اقدام اداری نیست؛ بلکه تصمیمی است که میتواند پیامدهای فرهنگی و اجتماعی گستردهتری نیز داشته باشد. امیدوارم نگرانی من نادرست باشد و این تصمیم، اگر اجرا شود، به جای فاصله انداختن میان مردم، به تقویت همزیستی و احترام متقابل بینجامد.